پسر شمالی

یادداشت هایی در باب زندگی، طنز، اجتماع، ایران، آی تی، تحقیقات بازاریابی، تبلیغات، مارمولک و پرتقال

وقتی گوگل، ایرانیان را آدم حساب نمی کند!

 

در حالی عید باستانی نوروز و آغاز بهار شروع می شود، گوگل با گذاشتن لوگوی بالا آغاز سال جدید را منتسب به مردم ژاپن دانسته و لینک لوگو را به سایتهای ژاپنی متصل کرده است.

در جایی که ایرانیان نسبت به کشور و سنن باستانی خود پاسداری نمی کنند، جای چرا نیست! چرا جهانیان فرهنگ و تاریخ ایران را به بوته فراموشی می سپارند.

از ماست که برماست

عید نوروز بر همه ایرانیان واقعی مبارک باد

  
نویسنده : پسر شمالی ; ساعت ۱۱:٢٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٩ اسفند ۱۳٩٢


نوع جدید وطنفروشی

باب اول: خوب... شکر خدا، پیش بینی پست قبلی من درست از آب درنیامد و ما مثل جوونای دهه شصت نشدیم. و غیر از چند صد نفر که در تظاهرات آش و لاش شدند و یک تعدادی هم کشته شدند، اتفاقات وحشتناکتر نیفتاد. و البته در این چند ماه خیلی ها مثل من وبلاگ نویسی را کنار گذاشتن، خیلی ها بیشتر از سنوات گذشته به خارج مهاجرت قانونی و غیرقانونی کردند و خیلی ها هم برای هزارمین بار با توجه به رفتار و عملکرد جناح چپ حکومتی پی به اهداف واقعی آنان بردند. اینکه سیاست پدر و مادر ندارد، بماند که جدیدا سیاست خواهر و برادر هم ندارد! خلاصه ما هم از وبلاگ نویسی افتادیم و گه گداری فقط میاییم اینجا سر می زنیم. فقط گفته باشم که این ختنه سوران آخرش قراره سه سال دیگر کروبی رییس جمهور شود و طرفداران جماعت بی رهبر سبز هم بگویند که ما پیروز شدیم! ( یاد دوم خرداد 76 افتادم )  در هر حال قدیمی ها می گویند آدمی که خودش را به کری زده از صد تا آدم کر واقعی، ناشنواتر هست. پس بیخود لزومی نداره که منهم وبلاگم را حتی برای چند خط به این جور آدمها اختصاص بدهم که شاید سر عقل بیایند. در انتها فقط آرزو می کنم که تمامی افراد دستگیر شده در این چند ماه به آغوش خانواده های نگرانشان برگردند. واقعا خیلی مشکله وقتی می بینی خواهر یا برادرت زندانی هست و مثل تو نمی تونه زندگی بکنه.

باب دوم: آقا... رسما بنده از هواداری تیم پرسپولیس تا اطلاع ثانوی یعنی تا زمانی که این علی دایی تشریفش را از این تیم ببرد، استعفا می دهم. چندین سال پیش در سایت اورکات که هنوز اعضای ایرانی هم کم داشت، بچه های ایرانی یک گروه به نام آنتی علی دایی درست کرده بودند که چندین هزار نفر عضو داشت. شاید یکی از جالبترین چیزهایی که من در زندگی دیدم، این بود که چگونه یک شخص می تواند خود را به اوج قله معروفیت برساند و سپس تا این حد وحشتناک مورد نفرت حتی طرفدارانش قرار گیرد. در مورد این آقا کار بدانجا رسیده است که دیگر کسی راجع به اطلاعات و هنر فوتبالی اش بحث نمی کند و تنها از دید اخلاق و رفتاری مورد سنجش قرار می گیرد و این همان جا است که یک شخص اینچنین مورد نفرت جمعی قرار می گیرد.

باب سوم: بد نیست یکی دیگر از این افراد همچون شخص نامبرده در بالا را هم که در آینده نزدیک سرنوشتش همچون ایشان می شود و مورد نفرت ایرانیان قرار می گیرد را هم معرفی کنم. آرش لباف خواننده ایرانی الاصل که در سوئد زندگی می کند. کسی که در سن جوانی پله های موفقیت را یکی پس از دیگری طی کرد و نه تنها در سوئد بلکه در اروپا هم جایگاه بالایی در موزیک پاپ کسب نمود. خارج از شرح آلبومهای موزیکش که مطمئنم اکثر شما آن را شنیده اید. آرش در ایران هم طرفداران زیادی پیدا نموده است. آرش تا نوجوانی اش در تهران زندگی می کرد و در سن ده سالگی به همراه خانواده اش به اروپا و کشور سوئد مهاجرت نمود. بالطبع اگر روزی آرش را با پرچم سوئد و بعنوان خواننده سوئدی بشناسید، شاید چیز عجیبی نباشد. اما وقتی کنسرت 2009 روسیه را از نزدیک ببینید. قطعا به عنوان یک ایرانی سرخورده! سرخوردگی تان بیشتر هم می شود.

