پسر شمالی

یادداشت هایی در باب زندگی، طنز، اجتماع، ایران، آی تی، تحقیقات بازاریابی، تبلیغات، مارمولک و پرتقال

ثبت نام برای حمله به روسیه

این مدتی که نبودم و وبلاگ نمی نوشتم راستش در حال تجهیز قوای ایران برای حمله به همسایه متجاوز شمالی مان روسیه بودم. خلاصه علی الحساب کارها روبراه شده و اگر خدا بخواد بعد از عید نوروز که سر همه فارغ شده و سیزده بدر هم رد شده. قراره یک قشون کشی حسابی بکنیم و به اهداف از پیش تعیین شده حمله کنیم. اهداف این نبرد سرنوشت ساز به تفصیل در فتو وبلاگ فرمانده قشون که بنده باشم، درج شده و اون هدف اول هم مال خودمه، بیخود موقع ثبت نام چک و چونه نزنید که قبول نمی کنم. در صورت قبول شدن در سوال تستی شش جوابی زیر و عضویت در قشون، یکی از اهداف از پیش تعیین شده و یا از پس تعیین شده به غیر از اولی که مال خودمه (تاکید مجدد برای افراد سمج) به ثبت نام کنندگان محترم اهدا می گردد.

دلیل حمله به روسیه چیست؟
الف) حمایت از فوک های دریای مازندران
ب) پاسخ دندان شکن به منتقدین برنامه نود
ج) بیاد کاترین کبیر و برادر لنین و استالین و رفقای دیگر
د) اتمام سایر ثبت نام ها و اجبار شرکت در این یکی
س) فقط بخاطر یولیا تیموشنکو
ف) مشاهده حضوری اهداف از پیش تعیین شده به غیر از اولی

جهت ثبت نام و مشاهده اهداف از پیش تعیین شده به فتو وبلاگ مراجعه فرمایید.

  
نویسنده : پسر شمالی ; ساعت ۳:٥٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸٧


تاریخچه خورد و خوراک ایرانیان

یکی از وظایف تاریخی که تاریخ به من سپرده است! شرح جزییات زندگی ایرانیان در ابتدای قرن بیست و یکم میلادی در وبلاگم است. البته این وظیفه فقط به عهده من قرار دارد و سایر هموطنان درگیر یک سری مسایل دیگر هستند که در وبلاگ های خودشون حتما بهش اشاره می کنند.
القصه بحث شیرین خورد و خوراک ایرانیان مطمئنم برای شما که در پنجاه یا شصت سال آینده و شایدم بیشتر زندگی می کنید حتما باید جالب باشد. الان که برای شما صحبت می کنم اوایل تابستان سال 1387 شمسی می باشد و من فرض می گیرم که هنوز سیستم اقتصادی مملکت گل و بلبل مان در زمان شما هم مستدام است (بمیرم براتون)آخ
در زمان کنونی ما، اقلام غذایی موجود است که هر روزه و بعضی موقع ها هر ساعته قیمت آنها بالا می رود و بالطبع در زمان شما دیگر چنین چیزهایی وجود ندارد که بخواهد حتی قیمت هایشان بالا برود و احتمالا در ویترین موزه ها آنها را خواهید دید. من با توجه به اینکه آنها را از نزدیک چشیده و خورده ام، برایتان اینجا بازگو می کنم. باشد که آب دهانتان راه نیفتد و از سر ناچاری مجبور نشوید که بروید سر یخچال و مثلا یک تکه پوست درخت در بیاورید و گاز بزنید. خلاصه خودتون را کنترل کنید و این مقاله را هم نگذارید بچه هایتان بخوانند که خدای ناکرده دلشان این چیزها را بخواهد و شما نتوانید برای آنها تهیه کنید و خلاصه شرمنده کودکانتان شوید. آنوقت آه دل کوچکشان یقه استخوان های مرا هم که احتمالا الان حسابی پوسیده است را می گیرد. (من اصلا با این روش های مومیایی اجساد موافق نیستم، آدم گرمش میشه با اون همه پارچه ای که دورش می پیچند، همین سه تکه کفن هم شیک است و هم برای تابستان خنک)

