پسر شمالی

یادداشت هایی در باب زندگی، طنز، اجتماع، ایران، آی تی، تحقیقات بازاریابی، تبلیغات، مارمولک و پرتقال

وجدان های بیدار اینو نخونن

اینو فقط برای جوونایی تعریف می کنم که عشق سینما و آکتوری دارن.
زمان: عصر شنبه 1381/5/12-خیابونه کمربندی شهر ساری
جوونای ناز من، آقا، وانت نیسان آمد بپیچه از روبرو یک اتوبوس که داشت دست انداز و چاله تو خیابون را رد میکرد، گذاشت به کمرش و عینهو خیار چنبر نصفش کرد، یک خاور هم که پشت اتوبوسه بود، گرفت سمت راست که به اینا نخوره، نگو که کنارش یه وانت نیسان دیگه داره میاد که در قسمت بارش پنج نفر نشستن. خلاصه وانت نیسان دومی هم رفت رو تپه کنار خیابون و با یک پرواز مطمئن خورد تو دیوار و آدماش عین کارتون پلنگ صورتی مثل عکس برگردون چسبیدن به دیواره. آقا ما که داشتیم با دوستمون پراید سواری می کردیم و بستنی می خوردیم، فکر کردیم صحنه فیلمبرداری یک فیلمه و اینا دارن آکتوری می کنن. گفتیم ما هم بزنیم بهشون که بریم تو فیلم و مشهور بشیم. آمدم دستی را بکشم که رفیقم نعره ای زد و گفت نکششششششششش که نه کارتونه و نه آکتوری. احمق اینجا ساری هست فکر کردی کمربندی نوشهره یا آمل. تازه یادم افتاد که اینجا خیابون کمربندی ساری هستش و...بقیه اش را می تونین از شهرداری ساری و یا هفت تا رئیسش بپرسین که چی شده. البته فکر نکنم به گردن بگیرن که مقصر چاله های خیابونه. البته به نظره پسر شمالی: مقصر راهنمایی و رانندگیه که برای هر چاله خیابون یک افسر نمیذاره و یا به احتمال قریب به یقین تقصیره خلبان خدا بیامرزه هواپیمای وزیر راه و ترابریه که در ساری سقوط کرد. آخه از اون بالا تا حالا این همه چاله چوله را در یک شهر ندیده بود و حواسش پرت شد و خورد تو باقالیای جنگل.

  
نویسنده : پسر شمالی ; ساعت ۳:٠۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٤ امرداد ۱۳۸۱