پسر شمالی

یادداشت هایی در باب زندگی، طنز، اجتماع، ایران، آی تی، تحقیقات بازاریابی، تبلیغات، مارمولک و پرتقال

پسر شمالی خالی بند

فکر کنم به عنوان یک کارشناس روابط عمومی و تبلیغات باید به خودم امیدوار باشم آخه در تازه ترین مسابقات دروغگویی جزو ده نفر برتر قرار گرفتم. باورتون نمیشه برین اینجا را ببینین. البته دروغم را هم در پایین می نویسم. خودتون نظر بدین باحاله یا نه؟

دیروز ساعت هفت عصر یک شی فضایی در وسط میدان شوش نشست و چهار تا آدم فضایی ازش پیاده شدن و آدرس وبلاگ من را پرسیدن. که اتفاقا یکی از خواننده های وبلاگ من آنجا بود و آدرس زیر را بهشان داد.
http://www.yahoo.com 
----------------------------------------------------------------------------

عصر روز 20 شهریورماه گذشته مردی 40 ساله به نام نوروز که نابینا و کارمند سازمان بهزیستی بود پس از تهیه مایحتاج و میوه درصدد عبور از خیابانی در منطقه ابوذر تهران بود اما ناگهان پسر جوانی به بهانه کمک کردن، میوه ها و خواروبار تهیه شده را از مرد نابینا گرفت و پس از عبور دادن او از عرض خیابان، میوه و خواروبار تهیه شده را ربوده و به سرقت برد. مرد نابینا پس از رسیدن به منزلش از آنجایی که ترحم را در شأن خود نمی دید با نوشتن نامه ای موضوع را بیان کرد و سپس با پیچیدن سیم لخت برق به دور گردن و کمرش و اتصال آن به پریز برق به زندگی خود پایان داد.

ما به کجا می رویم؟؟؟!!!

  
نویسنده : پسر شمالی ; ساعت ٥:٤۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٦ مهر ۱۳۸٢


مام میهن

وقتی به تصاویر اعتراضات چند روز گذشته نگاه می کردم، چند تا سؤال در ذهنم شکل گرفت. آیا شما می توانید پاسخ آن را بدهید؟
1- بچه هایی که طرفداره جدایی دین از سیاست هستند، در اعتراضات سیاسی شان چرا حجابشان را دیگر برمی دارند؟ مگر مسلمان نیستند؟
2- بچه های انصارحزب الله فقط پرچم های مذهبی در دستشان می گیرند، چرا پرچم ایران را حمل نمی کنند؟ مگر ایرانی نیستند؟
چرا و خیلی چراهای دیگر که بقول پدر خدا بیامرزم همیشه جوابشان را تاریخ کشورمون در پنجاه سال دیگر خواهد داد...
امیدوارم زمانی را شاهد باشیم که همه ایرانیان از هر گروه و دسته، از هر مذهب و مسلک، از هر نژاد و تیره دور یک پرچم جمع شوند و همصدا نام ایران مان را فریاد زنند و هیچگاه فراموش نکنند که 98% ایران، دین آسمانی اسلام را قبول کرده اند.

آهای دختر خانم مسلمانی که روسری خودت را آتیش می زنی، فکر نکن با اینکار به ایران خدمت می کنی. نه عزیزم فقط چشمان مام میهن را از این فاجعه گریان می کنی.
آهای آقا پسری که پرچم یا حسین دستت می گیری و از وضع موجود ناراحت هستی، یادت باشه ایران ما با حمله عرب ها مسلمان نشد بلکه فرهنگ ایرانی بود که اسلام را قبول کرد. و اگر چیزی غیر از این بود پس ما الآن باید دین مغول ها را داشتیم چون بعد از عرب ها به ما حمله کردند ولی بنده خداها را همین ایرانیان بتدریج مسلمان کردند!
با آرزوی سلامتی همه ایرانیان از هر دین و مسلک و با احترام به همه اقلیت های مذهبی که به اندازه ما در کشورمان سهم ماندن و زندگی کردن دارند.

