پسر شمالی

یادداشت هایی در باب زندگی، طنز، اجتماع، ایران، آی تی، تحقیقات بازاریابی، تبلیغات، مارمولک و پرتقال

آذربایجان

قبل از اینکه به مطلب اصلی بپردازم، بد ندانستم که به آماری که دیشب در سایت آماری TAKTAZ برخوردم اشاره ای داشته باشم. دیشب وقتی از طریق لوگوی TAKTAZ که بر روی وبلاگم هست به داخلش رفتم با ذوق مرگی فراوان! متوجه شدم که بخاطر لطف شما دوستان که بر روی این لوگو کلیک نموده اید، وبلاگ من در بین ده سایت برتر این سایت آماری قرار گرفته است که صمیمانه از شما متشکر هستم که چنین لطفی را در حق من داشته اید. امیدوارم که بتوانم پاسخگوی مهربانی های شما عزیزان باشم. البته بد نیست به نکته جالبی هم اشاره کنم اینکه اکثر قریب به اتفاق سایت های برتر دیگر این فهرست تمامی از سایت های سکسی و یا مربوط به ارتباطات فیمابین! می باشند که من وصله بدی براشون شدم! راستش خودم هم یک ذره خجالت کشیدم که وسط اونها قرار گرفته ام. حالا اینم یک طرف که از آن غرور وبلاگ نویس های خداتا کانتر بهم دست داده و از فردا قسمت نظرسنجی (حرف دل دوستان) را بر می داریم که چیزی ازشون کم نیاریم. لینک مینک! هم دیگه خبری نیست. هر چی زاری هم بزنیم بهتون لینک نمی دم. فقط باید برم چند تا ازون لینک های باکلاسا را هم بذارم در قسمت لینکم و مال شماها را که روزی یک دونه ورودی هم بجز خودتون به سایت من ندارین! بردارم! خوب دیگه امری نبود، کاری نداشتین. اینطرفا هم پیداتون نشه که وقته کل و کل کردن با شماهارو ندارم. فقط ایمیل به هودرجونم می زنم و بس...
فحش ندین بابا، شوخی کردم دیگه... البته یک وقت به حساب خاکی بودنم نذارین ها که می گم شوخی کردم! نه بابا به حساب طمع بیش از حد من بذارین که بازم خواننده بیشتر می خوام و تا پوز این سایت گویا را نزنم از پا نمی نشینم. البته فکر کنم داستان من داره میشه عینهو داستان اون قورباغه که هی خودش را باد می کرد تا بشه اندازه گاو! آخرشم ترکید و گاو نشد!
-----------------------------------------------------

یک مخالف ایرانی خواستار تشکیل آذربایجان جنوبی شد .
یک استاد سابق دانشگاه، خواستار تشکیل آذربایجان جنوبی در اراضی جمهوری اسلامی ایران شد. به گزارش «ایلاف» محمود علی چهرگانی که ملیت آذربایجانی را برای خود برگزیده، روز گذشته در باکو، مدعی تشکیل آذربایجان جنوبی در ایران شد. رییس حزب جدایی ‌طلب نهضت ملی آذربایجان در گفت‌وگوی مطبوعاتی خود تأکید کرد، دولت جمهوری اسلامی ایران می بایست عرصه را برای جوانان خواهان دموکراسی باز کند. وی گفت، فرصتی فراهم شده تا ایران با استقلال طلبی منطقه آذری زبان ایران، برای پیوستن به کشور آذربایجان موافقت کند. این استاد مخالف ایرانی افزود، مردم آذری زبان شمال و جنوب، با جمعیت 35 میلیونی، می‌بایست برای استقلال طلبی خود قیام کنند. در همین حال عز‌ت‌الله جدلی، سخنگوی سفارت ایران در باکو در اعتراض به اظهارات این شخص گفت: جمهوری اسلامی ایران به هیچ کشوری اجازه نمی‌دهد تا در امور داخلی این کشور مداخله کند. وی گفت: انتظار می ‌رود جمهوری آذربایجان برای جلوگیری از تیره شدن روابط دوجانبه، موضع خود را در قبال اظهارات این شخص اعلام کند. «ولایت قلی اف» وزیر امور خارجه آذربایجان هم اعلام کرد که آذربایجان، مسؤول اظهارنظر مخالفان ایرانی نیست. ( سایت بازتاب -دوازدهم تیر ماه هشتاد و دو )

