پسر شمالی

یادداشت هایی در باب زندگی، طنز، اجتماع، ایران، آی تی، تحقیقات بازاریابی، تبلیغات، مارمولک و پرتقال

پسر شمالی در چهل درجه زیر شب

ر-اعتمادی بره بوق بزنه. من همیشه فکر می کردم چهل درجه زیر شب، فقط در اونور ریل خلاصه میشه، جاهایی مثل راهبند سنگتراشون ساری و یا پایین شهر تهران و یا ته سیمتری طلاب مشهد و یا خیلی از اونور ریل ها در شهرهای دیگه. جاهایی که بچه هاشون از گرسنگی وسط کلاس درس غش می کنن یا مدادشون را از وسط نصف می کنن تا خواهرشون هم بتونه بره سر کلاس و مشق بنویسه، تا حالا دیدین یک کوچولوی دوم دبستانی دفترمشق خودش پاک کنه تا از اول بنویسه. برای بعضی ماها که تو کلاسور و با مداد فشاری مشق می نویسیم یا در کامپیوترمون تایپ می کنیم و بعدش یک پرینت خوشگل ازش می گیریم، چه ارزشی داره که یک نفر تو خونه بغل دستی مون داره با نصفه مداد مشق می نویسه.
بگذریم، داشتم می گفتم من فقط فکر می کردم چهل درجه زیر شب فقط تو خونه بعضیهاس. ولی این پسرخاله پسر شمالی کار داد دستش و هشتاد درجه زیر شب را هم پسر شمالی دیدش.پسرخاله بنده برای اینکه من از این فکرایی که بالا نوشتم در بیام و بتونم جور دیگه هم به زندگی آدما نگاه کنم. یک آشی برامون پخت که یک من روغن روش داشت.
ساعت نه شب بود که وارد ویلای یکی از بچه ها بنام محسن در یکی از شهرک های ساحلی شمال شدیم. محسن عزیز ما شغلش را نمی دونیم ولی فقط می دونیم اونور مایه هستش و یکسره پاش اینور آب و اونور آبه و آخره عشق و حاله و آب بازیه.GF ایشون هم که قبلأ سر میدون ونک پاتوقش بود حالا دختر خوبی شده! و تازه فهمیده که اشتباه میکرده و آدم نباید سوار همه ماشینا بشه و فقط مرسدس بنزه که ارزش سواری داره(دخترهای دوچرخه سوار دقت بیشتر بفرمایند).خوب بعد از کلی گپ و خندیدن و با مهمونای دیگه چاق سلامتی کردن. دیدم یک دختر کوچولوی شش ساله از طبقه بالا آمد پایین و خیلی خجالتی رفت تو بغل GF محسن جان. ما که END خلاف هستیم با خودمون گفتیم حتمأ مامانشه. ولی فهمیدیم که END آخر خلاف که دیگه نیستیم و اشتباه کردیم و این دختر محسن هستش. بله تازه فهمیدم که این GF خانوم از کجا رگ خواب این آقا محسن رو دزدیده. و محسن از همسرش که طلاق گرفته یک دختر داره که پیش خودش نگه میداره و این شیرین کوچولو، این GF خانوم رو با مامانش اشتباهی گرفته و کلی هم وابسته بهش شده. منکه می خواستم همون سر شبی از میزبان معذرت بخوام و بزنم بیرون و طبق معمول جایی هم که غیر از لب ساحل دریا نداریم . باز همون حس مسخره عجیبم که دفعه قبل به سپور شهرداری گیر داده بودم کار داد دستم و به این شیرین کوچولو گیر دادیم و مجلس را ترک نکردم. خلاصه بعد از کلی مخ زنی و درو دیوار بالا رفتن و از خوبیام گفتن. دل شیرین را بدست آوردم و برای اولین بار در تاریخ یک فرهاد تونست با یک شیرین کنار هم بنشینن و حرف دل همدیگه رو بفهمن.صدای آهنگ خیلی زیاد بود و یادم نیست شهرام ناظری بود یا صولتی...
من همیشه عاشق بچه های کوچیکه لات پایین شهر هستم ولی یک دفعه دیدم آدم می تونه عاشق بچه های شوکولات بالا شهری هم باشه.(عطف به بالای این یادداشت). نمی گم چقدر حرف زدیم ولی خیلی حرف زدیم اینقدر که شیرین خوابش برد و من با یه دنیا سؤال تنها موندم.شما می تونین سؤالامو جواب بدین؟ آخه شیرین کوچولو هنوز خیلی کوچیکه که بتونه بهم جواب بده.
1- آیا شما حاضرین جای GF محسن باشین؟ (فقط دخترا جواب بدن)
2- محسن با پولاش می تونه یک مامان برای شیرین بخره؟ (فقط پسرا جواب بدن)
3- نقش فرهاد این وسطه چیه؟ (خدا نکنه بگین فضولی) (فقط پسرخاله من جواب بده)
4- آیا زندگی فقط دو روی سکه هستش یا یک منشور شونصد وجهی؟(اینو خودم عطف به اول یادداشتهام بعدأ جوابشو در میآرم)
5- منو ببخشین ولی آیا پسرای هرزه هم می تونن توضیح بدن که محبت فاحشه ها فقط کجاشونه؟(فقط پسرای هرزه جواب بدن)
6- آیا یک لحظه خودتونو جای شیرین می ذارین و در آغوش یک فاحشه میخوابین؟(همه می تونن جواب بدن غیر از پسرای هرزه)
7- راستی شیرین شبها خوابه چی می بینه؟ (اینو دیگه همه می تونن جواب بدن)
(
توضیح: می دونم بعضی ها توبه می کنن و اونوقت همه چی را از قسمت خوبش آغاز می کنن، ولی خیلی رمانتیک هم فکر نکنین که GF خانوم توبه کرده و بچه  مثبت شده، حوصله وارد جزییات شدن را ندارم)

  
نویسنده : پسر شمالی ; ساعت ۱:۳٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳ امرداد ۱۳۸۱