  
نویسنده : پسر شمالی ; ساعت ۱:٤٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۸ خرداد ۱۳۸٢


سیل استان گلستان

بر اساس آخرین گزارش ها، شمار قربانیان سیل اخیر استان گلستان در شمال ایران به 39 نفر رسیده است.
گفته می شود که علاوه بر تلفات اعلام شده، ممکن است اجساد دیگری هم در زیر گل و لای وجود داشته باشند، مقامات مسوول گفته اند که تاکنون موفق به شناسایی تنها 12 جسد شده اند.
این در حالی است که ستاد حوادث غیر مترقبه نسبت به احتمال وقوع سیل مجدد در استان های شمال کشور تا آخر هفته هشدار داده است، این ستاد پیش بینی کرده است که تا آخر هفته افزایش ابر، وزش باد، رگبار و رعد و برق پراکنده استان های حاشیه دریای خزر، شمال غرب و شمال شرق ایران را فرا بگیرد، در اطلاعیه ستاد حوادث غیرمترقبه، برای مقابله با سیل و هر گونه حادثه احتمالی دستور آماده باش داده شده است.

در همین حال، عبدالله رمضان زاده، سخنگوی دولت، گفته است که به زودی با مشخص شدن جزییات سیل اخیر، عوامل مقصر در این حادثه به مردم معرفی و با آنها برخورد قاطع خواهد شد.
وی در مورد علت وقوع سیل های فاجعه بار در استان گلستان، به نوع جغرافیای طبیعی استان، نبود توان مهار آب های سطحی و روان و تخریب جنگل و مرتع، اشاره کرد.

سال گذشته نیز سیل شدیدی در استان گلستان جاری شد که تلفات و خسارات سنگینی به همراه داشت. فکر کنم کم کم باید اداره منابع طبیعی و اداره محیط زیست استان گلستان با چند تا دیگه از برو بچه های مسئول در گلستان را هم کاندید جایزه گربه حنایی خودم بکنم.(عطف به مطالب چند روز پیشم)

راستش اوضاع مالی زیاد میزون نیست ولی دیروز یک مقدار خوراکی خریدم و دادم به یکی از بچه ها که اهل گلستانه با خودش ببره اونجا. وقتی به عکس این برادر و خواهر نیگا می کنم. نمی دونم چرا بی اختیار شعر (کودکانه) فرهاد را زمزمه می کنم:
بوی عیدی، بوی توپ، بوی کاغذ رنگی،
بوی تند ماهی دودی وسط سفره نو،
بوی یاس جانماز ترمه مادر بزرگ
با اینا زمستونو سر می کنم، با اینا خستگیمو در می کنم.
شادی شکستن قلک پول، وحشت کم شدن سکه عیدی از شمردن زیاد
.......
همش می خوام فکرشونو بخونم که دارن به چی فکر می کنن. انگار خواهره زیاد تو فکر نیست و فقط می خواد از تو آب خودشو و برادرش رو رد کنه (ایکاش می تونستم همین الآن جایزه ببر طلایی خودمو به این خواهره بدم)، ولی داداش کوچیکه بدجوری تو فکره، تو فکره ناهاره ظهر و یا تو فکر یک جای خشک و امن برای خوابیدن مثل خونه سابقشون که حالا دیگه ندارنش... می دونم بیلینگم زیاد خواننده نداره ولی با تو هستم. آره تو که پای کامپیوتر نشستی، لطفأ اینارو تنها نذار. فکر کن این خواهر کوچیکه خودته که داره داداشت را از تو آب رد می کنه...
----------------------------------------------
نتیجه اخلاقی:
این صدا و سیما هم که هروقت یک حادثه ای در ایران اتفاق می افته، سریع میره تموم خبرای خبرگزاری های دنیا را جستجو می کنه تا چند تا مشابه قضیه را در نقاط دیگر دنیا پیدا کنه و پخش کنه. خداییش دلم برای این بچه های صداوسیما می سوزه، چون گند قضیه مال یک سازمان دیگر است که بدلیل ندانم کاریش سیل می آد، اونوقت اینا باید آبروی طرف را حفظ کنن. امیدوارم در سیاست هاشون تجدید نظر کنن، چون آبروی اینجور افراد رو خریدن مساویه با سیل های وحشتناکتر در سال آینده! سیل پارسال که یادتون نرفته، اینم از امسال، خدا سال دیگرو بخیر کنه که چند نفر قربانی ندانم کاری مسئولین و متولیان محیط زیست شمال ایران می شوند.

  
نویسنده : پسر شمالی ; ساعت ٤:۳٦ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٦ امرداد ۱۳۸۱