داستان یک مشاور تبلیغاتی

فکر می کنم صحبت کردن راجع به رشته بازاریابی و یا روابط عمومی و از آن جذاب تر یعنی تبلیغات با کلمات قلمبه و سلمبه در اینجا زیاد خریداری نداشته باشد، به همین خاطر فقط یک توضیح کوچولو راجع به یکی از برنامه های تبلیغاتی این دوره از انتخابات توسط کاندیداها را در پایین به زبان بلاگری می نویسم. فقط از اساتید رشته های فوق بویژه دکتر احمد روستا کمال پوزش را بابت ساده و خودمانی صحبت کردنم راجع به این موارد دارم.
یکی بود یکی نبود، یک انتخابات بود که کلی کاندیدا به قدر هزار و ده تا در آن شرکت کرده بودند. و از همه مارمولک تر شخص مشاور تبلیغاتی یکی از این هزار و ده تا بود. از آن مارمولک ها که دایناسورها را هم درس می دهد.
خیلی وقت بود که از سبک و استراتژی های تبلیغاتی، دست اندر کاران صنعت تبلیغات در ایران دیگر حالم بهم می خورد. برای نمونه کافی است نیم نگاهی به همین تبلیغات صدا وسیما که توسط شرکتهای تبلیغاتی تهیه و تولید می شود، بیندازید. دربخش بومی سازی صنعت تبلیغات فقط کاربرد شعر و شاعری را یاد گرفته اند و دوبیتی و غزلی نیست که در پیامهای بازرگانی به کرات مشاهده نشود. بقیه اش هم کپی برداری ناشیانه از تولیدات خارجی است.
از سوی دیگر گرافیست های عزیز هم که چند واحدی را پاس کرده اند، البته بعضی از آنها فکر می کنند که دیگر استاد تبلیغات شده اند و کاربرد تحقیقات بازار و فنون روابط عمومی را لازم و ملزوم صنعت تبلیغات نمی بینند. به قول یکی از همین مارمولک های هم رشته کاری من، کافی است یک فتوشاپ و اسکنر داشته باشید، آنوقت تبدیل به یک مشاور تبلیغاتی شده اید.
القصه در حالیکه همه کاندیداها در حال سخنرانی و مسافرت و گشت و گذار بودند و گرافیست هایشان تصاویر خوشگل آنها را اسکن و با چند تا رنگ و نوشته و زلم زیمبو، تراکت و پوسترهایشان را تهیه و تولید می کردند. مارمولک داستان ما به راحتی هر چه تمامتر کاندیدای خودش را با دو سه تا طرح که من بهش تبلیغات معکوس می گویم در افکار عمومی جا انداخت.
و این شخص کسی نبود جز مشاور تبلیغاتی دکتر قالیباف، فقط اگر بخواهم از یکی از این طرح هایش نام ببرم، باید بگویم به احتمال زیاد از قضیه رد شدن دکتر قالیباف از چراغ قرمز و نکته سنجی!!! خبرنگاران جراید حتما باخبر هستید که سریعا حادثه فوق را با کلی تصاویر و مطلب و حاشیه و خنده و مسخره در همه جا منتشر کردند و کلی ذوق مرگ شده بودند که یکی از کاندیداها را کله پا و با خاک یکسان کرده اند. و سوژه منتقدان هم فراهم گشته است.
البته آخر داستان را هم اگر شنیده باشید، دکتر قالیباف پس از اینکه حسابی نامش در این چند روز در همه جا به این خاطر گل انداخت، تنها با یک مصاحبه کوچولو اعلام کرد که چون در پشت چراغ قرمز به دلیل ازدحام خبرنگاران!!!، ترافیک بوجود آمده بود. افسر راهنمایی و رانندگی خودروها را متوقف نموده و به من گفت که رد شوم و فرمان پلیس هم، همانطور که در آیین نامه راهنمایی و رانندگی آمده است از کلیه علایم راهنمایی و رانندگی ارجح تر است.
بگذریم که از این جواب دندان شکن تر هم نداریم و بعضی ها بدجوری سوسک شدند. تنها اشاره کنم این طرح کوچولو علاوه بر بازده اطلاع رسانی و تبلیغاتی کلی نتایج مثبت دیگر هم برای دکتر قالیباف به ارمغان آورد که از حوصله این مقال خارج است. و خیلی ساده انگارانه به این قضیه نگاه نکنید.
من مطمئن هستم که تا آخرین ساعات مانده به زمان قانونی تبلیغات ریاست جمهوری، طرح های جالب و موثر دیگری را از این همکار عزیز مشاهده خواهم نمود. به همین خاطر ضمن افسوس از اینکه امسال مشاور هیچ کاندیدایی نیستم تا با ایشان رقابت کنم و بطور کل بخاطر احترام به همه جوانانی که در انجمن تاسیس شده توسط من بابت ندانم کاری های مسئولین و متولیان فرهنگی این کشور سرخورده و ناامید شدند، حتی رای هم نمی دهم. پیشاپیش و بسیار زودهنگام به مشاور آقای دکتر قالیباف بابت موفقیتش در انتخابات حاضر و همچنین ریاست جمهوری آقای دکتر قالیباف تبریک می گویم.
خوانندگان محترم هم اگر باور نمی کنند، کافی است چند هفته ای صبر نمایند.

/ 5 نظر / 6 بازدید
آشنا

سجده بر پست و ریاست می کنیم .. با خدا هم ما سیاست می کنیم ... کو نشانی که شما اهل دليد ... جملگی تان در نماز باطليد ...

Solh

سال‎‎های اصلاحات دوم خردادی را ملت ايران از نظر زمانی قرنی از سر گذراندند طی مدت ۸سال‎‎‎ مانند تمام سال‎‎‎های جمهوری اسلامی حق کارگر پايمال شد و حق تشکل مستقل نيافت، زن کماکان نيمه‎‎‎‎انسان محسوب وسنگسار شد، جوان بی‎‎‎‎آينده و محروم از جنب و جوش و شادی باقی ماند، معلم فقيرتر شد و سرکوب گشت، روزنامه بسته شد، مخالف سياسی سلاخی شد، وکيل خانواده‎‎‎‎اش زندانی شد، دانشجوی معترض در سياهچال شد تا ديگر پيراهن خونين دوستش را بردست نگيرد، دست‎‎‎‎ها قطع شد، سرها بر دار رفت و ... (می‎‎‎‎توان سطرها و خط‎‎‎‎ها ادامه داد اين مصايب را)، خلاصه اين که در سال‎‎‎‎های اصلاحات دوم خردادی جمهوری اسلامی طالبانی ایران بر جای ماند ...هموطن به وظيفه ملی و ميهنی خود حامعه عمل بپوشان ٫روز حمعه ۲۷ خرداد انتخابات نمايشی و فرمايشی رژيم طالبانی را تحريم و از منزل خارح نشويد٫حداقل اين وظيفه را پاس بداريم.

kolibad

بعد از سالها دل در گرو وعده های خاتمی به پای صندوقها رای رفتيم و باپايانی اينچنينی روبر شديم <هنوز احساس قربانی بودن را از دست ندادم>. وضعيت قاليبافو قاليبافها که ديگربرای همه روشن است ا

ميترا

وای واي تو هم که رای نمی دی.. داداش! خيلی باحالی

ساروي كيجا

اگه راي مي دادي مجبور بودم يك ساپورتر ديگه واسه وبلاگ خودم پيدا كنم .