ماها و آنها!

باب اول: وقتی بخاطر یک انتقاد کوچک در وبلاگم به مشاور یک استاندار دولت اصلاح طلب خاتمی در اداره اماکن نیروی انتظامی سین جیم می شوم و برایم پرونده درست می کنند. وقتی این خانم را دعوا می کنم که بخاطر دختر کوچولوش "یسنا" که نخواد شبها تنها و بی مامان بخوابه، راجع به چیزهایی که می بینه، ملایم تر حرف بزنه و انتقادش را با خودسانسوری! مطرح بکنه. و چه بسا اين دوستم را از خودم هم می رنجانم.
بعدش می بینم بعضی افراد که مثل آب خوردن به مقدسات جمهوری اسلامی توهین می کنند، چه آزادانه به کشور وارد می شوند و آزادانه قدم می زنند و با مشاور رئیس جمهور هم خوش می گذرانند. حالم از هر چی کشوره و مملکت داریه بهم می خوره.

باب دوم: وقتی هم می بینم که هموطنان واقعی من این چیزها را می بینند و سکوت را جایز نمی دانند، کمی درجه شبم پایین می آید.

/ 6 نظر / 7 بازدید
babak

سلام. دوست من به وبلاگ من هم سر بزن . اگه لطف کنی که لينک منم بزاری ممنون ميشم.

sofia

salam.gahi pishe ma ham bia

خُسن آقا

در مورد لوگوی کانون سئوال کرده بودی اشکالی نداره عزیز استفاده کن

غزاله

سلام..وبلاگ جذاب و خوندنی دارين..خوشحال ميشم به من هم سر بزنيد..

saheb

سلام بگو پسر کجای شمالی تا روابط فی مابين رو برقرار کنيم ضمنا زياد خودتو اذيت نکن هموطنات همينن کاريش نميشه کرد

rozbeh

سلام وبلاگ خوبی داريد و دستتون درد نکنه