شاید اگر پدر و مادر آرش که به دلیل دوری این نوجوان از موطنش از تاریخ کشورش چیزی را نمی داند، مقصر اصلی باشند. هر چند که بسیاری از بچه های ایرانی که حتی در خارج هم متولد شده اند، به دلیل دوری از وطنشان و غم غربتی که در چشمان پدران و مادران خود می دیدند، بیشتر از من و شما از تاریخ ایران میدانند اما راجع به آرش حتی این موضوع هم صدق نمی کند.

وقتی مجری برنامه، آرش را با پرچم آذربایجان غصبی ایران و بعنوان خواننده آذربایجانی معرفی نمود. خنده تلخی بر لبان من ظاهر شد که شاید تا مدت های مدید فراموشش نکنم. آرش جان در زبان عامیانه به این کار در همه جای دنیا می گویند وطنفروشی. امیدوارم تا دیر نشده پی به این موضوع ببری و چنین لکه ننگی را از دامنت پاک کنی. شاید اگر برای هر کشور ثالثی به غیر از ایران و سوئد نماینده قرار می گرفتی هم، بعضی از هموطنانت شماتتت می کردند. اما نه در این حد که وطن فروش خطاب شوی. حداقل برای یک کشور می خواندی که پیوندهای فرهنگی با ایران داشته باشد. حتی برای ترکیه می خواندی تا شاید بعضی از ترک های احمق مثل ابراهیم تاتلیس که نسبت به ایرانی ها نفرت دارند را آدم بکنی و شرمنده رفتارشان بشوند. گشتی و گشتی و بین پیغمبرها جرجیس را انتخاب کردی؟ افسوس... بی خیال ایرانی های این عصر زیاد سَرخورده و سُرخورده می شوند. ملالی نیست جز دوری شما

  
نویسنده : پسر شمالی ; ساعت ۳:٠٧ ‎ق.ظ روز شنبه ۸ اسفند ۱۳۸۸


شاهان نامدار ایران - بخش اول

عهد عیلام
این عهد از زمانی که هنوز معلوم نیست کی بوده شروع شده و در سال 645 قبل از میلاد با شکست عیلام بدست آشور پایان یافته است.
شاهان معروف عیلام: ریم سین - شوتروک - ناخون تا - شیل خاکین - شوش ناک - خوم بان کالداش (آخرین پادشاه عیلام) بوده اند.

دوره مادی
دیااوکو: این سلسله را تاسیس کرد و مدت سلطنت او 54 سال ( از 701 تا 655 ق.م.) بود.
فرورتیش: در جنگ با آشور، هووخ شتر نینوا را تسخیر نموده و دولت آشور را منقرض کرد و البته وی در آن جنگ کشته شد.. (605 ق.م.)
ایخ توویگو: آخرین پادشاه ماد که از کوروش هخامنشی شکست خورد.