برنج: نوعی دانه های غذایی به رنگ سفید و با نامهایی مثل دم سیاه، بی دم، پاکستانی، تایلندی و غیره در زمان ما از اصلی ترین مواد غذایی بود. در مناطق شمالی ایران کشتزارهای وسیعی از این دانه ها بود که بر اثر عوامل گوناگون که سایر وبلاگ نویسان به آن اشاره خواهند کرد، بطور کل از بین رفت و پاکستانی و تایلندی ها هم چون خودشون واجب تر بودند و نمی خواستند پوست درخت گاز بزنند، دیگر برایمان نفرستادند و خلاصه به احتمال زیاد تا چند سال دیگر به زمان ما این دانه ها از سبد غذایی خانواده های ایرانی خارج خواهد شد. ابعاد جغرافیایی دانه های برنج حدودا نیم سانت تا یک سانت بود که بعد از پختن به قول قدیمی ها "ری" می کرد یعنی ابعادش بزرگتر میشد و مثلا آشپز می گفت ای ول ای ول، داش برنجو ایول. در هرحال در گذشته نه چندان دوری حتی مرغ و خروس های ما هم از کثرت و فراوانی این دانه ها پلوخور بودند و من در کودکی یکی از وظایفی که خانواده به عهده من گذاشته بود ریختن ته مانده بشقابها و دیگ برنج برای طیور خانگی بود. یادمه همیشه موقع ریختن برنج ها برایشان می گفتم: بی پدر و مادر ها بخورین بازم بگین فرهاد بد آدمیه

نان: نوعی دانه غذایی به نام گندم که پس از آرد شدن و طی مراحلی پخته شدن با نام نامی نان و یا نون به مردم عرضه می شد. اصلی ترین ماده غذایی ایران که حتی به ادبیات ایرانی هم راه یافت و مقام والایی گرفت. از جمله عباراتی همچون: نون بری، نون خشکی، نونم تو روغنه (روغن را بعدا می گم که چیه)، به نون شبش محتاجه، حیفه نون و خلاصه بسیاری امثال و حکم دیگر که جاش اینجا نیست. یک روز صبح که ما از خواب پا شدیم و رفتیم نانوایی، دیدیم نان چهل تومانی شده پنجاه و پنج تومان و انواع و اقسام نانها به همین ترتیب قیمتشان بالا رفت. البته اولش مردم با این کار موافق بودند و می گفتند خوبه چون دیگه اسراف نمیشه ولی بعدش که نونواها قیمت را باز هم بالاتر بردند تا بیشتر اسراف نشه دیگه کلا قراره تا چند ساله دیگه مصرف نشه که اصلا اسراف نشه.

پودر رختشویی: البته این پودر خوردنی نبود و بطور کل نه ممد حیات بود و نه مفرح ذات ولی بعضی مردم به دلایلی نامعلومی آن را می خوردند تا مموت حیات شود و مفرح اموات. متاسفانه قیمت این یکی هم بالا رفت و نحوه های مموت شدن هم فرق کرد. راستی الان پیش خودم تجسم کرده ام در دوران شما احتمالا از سر و روی شما گند می باره. صابوووون دارین؟؟؟ یا اونم قیمتش بالا رفت؟
خلاصه این پودر شوینده با توجه به ارزش غذایی که در این دوره پیدا کرد به استثنا در کنار سایر اقلام غذایی این جدول اضافه شده.

کنسرو تن ماهی: نوعی چیز آهنی که داخلش گوشت ماهی بود را ما بهش کنسرو تن ماهی می گفتیم. اینقدر مردم موقع باز کردن درب آهنی اش خودشون را زخم و زیلی و خین و خین ریزون راه انداختن که در نهایت قرار شد قیمتش بالا برود تا قدرت خرید کمتر بشود و پنجول های مردم زخمی نشه.

