پسر شمالی

یادداشت هایی در باب زندگی، طنز، اجتماع، ایران، آی تی، تحقیقات بازاریابی، تبلیغات، مارمولک و پرتقال

انا لله و اناالیه راجعون


آهای ملت، اینقدر دنبال زیاد کردن کانتر و کامنت وبلاگ خودتون نباشین که آخرش سر از
قبرستان وبلاگ ها در می آرین! آهای عوام الناس اینقده دنبال مادیات و جمع کردن خواننده نگردین که آخرش می شین مثل همین عزیز از دست رفته که امشب خودم با دستام خاکش کردم و هنوز چند ساعتی از فوتش نمی گذره. مراسم شب هفت و چهل متعاقبأ به اطلاع می رسد. فاتحه مع صلوات

 

  
نویسنده : پسر شمالی ; ساعت ۱:۱۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٩ امرداد ۱۳۸٢


آرامگاه وبلاگ ها



امروز می خواستم لینک هایی را که دیگر صاحبان آن سایت ها و وبلاگ ها، آنها را به روز (update) نمی کنند از داخل کامپیوتر پاک کنم ولی نمی دونم چرا دلم نیومد که به این سادگی از آنها دست بردارم. منم چیکار کردم، خوب این ذهن نابغه من شروع بکار کرد و به این نتیجه رسیدم ..... نه بهتره خودتون برین در فهرست کامل وبلاگ هایی که می خوانم (در ستون سمت چپ وبلاگم)، قضیه را از نزدیک ببینین. فقط یادآوری کنم اگر وبلاگ مرحوم و یا مرحومه عزیزی از دوستان و آشنایان دارین بهم اطلاع بدین تا ..... قول هم می دم که مرده هاتون را خوب بشورم و شلخته بازی در نیارم. احیانأ اگر خودتون هم خواستین زبونم لال و چشمم کور بمیرین و دیگه وبلاگ ننویسین، قبلش یک خبر به من بدین تا با یک تشریفات و مراسم توپس شما را بدرقه کنم ..... البته اگر خواستین کلاس مرده بازی هم بذارین !!! یک ندا بدین تا خودم گورتون را بکنم  البته من دعا می کنم صد سال زنده باشین و وبلاگ نویس. بای بای و خدا رفتگان همه تون را بیامرزه.

با تشکر
میرزا مرده شور خان مرده کش پسر شمالی

  
نویسنده : پسر شمالی ; ساعت ۱٢:٤٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٩ امرداد ۱۳۸٢


اعتراض صنفی

  
نویسنده : پسر شمالی ; ساعت ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٧ امرداد ۱۳۸٢


آداب بیلینگ نویسی (وبلاگ نویسی)

مقدمه ناشر: متن زیر را از صفحه سی و سوم جلد سوم کتاب (البیلینگ الپسرشمالی فی حوادث بیلینگیان) بدون هیچگونه دخل و تصرف و حتی یک اشتباه چاپی در حروف و کلمات و دستور زبان آن که از زبان های جدید و متولد شده در آبدارخونه پسر شمالی می باشد، آورده ایم. این زبان برگرفته از زبانهای فارسی، عربی، رایانه ای، فارسی دری، انجیلیسی، و اصوات مرغانی خوش الحان همچون بلبلاغ و زاغناری می باشد. البته اتصال مشترک لوله فاضلاب آبدارخونه آقای وقایع اتفاقیه با آبدارخونه پسر شمالی و همچنین بیرون روی های ایشون با آقای فرهنگ و ادب نیز بر روی ذهن ذلیل پسر شمالی اثر گذارده که بدین وسیله از هر دوی ایشان تشکر می گردد. خونندگان عزیز بیخود دنبال غلط املایی نگردند که سیزده بار متن فوق با صدای بلند برای سیزده نفر همولایتی پسر شمالی خونده شده و هیچکس اعتراضی ننموده و احسنت فرموده و خلعت داده اند.