جدی که هر دم از این باغ بری می رسد! همین چند روز پیش از بی شعوری بعضی افراد و دولت ها در مطلب پایین خودم صحبت می کردم که این خبر هم بتازگی منتشر شده است. البته بنده که پسر شمالی باشم و طبق تحقیقات دقیقی که انجام نمودم متوجه شدم که نیاکان من از نژاد ترک و ساکن شهر باکو بوده اند و در زمان قدیم به شمال ایران مهاجرت کرده اند و این رنگ روشن چشمم هم ارث از همین اجداد نازم هستش. حتی پدر خدا بیامرزم هم کمی ترکی بلد بود ولی خوب دیگه فرهنگ این کشور حتمأ استبدادی و جهانخوار ایران! بود که ما را تبدیل به یک ملیت دیگر کرد و ما تعصب ترکی خودمون را هم از دست دادیم وگرنه می دونستیم با همچین آشغالی چطوری برخورد کنیم. این بنده خدا انگاری از مغز معیوبه و یادش رفته که در زمان آن آقای پیشه وری ملعون هم این تبریزی های دلیر بودند که آذربایجان را از لوث این تفرقه اندازان پاک نمودند.
ولی صبر کنید این آقا هم پر بیراه نمی گوید و واقعأ این 35 میلیون جمعیت ترک شمال و جنوب رود ارس باید با هم متحد باشند. تازه این که چیزی نیست همین تهران پایتخت ایران هم شصت هفتاد درصد چه بسا بیشتر، ساکنین آن از نژاد غیور ترک هستند. چطوره ببم جان! تهران را هم به این کشور خودساخته خودتون ملحق کنید؟ فقط آخ آخ اصلأ یادم نبود که طبق کهن ترین نقشه های موجود در دنیا و تاریخ ایران زمین ( که برادران عرب جنوب خلیج همیشه فارس باید 8000 بار جریمه اش را بنویسند -عطف به مطلب پایین ) منطقه آذربایجان شمالی دربست متعلق به کشور ایران بوده است. خوب مشکلی نیست فقط زحمت کشیده آقای رئیس جمهور حیدر علی اف و جناب چهرگانی به همراه سایر همپالکی هایشان سند مربوط به آذربایجان شمالی را که در زمان دولت تزاری روسیه و عثمانی از ایران جدا شده بود، بیارن و تحویل ایران بدهند! تا انشاالله قضیه ختم به خیر بشه و ما هم یک مسافرت به باکو که شهر نیاکانم میباشد داشته باشیم و از نزدیک با تاریخ و فرهنگ و هنر ایران زمین بیشتر آشنا بشویم! جناب چهرگانی من نمی دانم که شما در چه شهری متولد شده ای؟ باکو؟ نخجوان؟ تبریز؟ ایروان؟ ارومیه؟ گنجه؟ اردبیل؟ ولی این را بدان اگر در هر قسمت از خاک ایران بدنیا آمده ای، من تو را خائن به این آب و خاک می دانم و مطمئن باش تاریخ ایران زمین سرنوشت چنین خائنینی را بد رقم زده است. از کلیه هموطنانم و مسئولین دولت ایران صمیمانه پوزش می خواهم اگر خارج از ضوابط دیپلماتیک و بین المللی نام شهرهای آنطرف رود ارس را بنام ایران آوردم ولی در جایی که چنین فرومایگانی پیدا می شوند، باید به آنان حالی نمود که اگر زیادی حرف بزنند پس ایرانیان نیز باید حق و حقوق پایمال شده شان در زمان گذشته را از طریق مراجع بین المللی پیگیری کنند. و کاملأ هم این امر قانونی می باشد. و حتی اگر در عرف بین الملل هم این امر پذیرفته نباشد حداقل جهانیان را به ستم و رنجی که از دول استعماری کشیده اند آگاه نمایند. من هرساله زمانی را که هموطنان ارمنی ام در شهرهای ایران یاد و خاطره کشته شدگان ارمنی توسط دولت عثمانی را طی مراسم باشکوهی پاس می دارند می بینم، به ایرانی بودن خودم می بالم که چنین هموطنان غیوری دارم که پس از این همه سال هیچگاه تاریخ خود را از یاد نبرده اند.
-----------------------------------------------------

خوب از کشور و کشورداری اگر بگذریم سخن دوست را خوش است...یک دختر خانم گل به ما میلینگ زده و نوشته که آخره شطحی! و یک شطح توپ هم برای من بگو. البته لازم به ذکر است ایشون از دوستان و آشنایان خانوادگی قدیم بنده هستش و فقط برای فضولی و سر از کار من درآوردن به وبلاگ من سر می زنه! ما هم با اجازه رویش را نمی اندازیم و یک دهن شطحیات فضایی می آییم. فقط تو رو خدا فرار نکنین که از فردا قول می دم از این چرت و پرت ها اینجا دیگه خبری نیست.

صنما گهواره نما! (لطفأ با صدای رسا و خیلی بلند با موزیک پس زمینه سونات چهار از پرده یک استاد باخ خوانده شود )

من چه گویم و تو چه شنوی
اصلأ ما را چه شود
گویی از خال لبم گو
یادم از جوش صورتت آید

یاد توچال و جوانی و آب پرتقال بخیر
رو برفا خوردی زمین
من گریه کردم و تو خنده
خوب بی شعور عاشق هم بودیم دیگه!

عشق و برف و کوهستان
همه در چشم بی خیال تو
برگشتن بی وسیله و پیاده
در اون سرما همه در چشم من

به پهنای این برکه نارنجی سوگند
از تو به یک اشاره
از من به یک تاکسی دربست
درشکه بی الاغ را چه شد (اوا یواش نخونین دیگه بیمزه ها برین دوباره از اول شروع کنین، گفتم با صدای بلند )

بابات منو یواش صدا کرد
تو باغ پر از ترکه انار
تو به سیبی سرخ گاز می زدی
و ترکه ها کف پای مرا گاز می زدند

یاران کجایند یاوری کنند
اسب بادپایم را چه شد
ققنوس مرا به بند گیرید
پرش قیچی کنید و سبیلش بسوزانید

من نه عشق فرنوش خواهم
و نه یابوی مراد
آنجا که کرکس بمیرد
مارمولک زاری کند

-----------------------------------------------------
اینم یک دو بیتی برای تکمیل شدن شطحیات بالا
تقدیم به منیره سلطان، آفتاب در پیشانی، بلند گیسوی قد کوتاه، سرکار ظل الممالکه اقدس الجمال دوشیزه اتیره فطیره خانم فرنوش

سخن به پایان آمد و شاعران همه خموش
دیگه اینورا پیدات نشه بچه مموش
یاد ما باشی بس است، دیگر سر نزن
در عذاب عشقت به ما اینقدر نکوش

عذت مزید، عفت زیاد، قربون داداش

  
نویسنده : پسر شمالی ; ساعت ٧:٤۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٥ تیر ۱۳۸٢