پسر شمالی

یادداشت هایی در باب زندگی، طنز، اجتماع، ایران، آی تی، تحقیقات بازاریابی، تبلیغات، مارمولک و پرتقال

خلیج فارس

راستش هر چی بخودم نهیب زدم که بابا بی خیال خوب بعضی ها با ماها فرق می کنند، نشد که نشد. فقط ببخشید بعضی از مطالب امروزم گله و گله گذاری هست. شرمنده همه با معرفت ها که باهاشون در بعضی از مسائل زیر درد دل می کنم.
-----------------------------------------------------
بارون هم بالاخره باریدن گرفت!
چند روزی است که همزاد نازم یعنی اون یکی ادیب پسر شمالی به همراه تنی چند از ادیب بچه های همشهری خودش مجله الکترونیکی بارون را راه اندازی نموده است. از صمیم قلب برایشان آرزوی موفقیت می کنم و امیدوارم البته از نوشتن در وبلاگ های شخصی خودشون هم باز نمانند.
-----------------------------------------------------
خلیج فارس
تدریس خصوصی تاریخ برای برادران عزیز عرب ساکن در حاشیه جنوبی خلیج فارس (شهریه سال اول دریافت نمی گردد)
درس اول از کتاب اول از سال اول ابتدایی مدرسه (مخصوص کلیه زبان های دنیا از عبری گرفته تا عربی)
با توجه به نگاهی اجمالی به تاریخ بشر در قاره های گوناگون، تاریخ شکل گیری تمدن های مختلف بر حسب شهرسازی آنان در دوران کهن را به سادگی می توان دریافت.
امریکا 300 سال قبل(100 سال اضافه برای ذوق مرگی بوش جونم)
ژاپن 1700 سال قبل
ایتالیا 2500 سال قبل
تونس 2800 سال قبل
لبنان 3100 سال قبل
مکزیک 3200 سال قبل
یونان 4000 سال قبل
هند 4600 سال قبل
چین 5200 سال قبل
مصر 6000 سال قبل
ایران 8000 سال قبل (عربها این خط را 8000 بار جریمه هستن رونویسی کنند)
توضیحات بیشتر در تکلیف استاد پسر شمالی نمی باشد چه آنکه هنوز کلاس اول هستن انگار. خوب مگه میشه یکی کلاس اول را رد کرده باشه بعد بیاد بگه آقا اسم خلیج فارس را لطفأ بذارین خلیج !!! یا بدتر از آن خلیج عربی!!! خواب دیدی، خیر باشه. ما کار به کار این برادران عرب هم نداریم انگاری خودشون یک جاشون می خاره که هی به پروپای ما می پیچن. شعورشان هم نمی رسد که این حرفشان توهین محسوب می گردد. شماها اگه عرضه دارین برین خواهر و برادران هم کیش و هم نژادتون را در فلسطین از دست اسرائیلی ها نجات بدین و حق ملت عرب را ازشون بگیرین نه اینکه دوستان ایرانی را هم نسبت به خودتون بدبین کنین. واقعأ برای ملت عرب متأسفم که چنین حاکمانی دارند.
------------------------------------------------------------------
ابراهیم تاتلیس یا تاطلیس یا اصلأ ابرام کاسه لیس!
برای اینکه اخوان عرب از دست ما که نفهم بازیشان را لو می دهیم زیاد دلخور نشوند به اطلاع ایشان رسانده که در امور نفهمی البته هنوز از آنان افرادی جلوتر هستند . هردم از این باغ بری میرسد که در گذشته هم بر رسیده!. در گذشته این آقای ابرام کاسه لیس خواننده ترک هم که میان دوستداران موزیک جایگاه خوبی دارند نیز در اظهار نظری به ایرانیان توهین نموده بودند که آخرش نفهمیدیم مقامات مسئول آیا با فلفل و دم پایی ابری تو دهنش زده اند یا نه؟ حالا اگر یک عوام الناسی مثل ما پیدا بشه و به یک ملت توهین کنه می گیم نفهمه ولش کن ولی واقعأ وقتی این حرفها را از دهن اینجور افراد آدم می شنود، واقعأ جای بسی تأسف برای هوادارانش همچون من!
در همینجا و همین تریبون از کلیه مسئولین محترم دست اندر کار سیاست خارجی این مرز و بوم عاجزانه استدعا دارم که سازمانی را در جهت زدن تو دهنی به چنین دولت ها و یا افراد بی شخصیت در جهان تأسیس نمایند که اینقده دل ما نسوزه که چرا کسی جواب این فرومایگان را نمی دهد.
جان شما این مملکت یک کوروش کبیر دیگه حالا به اسم رئیس جمهور یا وزیر امور خارجه و یا هر نام دیگری می خواد که بره یک درس حسابی به این آشغال کله ها بده. امیدوارم چنین کسی در تشکیلات سیاست خارجی دولت جمهوری اسلامی یافت شود که نه با قوه قهریه که همچون خودشان با ارتباطات دیپلماتیک قوی در سطح جهانی این افراد را پرپر کند. ولله بخدا این حرفها آخرش یک دفعه تبدیل به یک گندکاری بزرگ می شه که هیچ جور نمیشه جلوش را آنوقت گرفت و اعتبار ما روز به روز در سطح جهانی نزول خواهد نمود. و در داخل هم از سوی هیچ ایرانی آزاده ای عدم جلوگیری از این موارد پسندیده نمی باشد.
--------------------------------------------------------------------------------
خاله جون
خیلی افت کلاس برای ما داره که خودمون را کارشناس روابط عمومی می دونیم بعدش عرضه نداریم حتی با خاله خودمون هم ارتباط خوبی را حفظ کنیم، چند روز پیش چنان متلک هایی بهم انداخت که بیشتر از من خودش را جلوی همه خراب کرد. یکی نیست بگه آخه خاله جون ما سالی یکی دو بار بیشتر نمی بینیمت اگر زبونم لال یک حرفی هم تازه بزنیم که ناراحت بشی دیگه می خواهی چیکار کنی...خلاصه طبق معمول هم سکوت کردیم که از همه جواب ها به نظر من قشنگتر است. خود خدا جای حق نشسته که اینطوری دل ما را شکستی.
----------------------------------------------------------------------------------------
زهرا
امروز داشتم وبلاگ بچه ها را می خوندم به مطلب (اندر احوالات یک آدم مریض) از وبلاگ زهرا برخورد بیدم که خیلی ناراحت شدم. چرا که همین خانمی که یک همولایتی خودش را زیر شلاق کلمات برده بید. خودش که دانشجوی کامپیوتر می باشد و از قبل از عصر رنسانس وبلاگ هم می نویسند و خلاصه شماره کنتور وبلاگشون خدا تا هستش و مصاحبه پشت مصاحبه، هنوز بلد نیست جواب ایمیل مخاطبانش را بدهد. و تازه از خلایق هم انتظار دارد که این جوات بازی ها را در نیارن. هر چند که روی صحبت این زهرا خانم معلوم نیست با چه کسی می باشد و چه بسا فردا تهمت این مسائل را حتی به من هم بزند. اما بد نبیدم قسمت هایی از مکاتبات خودم را با ایشون در پایین بنویسم تا خودتون گواهی بدین که اگر آدم بخواهد با مخاطبانش ارتباط درستی نداشته باشد و چرندیات بتایپد، این بلاها هم به سرش می آید. چه بسا منهم مثل بقیه آدمیزاد های وبلاگ نویس از چرت و پرت گویی های ایشون در نامه هاش کلافه می شدم و .... در هر حال هر کسی منطبق بر شخصیت خودش با چنین فردی برخورد می کنه و من بالطبع سکوت را بهترین چیز دانستم و دیگه با ایشون تماس نگرفتم. یکی نیست بگه آخه دختر خوب اگر نمی خواهی به کسی لینک بدی، یک کلمه بهش بگو نه، خیلی هم اگه با کلاس بودی دو تا جمله محبت آمیز براش بنویس که زیاد ناراحت نشه. نه اینکه چنان طرف را شاسکول فرض کنی که براش نامه های روان پریشانه بنویسی.