قسمتی از متن کتاب: .....چند صباحی است که می خواهم مطلبی بنگارم در باب جمیع بیلینگ نویسان و آداب بیلینگ نویسی، تا اینکه با معرفی چند بیلینگ نویس مورد علاقه خود در شب جمعه گذشته، فرصتی دست داد که روی این مقال زوم نمایم و به صفحات دیگر دوستان غریبه!هم کله کشی و جفتک اندازی نموده و بیبیلینگ نمایم(BIBILING). تا آنجا که اطلاعات و مشاهدات بنده اجازت فرمود . جمیع نخبگان مأمور و طوطیان شکرشکن را در این وادی حیران و ویران، به حالت آویزان بررسی نمودم که به اطلاع میرسد.
شاخه اول: نرم تنان سکسی، که عجیب موجوداتی هستند دریده در اموراتی که کلاغ هم از گفتن آن شرم می نماید و به سخن خودشان در حال آموزش این ضروریات زندگی به جوونای بی تجربه می باشند. هیهات که زبان ما عاجز و کیبرد ما قاصر از نوشتار آنان است. این گروه بیلینگیان به چندین دسته مقسم شده اند که بعضی از باب HIT کانتر خود می بیلنگند و دسته ای در جست و جوی SF، BF، GFو F خالی هستند و دسته ای مرموزانه به دنبال ناشناخته های جهان که ما هم سر از کارشان در نیاوردیم که در پشت پرده آنان چه هدفی است که جوانان را نشانه رفته اند و آخرین گروهشان هم که ساده لوحانه اینجا را با مکتب خانه های آموزش دانش آموزان و زوج های جوان اشتباه گرفته اند و راه سعادت جوانان را در آموزش در یک بیلینگ عمومی می بینند، که ده سالگان و حتی هفت سالگان هموطن ما هم می توانند آن را بخوانند. که این دسته آخر از بی سیاستی و بی همتی مسئولان این قوم ایرانی بدین راه عمل می نمایند. وگر سیستوم درستی ما در ولایات خود داشته باشیم. لقمه را از گوش نخواهیم خورد که هم کر خواهیم شد و هم گشنه!
شاخه دویوم: مهره داران سیاسی، که در باب سیاست و کیاست، یکی به لاستیک و یکی به قالپاق می زنند. یکی در کنار روخدونه تایمز لندن زندگی می کند و یکی در سیبری و دسته ای هم به هر جنگلی سر میزنند و از نسل مرغان مهاجر همچو فاخته که در هر لانه ای تخمی می گذارند. که هیهات ایرانی بودن را به گمان کاتب این کتاب ارجح نمی دانند، همچون ما که در این سطور از کلمات عربی بجای فارسی معمول می نماییم. البته ما که عرب هستیم نه ایرانی! هر چند که در این شاخه هم به نظر حقیر نخبگانی سالم یافت می شوند که بجای اهتمام در آبادانی ولایت خود چاره را در سیاست ولایت خود می بینند که ما را با این دسته کاری نباشد، چه آنکه مباحثات فراوانی حادث خواهد شد و عن قریب کتاب ما را ممنوع الچاپ بنمایند.
شاخه ثالث: که با توجه به جمعیت زیاد و بویژه این اواخر بدلیل گرمی هوا و تعطیلی مدارس تولید مثل شان رو به فزونی گرفته اما اکثرأ چون اینترمولک ها (اینترنت+مارمولک) در گوشه ای از منزل و دور از چشم خانواده مخفی هستند و هر یک رجز خود را می خوانند و از تیکنولوژی روز در جهت امورات خود بهینه استفاده می نمایند، یکی خاطره می گوید و یکی شعر، یکی از مشکلات و سختی ها و یکی از خوشی ها و زیبایی ها. و مطالبشان بستگی تام و اکمل به خلق و خوی همان روزشان دارد و زیبا صحنه ای است که انسان از آفرینش بیلینگ در شگفت می ماند که این اینترمولک ها چه موجودات جالب و دوست داشتنی می باشند.پس سپاس اینترنت را و مرحبا بر مارمولک!