دوره هخامنشی
رئیس دودمان این سلسله هخامنش بود و در حوالی 730 ق.م. چیشپش که از همین خاندان بود حاکم ایالت پارس گردید. بعد از او به ترتیب: کمبوجیه، کوروش، چیشپش دوم و کوروش بزرگ پادشاه پارس شدند. کوروش کبیر سلسله هخامنشی را تاسیس نمود و از 559 تا 529 ق.م. باشکوه تمام پادشاهی کرد. از کارهای او تسخیر ماد، تسخیر مستعمرات یونانی در آسیای صغیر، تسخیر بابل و آزاد کردن یهودیان بود. بقیه شاهان هخامنشی بترتیب عبارت بودند از:
کمبوجیه: از 529 تا 522 ق.م. سلطنت کرد و مصر و قسمتی از حبشه و کارتاژ را تسخیر نمود.
بردیای غاصب: که فقط یک سال (522 تا 521 ق.م.) سلطنت کرد.
داریوش بزرگ: از 521 تا 484 ق.م. سلطنت کرد و از کارهای او قلع و قمع شورشیان در داخل و خارج ایران، تسخیر سند و پنجاب، حمله به سرزمین ساکاها و جنگ با یونان در منطقه ماراتن بود که اگر چه در آن شکست خورد ولی عظمت دولت هخامنشی را به جهانیان ثابت نمود.
خشایارشای اول: از 486 تا 465 ق.م. سلطنت کرد و پس از رفع شورش مصر به یونان لشکرکشی کرد و یونانیان را در ترموپیل شکست داده و آتن را تصرف نمود. متاسفانه حمله او بعلت عدم مهارت ایرانیان در جنگ دریایی عقیم ماند و لشکرکشی با شکوه او با تراژدی شکست در سالامین و پلاته پایان یافت.
اردشیر اول (معروف به دراز دست): از 464 تا 424 ق.م. سلطنت نمود. در زمان او مصر شورش کرد ولی شورش آن را فرو نشاند.
خشایارشای دوم: فقط 45 روز سلطنت کرد و بدست سغدیانوس به قتل رسید (424 ق.م.)
اردشیر دوم: از 404 تا 360 ق.م. سلطنت کرد و ضعف ایران در دوره هخامنشی از زمان او آغاز شد. در زمان او کوروش کوچک در کوناکسا با اردشیر جنگ کرد ولی شکست خورد و به قتل رسید. ضعف ایران در این زمان به حدی بود که ده هزار سرباز یونانی که با کوروش صغیر به ایران آمده بودند. پس از شکست او در جنگ، با برادرش صحیح و سالم به یونان برگشتند!
اردشیر سوم: از 360 تا 338 ق.م. سلطنت کرد و در عصر او مصر از نو تسخیر شد.
ارشک: از 338 تا 336 ق.م. سلطنت کرد و در عصر او حادثه مهمی رخ نداد.
داریوش سوم: از 336 تا 330 ق.م. سلطنت کرد و در عصر او اسکندر مقدونی به ایران حمله کرد و سلسله هخامنشی را منقرض نمود.

مهمترین خدمات دولت هخامنشی
نخستین امپراطوری آریایی اساسش بر عدالت و نوعپروری قرار داشت. افتخار ایرانیان است که در بین کلیه ملت های مشرق زمین برای نخستین بار با اروپاییان اصطکاک حاصل کرد و با اینکه قادر نشد بر اروپایی ها غلبه کند حداقل این افتخار نصیبش گردید که گوشمالی درستی به آنها بدهد و سرجایشان بنشاند.
در بین پادشاهان هخامنشی دو پادشاه برجسته داریم: یکی کوروش کبیر و دیگری داریوش کبیر. کوروش کبیر بنیاد شاهنشاهی ایران را نهاد و از کارهای خوب وی آزاد کردن مظلومان از جور ستمگران و تاسیس یک امپراطوری آزادیبخش و عدالت گستر بود.
داریوش کبیر شیوه مرضیه کوروش را دنبال کرد و علاوه بر آن، راه های شوسه متعددی ایجاد نمود که طولانی ترین آن راه شاهی بود. دیگری ایجاد ترعه سوئز در کشور مصر و دستور داد دانشمندان در دریای هند به اکتشاف بپردازند و استخراج معادن و توسعه کشاورزی را تشویق کرد و یک انجمن ادبی برای اصلاح زبان و تحقیقات علمی در همدان ایجاد نمود و بازرسان مخصوص که معروف به چشم و گوش شاه بودند را بوجود آورد.
خلاصه آنکه هخامنشیان آنچنان حکومتی را بوجود آوردند که دنیا در دوران آنها به مدت دویست سال در صلح و صفا بسر برد و همین امر هم کمک فراوان کرد که یونانیان با فراغ بال تمدن باشکوه خود را بوجود آورند.

  
نویسنده : پسر شمالی ; ساعت ٧:۳۸ ‎ق.ظ روز جمعه ۳٠ فروردین ۱۳۸٧


نوروز هزار و سیصد و هشتاد و هفت

سر سال نو هرمز و فرودین
برآسوده از ، رنج تن ، دل ز کین

به جمشید بر گوهر افشاندند
مر آن روز را روز نو خواندند

چنین جشن فرخ ، از آن روزگار
بمانده از آن خسروان یادگار

بهین جشن نوروز
مهین یادگار نیاکان

بر همه ایرانیان میهن پرست گرامی باد


من با این عقاید ناسیونالیستی افراطی ام به غیر از دوران سربازیم در زمان جنگ ایران و عراق، یک بار دیگر هم افتخار پوشیدن لباس خدمت به کشورم را داشته ام. شاید عکس خیلی بچگانه باشد ولی هم سن های من خاطرات اون لباس را مطمئنم مثل من خیلی گرامی می دارند. نگاه کنید چطور با اون سن کم احساس تیمسارها بهم دست داده و شق و رق ایستاده ام از خود راضی