گوجه سبز: نوعی میوه درختی به رنگ سبز با ابعاد جغرافیایی گرد و کوچک با مزه ترش که به همراه نمک خورده می شد. خارج از مبحث قیمت تمام شده و تمام نشده. خوردن آن به دو صورت آماتور و حرفه ای انجام می شد و گوجه خورهای خیلی حرفه ای حتی به همراه نمکدان بالای درخت گوجه رفته و همانجا پس از خیس کردن گوجه با نوک زبان و پاشیدن نمک به آن، صدای قرچ و قروچ خوردنش را شما از بالای درخت گوجه می شنیدید.

البته اقلام غذایی در گذشته و در دوره ما خیلی بیشتر از چند نوع غذای کنونی شماها بود و اگر عمری باقی بود بقیه شان را بعدا معرفی می کنم ولی بد نیست اشاره ای هم به تاریخچه شروع مصرف یکی از غذاهای کنونی شما بکنم. یک روز که دوباره ما ازخواب پا شدیم دیدیم در اخبار آمده در روستاهای کشور کره شمالی گاز زدن و خوردن پوست درخت مد شده و خلاصه کار به آنجا رسید که سایر کشورها هم این امر را استقبال کرده و در دوره شما همانطور که می بینید غیر از پوست درخت چیز دیگری در یخچالتان نیست. نوش جان و گوارای وجود

  
نویسنده : پسر شمالی ; ساعت ٤:٤٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٩ خرداد ۱۳۸٧


اندکی صبر، وبلاگ نزدیک است!

در راستای اینکه بسیاری از بلاگرها در مسابقه برترین وبلاگ های فارسی شرکت نموده اند و عنوان نموده اند که توسط دوستانشان، نام آنان در مسابقه ثبت شده است. بنده نیز عنوان می کنم که من به هیچ وجه مایل به شرکت در این مسابقه نبوده ام و دوستانم! مرا کاندید نموده اند !!! در هرحال با توجه به نیات خیرخواهانه من نسبت به جامعه بلاگرها و حفظ حقوق آنان از شر اجانب وطنی همچون شرکت م خ ا ب ر ا ت و غیروطنی همچون سایت یاهو چت و یاهو 360 این امر را به فال نیک گرفته و مبارزه انتخاباتی خود را برای پیروزی آغاز می نمایم.

با عشق و درود نسبت به وبلاگ، بلاگ، لاگ، اگ و حتی گاف آخرش

بیوگرافی میرزا پسر شمالی بلاگر:
- تولد در میان خانواده ای وبلاگ دوست
- شرکت فعال در محافل زیرزمینی بلاگرها از عنفوان جوانی
- سه بار تنبیه بدنی و یک بار اخراج از مدرسه بخاطر طرفداری از بلاگرها
- تشکیل انجمن بلاگتون گرم در دانشگاه و معرفی به کمیته انضباطی بدلیل گرم کردن بیش از حد محیط دانشگاه
- شرکت در تظاهرات بلاگرها و تسخیر شرکت مخابرات در جهت جلوگیری از فیلترینگ
- ساخت فیلم "بلاگری روی شیروانی داغ" و برنده اسکار 2007
- هنرپیشه نقش اول مرد در فیلم "بلاگری از هند" که آخر فیلم سیتا نرفت و تهران موندش.

شعار انتخاباتی:
می خواهیم در وبلاگ، حرفهای نگفته را بر زبان بیاوریم. (حمایت از سیاسیون زبون بسته)
می خواهیم در وبلاگ، کاشانه ای از آن خود داشته باشیم. (حمایت از بی خانمان ها)
می خواهیم در وبلاگ، عاشقی و یارخواهی کنیم. (حمایت از مجردهای بی عرضه)
می خواهیم در وبلاگ، شاد زندگی کنیم. (حمایت از افسرده های رو به خودکشی)
می خواهیم در وبلاگ، بمیریم ولی ذلت نپذیریم. (حمایت از ذلیل مرده ها)

رئوس کلی برنامه های من پس از پیروزی در انتخابات:
برنامه های رفاهی و اجتماعی
- لوله کشی آب و فاضلاب کلیه وبلاگ های مناطق محروم
- آموزش وبلاگ نویسی به نوبلاگرهای آینده مرز و بوم با سیستم مویبل تایپ ( ام تی فوور! ) توسط استاد وبگشت.
- اضافه نمودن رشته تحصیلی جدید بلاگوژیسم در دانشگاه با گرایشهای دات کام، کام دات، کام کام و دات دات
- اهدای هاست رایگان به اقشار آسیب پذیر.