پاورقی: از این سه شاخه، شاخه های اول و دویوم بدلیل جذابیت های خاص خود مخاطبانی بس فراوان دارد که جمیع بیلینگ نویسان یا از همان ابتدا و یا در میانه راه به دلیل کمبود بیننده و خواننده و نظر دهنده در نهایت بدین سمت وسو سیر خواهند نمود که وامصیبتایی می باشد و فریاد این کاتب را به کهکشان خواهد برد که وای داریم اوخ می شیم.
و جماعت ثالث هم همچو ما به بی انگیزگی و دلمردگی مبتلا گشته و عن قریب کیبرد را در پستوی خانه نهان باید کرد. والسلام
----------------------------------------------
نتیجه اخلاقی:آقا کسی این دم پایی مارو ندید، می خواهیم تکذیبیه بنگاریم: بدینوسیله هرگونه ارتباط آبدارخونه پسر شمالی با آبدارخونه گل آقا تکذیب می گردد. چه آنکه آقای کیومرث صابری آبدارخونه را با (آ)حمال می نویسه و بنده با (آ)رمال. به جون شما ده ساله که گل آقا نخوندم و همینجوری نوشتم آبدارخونه. ایشالله چون من از آقای کیومرث صابری (گل آقا) حرف شنوی دارم، یک میلینگ بهش می زنم و اگر اجازت دادند منهم با (آ) حمال می نویسمش وگرنه اسم آبدارخونه ام را میزارم کاپوچینو! اگه اونا هم بهم اعتراض کردن اصلأ میزارم آبدارچینو که هم چایی بدیم و هم کاپوچینو.
----------------------------------------------
فرهنگ لغت تصویری پسر شمالی :(همراه با آموزش خودسانسوری!)

  
نویسنده : پسر شمالی ; ساعت ٥:٠٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٤ شهریور ۱۳۸۱