  
نویسنده : پسر شمالی ; ساعت ۸:۳٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱ فروردین ۱۳۸٧


دریای مازندران

باب اول: همایش علمی فرهنگی دریای مازندران

انجمن اسلامی دانشجویان دانشکده ی ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران همایش علمی فرهنگی دریای مازندران را در روز پنجم اسفندماه ازساعت 13:00 تا18:00 در تالار فردوسی دانشکده ی ادبیات دانشگاه تهران برگزار می کند.

سخنرانان این همایش و موضوع سخنرانیشان به ترتیب زیر است :
دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن - منش جغرافیایی ایران
دکتر داوود هرمیداس باوند - ایران امروز و فردای دریای مازندران
دکتر علی رشیدی - ملاحظات اقتصادی و دریای مازندران
آقای مسعود صفاریان - نگاه از مرکز به ساحل دریای مازندران
دکتر هوشنگ طالع - حقوق تاریخی ایران در دریای مازندران
دکتر اسماعیل کهرم - ملاحظات محیط زیستی و دریای مازندران
دکتر یوسف مولایی - نظام تصمیم گیری در رژیم حقوقی دریای مازندران
دکتر مهرداد ملک زاده - ماجرای نام دریای مازندران

دبیر و هماهنگ کننده ی همایش : آقای مسعود صفاریان.
شایان یادآوری است، همایش با میزگرد پرسش و پاسخ به پایان خواهد رسید.