برنامه های سیاسی:
- تأسیس حزب بلاگت آباد
- ترویج افکار بلاگیسم از نوع مخوفش.
- نرفتن زیر بار حرف زور، مگر اینکه زورش خیلی زور باشه.
- فیلترینگ سایت شرکت م خ ا ب ر ا ت به دلیل تصاویر و مطالب مستهجن
- جلوگیری از تبعیض و آپارتاید نژادی پرشین بلاگی ها و بلاگ اسپاتی ها توسط دات کامی های مارمولک هفت خط.

برنامه های اقتصادی:
- هر ایرانی یک وبلاگ ایرانی.
- اماکن عمومی نیز دارای وبلاگ عمومی خواهند بود.
- افزایش حجم صادرات غیرنفتی بلاگ

مکان انتخابات:
جهت رأی دادن به کاندیدای مستقل میرزا پسر شمالی بلاگر، پرچمدار آزادی وبلاگها، طلایه دار خروش نسل وبلاگیست و مدعی وبلاگ سالاری، لطفا به این مکان تشریف برده و اینجانب را به همراه چهار نفر دیگر به انتخاب خودتان ( بابا... دمکراسی... ) انتخاب فرمایید.

پانوشت:
مرده شورم را ببرند که هنوز نمی توانم یک مطلب طنز درست و حسابی بنویسم.

  
نویسنده : پسر شمالی ; ساعت ٧:۳۸ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸٧


شوخی با انرژی هسته ای

باب اول: در حاشیه فک پلمپ مراکز تحقیقات سوخت هسته ای و سرمای هوا! (طنز یک دقیقه ای با درجه هشت ریشتر در مقیاس وبلاگ نویسی)

در ساعت هشت صبح امروز پس از فک پلمپ تاسیسات هسته ای و ورود همزمان بازرسان آژانس بین المللی انرژی اتمی به همراه کارمندان تاسیسات فوق الذکر، ضمن شروع انجام تحقیقات هسته ای توسط کارمندان، بازرسان هم مشغول نظارت گردیدند.

صحنه اول: کارمند در حال آزمایش و بررسی محیط خارجی یک آفتابه مسی دیده می شود.
بازرس: اییکه دستت هست یعنی چه؟
کارمند: یک نوع آفتابه اتمی هستش که توانایی گرم کردن آب داخلش را دارد، یک چیزی تو مایه های کتری برقی که البته دمای پایین تری را تولید فوکولن تا به اعضا و جوارح شخص هم لطمه ای نزند.
بازرس: قدرت پرتابش به نقاط دیگر چقدر است؟
کارمند: بستگی به زور بازوی طرف دارد ولی فکر نکنم وقتی پر از آب باشه بیشتر از ده متر کسی  بتواند پرتش کند. البته لزومی به پرتابش هم نیست.
بازرس: جنسش چیه؟
کارمند: اونکه معلومه دیگه! سیلیکات زیرکونیوم! که در صنایع چینی سازی کاربرد داره!
بازرس: خیلی خوب، خیالم راحت شد و گزارشش نمی کنم، حالا بگو خلافی جات چی تو دست و بالت پیدا می شه؟
کارمند: هیچی فقط هوا سرده و درب های ساختمان را بستیم تا شما سرما نخوری.
بازرس: مرسی که منو دوست داری، منم دوستت دارم جیگر.
کارمند: راستی نمی خواهی بری "پی پی" کنی من باید این آفتابه را تست عملی هم بکنم، چه بهتر که افتخار اولین استفاده اش نصیب شما بشود.
بازرس در حالی که مردد بود، آفتابه به دست از جلوی دوربین به کناری می رود. و لحظاتی بعد کلیه خبرگزاری ها از یک انفجار شدید خبر می دهند. متعاقبا یکی از سخنگویان تاسیسات هسته ای فوق الذکر که بخاطر سرمای هوا یک پالتو پوست پوشیده، از حمله هوایی دشمن به تاسیسات اتمی موصوف خبر می دهد.