سفرهای پسر شمالی در بیلینگستون

سانسور هرگز-قربونه این مخش برم که تو خوابم مثل مغز معیوب من که به جوونا فکر می کنه، حل مسئله و منطق می کنه. ولی خداییش مطالب بکر و جذابی داره.
فرهنگ و ادب-کوتاه و مختصر: پسری هم سن و سال شما ولی با اطلاعات، تجارب و خاطرات فراوانی به اندازه باباتون.
borderline -من و این مثل سیبی! می مونیم که یک دوچرخه کورسی از رومون رد شده، تازه ما رفتیم آهنگ از بیلینگ یکی بلند کردیم، اونم آمده از ما بلند کرده. دزد از دزد بزنه END آخر دزداس. فرداست که کوروش یخه جفتمونو بگیره و هک مون کنه. اینجا که می رین انگاری تو همین بیلینگ من هستین، خودمم که دفعه اول رفتم زهره ترک شدم نکنه این همزادم هستش، البته جنسیت ایشون هنوز نامشخصه.
پزشکی امروز-ایشونم اینجا مطب باز کردن و مشغول بیطاری هستن. درد دم پایی هم خوب میکنه. من که مریض پا ثابتش هستم.
رنگین کمان -ایشون هم همشهری من، شمالی و در باشگاه اینترنتی شمال ایران با آقا جواد آشنا شدم و حال هم که در اینجا در خدمتشون هستم.جواد عزیز دستی هم در سیاست دارند و بیلینگشون هم قالب من و افکارشون ناقالب من. البته شخصیت ایشون برای من جذاب و جالب توجه هست و دوستش دارم.
وقایع اتفاقیه -شازده ناصرالدین شاه قاجار، این بچه پیشونیش بلنده و اگه دست من بود بهش شونصد مگابایت فضا با یک حقوق ثابت می دادم که پوزه این فکاهی نویسای مسخره بعضی نشریات رو مسواک کنه.
زهرا -این دختره هم که همشهریه منه و از پارسال باهاش دورادور در اینترنت آشنا شدم. بیلینگ ساده و شیکی داره و از قدیمیهای وبلاگ نویسه و ما زیاد دور و برش نمی پلکیم و میلینگ هم براش تا حالا نفرستادم، که یک وقت میونه ما شکرآب نشه، چون خاطره خوشی از اساتید وبلاگ نویس ندارم و نکنه مثل بعضی وبلاگ نویسای قدیمی که اسمشونو نمی برم و فکر می کنن END کامپیوتر هستن و سایت Blogspot ارث باباشونه، حتی میلینگ ماروBLANK REPLY هم نکنه. ولی از شوخی گذشته اگه می خواهین یک دختر ساده و شیک بنام زهرا ببینین، برین اینجا.
خورشید خانوم - خورشید را گذاشتم آخر معرفی کنم. آخه علت داره، چون این دختره که همش تو بیلینگش داره LOVE می ترکونه. برعکس بقیه وبلاگ نویسای قدیمیه و انگار حتی از منم جدیدتره. من کاری ندارم که تو بیلینگش چی می نویسه. شاید من همه وبلاگ نویسای قدیمی اینترنت را نشناسم و باهاشون برخورد نکردم ولی با بعضی هاشون بالاخره در جاهای مختلف آشنا شدم. خورشید تنها کسی بود که جواب میلینگ منو داد و دوزار توش ادعا و خودخواهی نبود (البته اون آقا جوادمون را هم بذارین کنار که بچه نازیه). من قرار نبود وبلاگ نویس بشم و شاید هم تا چند وقته دیگه درب اینجارو تخته کنم و برم دنبال کارم. ولی آمدنم را خورشید باعث شد و رفتنم را هم شاید اون باعث بشه. یک آقا پژمان چند وقت پیش باهاش در همین بیلینگستون آشنا شدم که خیلی بهم شبیه بود حتی در طرز زندگی و رفتار و کردار. ولی بازم خورشید نمیشه.ازش معذرت می خوام که خودمو باهاش مقایسه می کنم ولی نمی دونم چرا ما به هم خیلی شبیه هستیم، هردو از رنگ نارنجی خوشمون می آد!، علاقه خاصی به اتوبان های تهران داریم!، فقط یکیمون مثل خورشید دربه در و سینه چاک عشق و محبت و یکیمون مثل من در حال فرار از کثیف ترین چیز عالم یعنی عشق! ببخشید فقط اگه حرفام یک کمی که نه خیلی مبهم و گنگ شده و سر ازش در نمی آرین. سخت نگیرین، برای اینکه مبهم ترش هم بکنم قسمتی از نامه خودم به خورشید خانوم را که می دونم یک روزی عتیقه میشه و تو حراجی های لندن چند میلیون یورو می خرنش ، به تاریخ اول مردادماه که از فرداش شدم بیلینگ نویس، اینجا می نویسم.
.....خوب شاید منم دارم از گذشته خودم یک جورایی فرار می کنم و خودم خبر ندارم، خیلی مسخره هست که آدم چون .....، سر خودشو با چیز دیگه ای بخواد گول بزنه. این وبلاگ تو و این حرفات باعث شده که انگار من از خواب بلند بشم. خدا رحم کرد که من وبلاگ نویس نشدم و تو مخاطب! مطمئن خودتو می کشتی وقتی وبلاگ منو می خوندی.....
----------------------------------------------
نتیجه اخلاقی:
من نمیدونم چرا نمکی ها دیگه مثل سابق دم پایی های پاره رو نمی خرن تا آدم با پولش بره یک جفت چوب اسکی توپ بخره

  
نویسنده : پسر شمالی ; ساعت ٢:۳٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۱ شهریور ۱۳۸۱