باب دوم: سهم ایران در دریای مازندران کمتر از 50 درصد نیست

بی‎هیچ گمانی، سخنان آقای منوچهر متکی در مورد نظام حقوقی آینده‎ی دریای مازندران و سهم ایران از این دریای بسته، شگفت‎انگیز‎ترین سفسطه‎ی سیاسی دهه‎های اخیر است. ایشان که اکنون و برای دوره‎ای گذرا، بر وزارت خارجه‎ی ایران ریاست می‎کند، با نادیده‎ گرفتن اسناد بسیار معتبر، شفاف و تفسیر ناپذیری که در مورد حق مالکیت 50 درصدی ایران بر این دریا وجود دارد، سفسطه‎ای را به کار گرفته که حتی مدعیان تازه سر برآورده‎ و سهم خواهان بی‎حق از دریای مازندران، جرات استفاده از آن را نداشته‎اند. ایشان، به گمان خود، برای به مرگ گرفتن و به تب راضی کردن ملت ایران، پس از نفی شجاعانه‎ی! هرگونه قرارداد یا سندی که نشان دهنده‎ی حق ملت ایران بر این دریا باشد، اعلام می‎کند که ایران هیچ‎گاه بیش از 3/11 درصد در آب‎های این دریا جلو نرفته است. و اندکی پس از آن، سخن‎گوی وزارت تحت امر آقای متکی برای به تب راضی کردن ملت ایران شجاعانه! اعلام می‎کند که ایران خواهان سهم بیست درصدی از دریای مازندران است!
آقای منوچهر متکی، پس از این سفسطه‎گری تاریخی، برای بستن دهان معترضان و زهرچشم گرفتن از پاسداران تمامیت ارضی ایران با سفسطه‎‎ی بی‎همتای دیگری، کوشندگان حفظ تمامیت ارضی و حقوق ملی ایرانیان را در ردیف «خائنان» قرار می‎دهد و می‎گوید آن‎هایی که بر سهم 50 درصدی ایران از دریای مازندران پا فشاری می‎کنند، جزو خائنین هستند.
بنابر این سفسطه‎ی تاریخی، صد‎ها هزار شهید و جانبازی هم که در جنگ تحمیلی از جان و هستی خویش مایه گذاشتند تا تمامیت اراضی ایران حفظ شود، خائن هستند. آخر مگر نه آن که صدام پس از پاره کردن قرارداد الجزایر به ارتش خود فرمان حمله به ایران را صادر کرد و مگر نه آن که محتوای اصلی آن قرارداد،‎ پذیرش حقوق پای مال شده‎ی ایران در آب راهه‎ی اروندرود بود ؟!
آقای متکی را چه پروا که اگر در فردا و یا فردا‎ها، میهن ما بار دیگر مورد هجوم زمین‎ خواهان، نو استعمار‎گران و بازیچه‎ها‎ی دست آن‎ها قرار گیرد، انگیزه‎ی یک خیزش ملی، مانند آن چه در سال 1359 و در سال‎های پس از آن شاهد بودیم، جای خود را به بی‎تفاوتی و بی‎امیدی داده باشد ؟!
گر چه اندکی پس از بازتاب یافتن این سخنان، شخصیت‎ها و گروه‎های زیادی، با وجود داشتن دیدگاه‎های متفاوت، واکنش‎های سرشار از مخالفت و یکسانی نشان دادند، اما بایسته است که هم سهم خواهان بیگانه از دریای مازندران و هم کسانی از کار به دستان داخلی، که هم چون آقای متکی می‎اندیشند (و به باور ما  عده‎ی آن‎ها اندک است) به نکات کلیدی زیر توجه داشته باشند:
1ـ مفاد عهد‎نامه‎ی مؤدت میان دولتین ایران و جمهوری شوروی روسیه (13 دسامبر 1921) و قرارداد بازرگانی و بحر پیمایی میان دولت‌ایران و اتحاد شوروی (25 مارس 1940) چنان شفاف و غیر قابل تغییر است که تمامی حقوق‎دانان، به ویژه خبر‎گان حقوق بین‎الملل، آن‎ها را سند منگولـه‎دار مالکیت ایران بر 50 درصد از پهنه و ثروت‎های نهفته در دریای مازندران می‎دانند (روشن‎کردن تکلیف و میزان سهم کشور‎های نوخاسته در سواحل این دریا بر عهده و ذمه‎‏ی دولت  فدراسیون روسیه، به عنوان وارث اتحاد جماهیر شوروی ، که بر این اسناد مالکیت دستینه‎ نهاده است، می‎باشد)
2ـ سهم خواهان از دریای مازندران بدانند اگر خدای ناخواسته، قرارداد‎ی، ولو رسمی، در مورد کاهش مالکیت 50 درصدی ایران از دریای مازندران بسته شود، فاقد هر گونه ارزش حقوقی است. زیرا به موجب قانون اساسی ایران، دولت و مجلس به طور مطلق و موکد از واگذاری آب و خاک ممنوع شده‎اند و لذا بر فرض انجام معامله‎ای در این باره، معامله‎ای مغشوش و مبطول از جانب افراد حقیقی و حقوقی بی‎حق خواهد بود. برای روشن شدن موضوع، اصل هفتاد و هشتم قانون اساسی ایران آورده می‎شود:
«اصل هفتاد و هشتم ـ هر گونه تغییر در خطوط مرزی ممنوع است، مگر اصلاحات جزیی به شرط آن که یک طرفه نباشد وبه استقلال و تمامیت ارضی کشور لطمه نزند و به تصویب چهار پنجم مجموع نمایندگان مجلس شورای اسلامی برسد.»
1ـ2 ـ در یک  فرض‎گیری خیالی، اگر واگذاری سی درصد ( و یا بیش‎تر) از حقوق و مالکیت ایران در دریای مازندران از مقولـه‎ی همان «اصطلاحات جزئی» ! تفسیر شود و چهار پنجـم نمایندگان مجلس شورای اسلامی هم بر آن دستینه نهند، باز هم سندی که فراهم خواهد آمد، فاقد هر گونه ارزش است، زیرا اصل نهم قانون اساسی ایران مقرر می‎دارد:

« اصل نهم ـ در جمهوری اسلامی ایران آزادی و استقلال و وحدت و تمامیت ارضی کشور از یکدیگر تفکیک ناپذیرند و حفظ آن‎ها وظیفه دولت‎ و احاد ملت است ...»