صحنه دوم: بازرس و کارمند ما در حالیکه دور سرشون یک دایره ابر خیلی کوچیکه! و گنجیشکا هنوز پرواز می کنند! و بدون لباس روی ابرها نشسته اند، دارند تلویزیون نگاه می کنند.
کارمند: دیدی بیشرف ها چه طوری از بالا ما را مورد هدف قرار دادند. اگر هنوز منو دوست داری، لطف کن و از همین بالا به آژانس گزارشش کن.
بازرس با نگاهی مشکوک به پایین تنه اش و در حالت بهت و تردید گفت: ولی فکر کنم یک چیزی از زیر من ترکید. آخه هنوز جاش می سوزه!!!
کارمند در حالیکه سر خود را تکان می داد و به دوربین نگاه می کرد، گفت: ایی هنوز نَوَ فَهمه!!! خوب احمق چرا روی درجه آخر گذاشته بودیش، هوا که دیگه اینقدر سرد نبود!

باب دوم: تنظیمات داخلی ویندوز ایکس پی (XP HACK 01)
اگر شما هم دوست دارید که بر روی پوشه های موزیک و غیره خود یک تصویر از خواننده موصوف یا تصویری مربوط به محتویات آن پوشه را بگذارید و در حالت thumbnail view آن را به نمایش گذاشته و ببینید. کافی است که تصویر مربوطه را در همان پوشه ای که می خواهید، گذاشته و سپس فایل تصویر را به نام FOLDER.jpg تغییر نام دهید.
لازم به ذکر است که در حالت thumbnail view پوشه های مملو از تصاویر، چهار تا از تصاویر را بصورت کوچک بر روی پوشه نشان می دهد و اگر یکی از تصاویر داخل آن را طبق دستور بالا تغییر نام دهید، آنوقت فقط همان تصویر را بصورت thumbnail نشان می دهد.

باب سوم: تبلیغات متنی در وبلاگ پسر شمالی

سالن زیبایی عروس 2006
خدمات منحصربفرد ما: متعادل کردن چربی پوست، ویتامینه کردن، کلاژن تراپی، لیفتینگ گچی و آلوئه ورا، ماساژ همه جای پوست، طراحی ابرو کمونچه -لب شتری به لب موشی، مانیکور و پدیکور، کاشت داشت و برداشت ناخن با مجوز از وزارت کشاورزی به همراه مدرک بین المللی ناخن طلایی از پاریس، بافت آفریقایی، طراحی حنا به سبک عربی، آبرسانی با جلبکهای دریایی، برق رسانی به روستاهای دورافتاده، گازرسانی به اوکراین با کیفیت و نرخ مناسب، نقاشی بدن و جدیدترین لایت ها و کپ ها، رفع تیرگی و افتادگی، میکاپ، شینیون، فرمژه و خیلی چیزای دیگه.... خدمات رایگان: مومک دائم و موقت

با ما زیباترین عروس 2006 شوید

نماینده مری کور و تالگو از فرانسه، نماینده علمی موسسه اسپیلر آلمان، نماینده انحصاری اوشوم باشان از اوگاندا و مجوز ویژه از صنایع سنگین

  
نویسنده : پسر شمالی ; ساعت ٦:۱٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٩ دی ۱۳۸٤


ژاپن


باب اول برای بچه تنبل ها: ناکازاکی سه روز بعد از هیروشیما بمباران اتمی شد.

پرستار: آقای فوجی موری شما خیلی شانس آوردید. که از بمباران اتمی هیروشیما جان سالم بدر بردید، و اینجا در بیمارستان جایتان کاملأ امن است.
فوجی موری: اینجا کجاست؟
پرستار: شهر ناکازاکی

باب آخر برای بچه زرنگ ها: هر وقت به من می گن شانس آوردی، یاد این قضیه می افتم.

  
نویسنده : پسر شمالی ; ساعت ٤:٥٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳ شهریور ۱۳۸٢