با توجه به متن شفاف اصل نهم  قانون اساسی، هر گونه تغییر در میزان مالکیت ایران بر دریای مازندران، نیازمند کسب موافقت « احاد ملت ایران» و نه «نمایندگان ملت» ایران است، و چنین کاری جز با رجوع به آراء عمومی ( رفراندوم/ همه‏پرسی ) امکان‎پذیر نیست.
3ـ همه‎ی ایرانیان، با هر بینش و باوری، از اثر‎گذاری بحران‎های منطقه‎ای و جهانی بر کشور خود و تمامیت ارضی آن، آگاهی دارند. تردیدی نیست که برای بی‎اثر سازی بحران‎ها و توطئه‎هایی که تمامیت ارضی و حقوق تاریخی ملت ایران و میهن وی را تهدید می‎کند، نیاز به داد و ستد‎هایی در قالب بستن پیمان‎‎های دوستی، دادن و ستاندن امتیاز‎هایی با برخی کشور‎ها و قدرت‎ها، بهره‎مندی هوشمندانه و سنجیده از تضاد‎ها و تعارض‎های کنونی در آینده بین قدر‎تمندان جهان، جاگیری ‎های به هنگام و حساب شده‎ در پی هر تحول بنیادین در عرصه‎ی سیاست و اقتصاد جهان و منطقه و ... است. اما در هیچ یک از فرآیند‎ها نباید( و نیازی هم نیست) بر سر حقوق بنیادین ملت ایران، تمامیت ارضی کشور و شان و اقتدار آن معامله شود.
4ـ ما از سر آگاهی و با به یاد‎آوردن آزمون‎هایی که ملت ما از سر گذرانده، بر این باوریم که ایرانیان بیدار شده، در هر جایگاه و مقامی که هستند، در یک مورد یگانگی بی‎نظیری دارند و آن، پاس‎ داری از تمامیت ارضی ایران، حقوق تاریخی و سرفرازی ملت کهن سال و فرهنگ آفرین ایران است.
از این رو به سهم خواهان بیگانه‎ای که در شمال، شرق، غرب و جنوب نیاخاک ما به کمین نشسته‎اند اندرز می‎دهیم به قول و قرار چند سیاستمدار ناپخته، تازه به دوران رسیده، کم دانش و دستپاچه دل نبندند و آگاه باشند که جز معدودی، بقیه ایرانیان قول و قرا‎ر‎هایی را که ارزش‎ها و دارایی‎های سرزمینی، تمدنی و فرهنگی آن‎ها را هدف قرار گرفته باشد، بی ارزش می‎شمارند و با بیگانگانی که بخواهند اراده و سیطره‎ی خود را تحمیل کنند، به ستیزه برخواهند خاست. گواه و پشتوانه‎ی این ادعا، رویداد‎های جنگ هشت ساله‎ی رژیم بعثی و حامیان قدرتمند آن علیه ایران و جانبازی‎ها و حماسه‎ آفرینی‎های ایرانیان است.

گروهی از حقوق‎دانان، اقتصاد‎دانان و کارشناسان سیاسی و فرهیختگان ایران

  
نویسنده : پسر شمالی ; ساعت ۸:٢٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٥ اسفند ۱۳۸٦


آذربایجان

قبل از اینکه به مطلب اصلی بپردازم، بد ندانستم که به آماری که دیشب در سایت آماری TAKTAZ برخوردم اشاره ای داشته باشم. دیشب وقتی از طریق لوگوی TAKTAZ که بر روی وبلاگم هست به داخلش رفتم با ذوق مرگی فراوان! متوجه شدم که بخاطر لطف شما دوستان که بر روی این لوگو کلیک نموده اید، وبلاگ من در بین ده سایت برتر این سایت آماری قرار گرفته است که صمیمانه از شما متشکر هستم که چنین لطفی را در حق من داشته اید. امیدوارم که بتوانم پاسخگوی مهربانی های شما عزیزان باشم. البته بد نیست به نکته جالبی هم اشاره کنم اینکه اکثر قریب به اتفاق سایت های برتر دیگر این فهرست تمامی از سایت های سکسی و یا مربوط به ارتباطات فیمابین! می باشند که من وصله بدی براشون شدم! راستش خودم هم یک ذره خجالت کشیدم که وسط اونها قرار گرفته ام. حالا اینم یک طرف که از آن غرور وبلاگ نویس های خداتا کانتر بهم دست داده و از فردا قسمت نظرسنجی (حرف دل دوستان) را بر می داریم که چیزی ازشون کم نیاریم. لینک مینک! هم دیگه خبری نیست. هر چی زاری هم بزنیم بهتون لینک نمی دم. فقط باید برم چند تا ازون لینک های باکلاسا را هم بذارم در قسمت لینکم و مال شماها را که روزی یک دونه ورودی هم بجز خودتون به سایت من ندارین! بردارم! خوب دیگه امری نبود، کاری نداشتین. اینطرفا هم پیداتون نشه که وقته کل و کل کردن با شماهارو ندارم. فقط ایمیل به هودرجونم می زنم و بس...
فحش ندین بابا، شوخی کردم دیگه... البته یک وقت به حساب خاکی بودنم نذارین ها که می گم شوخی کردم! نه بابا به حساب طمع بیش از حد من بذارین که بازم خواننده بیشتر می خوام و تا پوز این سایت گویا را نزنم از پا نمی نشینم. البته فکر کنم داستان من داره میشه عینهو داستان اون قورباغه که هی خودش را باد می کرد تا بشه اندازه گاو! آخرشم ترکید و گاو نشد!
-----------------------------------------------------

یک مخالف ایرانی خواستار تشکیل آذربایجان جنوبی شد .
یک استاد سابق دانشگاه، خواستار تشکیل آذربایجان جنوبی در اراضی جمهوری اسلامی ایران شد. به گزارش «ایلاف» محمود علی چهرگانی که ملیت آذربایجانی را برای خود برگزیده، روز گذشته در باکو، مدعی تشکیل آذربایجان جنوبی در ایران شد. رییس حزب جدایی ‌طلب نهضت ملی آذربایجان در گفت‌وگوی مطبوعاتی خود تأکید کرد، دولت جمهوری اسلامی ایران می بایست عرصه را برای جوانان خواهان دموکراسی باز کند. وی گفت، فرصتی فراهم شده تا ایران با استقلال طلبی منطقه آذری زبان ایران، برای پیوستن به کشور آذربایجان موافقت کند. این استاد مخالف ایرانی افزود، مردم آذری زبان شمال و جنوب، با جمعیت 35 میلیونی، می‌بایست برای استقلال طلبی خود قیام کنند. در همین حال عز‌ت‌الله جدلی، سخنگوی سفارت ایران در باکو در اعتراض به اظهارات این شخص گفت: جمهوری اسلامی ایران به هیچ کشوری اجازه نمی‌دهد تا در امور داخلی این کشور مداخله کند. وی گفت: انتظار می ‌رود جمهوری آذربایجان برای جلوگیری از تیره شدن روابط دوجانبه، موضع خود را در قبال اظهارات این شخص اعلام کند. «ولایت قلی اف» وزیر امور خارجه آذربایجان هم اعلام کرد که آذربایجان، مسؤول اظهارنظر مخالفان ایرانی نیست. ( سایت بازتاب -دوازدهم تیر ماه هشتاد و دو )

جدی که هر دم از این باغ بری می رسد! همین چند روز پیش از بی شعوری بعضی افراد و دولت ها در مطلب پایین خودم صحبت می کردم که این خبر هم بتازگی منتشر شده است. البته بنده که پسر شمالی باشم و طبق تحقیقات دقیقی که انجام نمودم متوجه شدم که نیاکان من از نژاد ترک و ساکن شهر باکو بوده اند و در زمان قدیم به شمال ایران مهاجرت کرده اند و این رنگ روشن چشمم هم ارث از همین اجداد نازم هستش. حتی پدر خدا بیامرزم هم کمی ترکی بلد بود ولی خوب دیگه فرهنگ این کشور حتمأ استبدادی و جهانخوار ایران! بود که ما را تبدیل به یک ملیت دیگر کرد و ما تعصب ترکی خودمون را هم از دست دادیم وگرنه می دونستیم با همچین آشغالی چطوری برخورد کنیم. این بنده خدا انگاری از مغز معیوبه و یادش رفته که در زمان آن آقای پیشه وری ملعون هم این تبریزی های دلیر بودند که آذربایجان را از لوث این تفرقه اندازان پاک نمودند.
ولی صبر کنید این آقا هم پر بیراه نمی گوید و واقعأ این 35 میلیون جمعیت ترک شمال و جنوب رود ارس باید با هم متحد باشند. تازه این که چیزی نیست همین تهران پایتخت ایران هم شصت هفتاد درصد چه بسا بیشتر، ساکنین آن از نژاد غیور ترک هستند. چطوره ببم جان! تهران را هم به این کشور خودساخته خودتون ملحق کنید؟ فقط آخ آخ اصلأ یادم نبود که طبق کهن ترین نقشه های موجود در دنیا و تاریخ ایران زمین ( که برادران عرب جنوب خلیج همیشه فارس باید 8000 بار جریمه اش را بنویسند -عطف به مطلب پایین ) منطقه آذربایجان شمالی دربست متعلق به کشور ایران بوده است. خوب مشکلی نیست فقط زحمت کشیده آقای رئیس جمهور حیدر علی اف و جناب چهرگانی به همراه سایر همپالکی هایشان سند مربوط به آذربایجان شمالی را که در زمان دولت تزاری روسیه و عثمانی از ایران جدا شده بود، بیارن و تحویل ایران بدهند! تا انشاالله قضیه ختم به خیر بشه و ما هم یک مسافرت به باکو که شهر نیاکانم میباشد داشته باشیم و از نزدیک با تاریخ و فرهنگ و هنر ایران زمین بیشتر آشنا بشویم! جناب چهرگانی من نمی دانم که شما در چه شهری متولد شده ای؟ باکو؟ نخجوان؟ تبریز؟ ایروان؟ ارومیه؟ گنجه؟ اردبیل؟ ولی این را بدان اگر در هر قسمت از خاک ایران بدنیا آمده ای، من تو را خائن به این آب و خاک می دانم و مطمئن باش تاریخ ایران زمین سرنوشت چنین خائنینی را بد رقم زده است. از کلیه هموطنانم و مسئولین دولت ایران صمیمانه پوزش می خواهم اگر خارج از ضوابط دیپلماتیک و بین المللی نام شهرهای آنطرف رود ارس را بنام ایران آوردم ولی در جایی که چنین فرومایگانی پیدا می شوند، باید به آنان حالی نمود که اگر زیادی حرف بزنند پس ایرانیان نیز باید حق و حقوق پایمال شده شان در زمان گذشته را از طریق مراجع بین المللی پیگیری کنند. و کاملأ هم این امر قانونی می باشد. و حتی اگر در عرف بین الملل هم این امر پذیرفته نباشد حداقل جهانیان را به ستم و رنجی که از دول استعماری کشیده اند آگاه نمایند. من هرساله زمانی را که هموطنان ارمنی ام در شهرهای ایران یاد و خاطره کشته شدگان ارمنی توسط دولت عثمانی را طی مراسم باشکوهی پاس می دارند می بینم، به ایرانی بودن خودم می بالم که چنین هموطنان غیوری دارم که پس از این همه سال هیچگاه تاریخ خود را از یاد نبرده اند.
-----------------------------------------------------

خوب از کشور و کشورداری اگر بگذریم سخن دوست را خوش است...یک دختر خانم گل به ما میلینگ زده و نوشته که آخره شطحی! و یک شطح توپ هم برای من بگو. البته لازم به ذکر است ایشون از دوستان و آشنایان خانوادگی قدیم بنده هستش و فقط برای فضولی و سر از کار من درآوردن به وبلاگ من سر می زنه! ما هم با اجازه رویش را نمی اندازیم و یک دهن شطحیات فضایی می آییم. فقط تو رو خدا فرار نکنین که از فردا قول می دم از این چرت و پرت ها اینجا دیگه خبری نیست.

صنما گهواره نما! (لطفأ با صدای رسا و خیلی بلند با موزیک پس زمینه سونات چهار از پرده یک استاد باخ خوانده شود )

من چه گویم و تو چه شنوی
اصلأ ما را چه شود
گویی از خال لبم گو
یادم از جوش صورتت آید

یاد توچال و جوانی و آب پرتقال بخیر
رو برفا خوردی زمین
من گریه کردم و تو خنده
خوب بی شعور عاشق هم بودیم دیگه!

عشق و برف و کوهستان
همه در چشم بی خیال تو
برگشتن بی وسیله و پیاده
در اون سرما همه در چشم من

به پهنای این برکه نارنجی سوگند
از تو به یک اشاره
از من به یک تاکسی دربست
درشکه بی الاغ را چه شد (اوا یواش نخونین دیگه بیمزه ها برین دوباره از اول شروع کنین، گفتم با صدای بلند )

بابات منو یواش صدا کرد
تو باغ پر از ترکه انار
تو به سیبی سرخ گاز می زدی
و ترکه ها کف پای مرا گاز می زدند

یاران کجایند یاوری کنند
اسب بادپایم را چه شد
ققنوس مرا به بند گیرید
پرش قیچی کنید و سبیلش بسوزانید

من نه عشق فرنوش خواهم
و نه یابوی مراد
آنجا که کرکس بمیرد
مارمولک زاری کند

-----------------------------------------------------
اینم یک دو بیتی برای تکمیل شدن شطحیات بالا
تقدیم به منیره سلطان، آفتاب در پیشانی، بلند گیسوی قد کوتاه، سرکار ظل الممالکه اقدس الجمال دوشیزه اتیره فطیره خانم فرنوش

سخن به پایان آمد و شاعران همه خموش
دیگه اینورا پیدات نشه بچه مموش
یاد ما باشی بس است، دیگر سر نزن
در عذاب عشقت به ما اینقدر نکوش

عذت مزید، عفت زیاد، قربون داداش

  
نویسنده : پسر شمالی ; ساعت ٧:٤۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٥ تیر ۱۳۸٢