فرستنده: پسر شمالی -اول شهریورماه هشتاد و یک
با سلام، لینک شما به همراه توضیحات مبسوطی از اخلاق و رفتارتون در بیلینگ پسرشمالی قید گردیده است. هرگونه اعتراض غیرقابل قبول می باشد. بی خودم حرص نزنین.
با احترام پسر شمالی

فرستنده: زهرا -دوم شهریورماه هشتاد و یک
سلام همشهری، من در وبلاگت جوابت را دادم.

فرستنده: پسر شمالی -دوم شهریورماه هشتاد و یک
سلام زهرا جان، ترسیدی بگم جواب نامه را نمی دی که بهم ایمیل هم زدی. من اگر ازت خوشم نمی آمد که در وبلاگ خودم، شما را معرفی نمی کردم. شیک هم هستی بیخود زیرش نزن. موفق باشی.

فرستنده: پسر شمالی -هشتم خردادماه هشتاد و دو
زهرا خانم سلام، نمی دونم منو یادت می آد یا نه. من همون پسر شمالی هستم که پارسال با شما و وبلاگت آشنا شده بودم. راستش من یک گروه لینک در وبلاگم درست کردم. می خواستم خواهش کنم اگر امکان داره شما هم اسم منو در قسمت لینک هات بذاری.....در هر صورت ممنون خواهم بود اگر این لطف را در حق من انجام بدی. بیش از این مزاحم نمی شم.
با تشکر پسر شمالی

فرستنده: زهرا -یازدهم خردادماه هشتاد و دو
سلام دوست ندیده، ممنون از اینکه به فکر من بودین، من یک چیزی را نفهمیدم، آیا شما اون گروپ را بستین؟ و دلیلش چی بوده؟ مرسی که به من هم خبر دادین

فرستنده: پسر شمالی -دوازدهم خردادماه هشتاد و یک
زهرا خانم، سلام، انگار منهم صحبت شما را متوجه نشدم، منظورتون از گروپ کدام گروپ هست؟ اگر باشگاه اینترنتی شمال ایران را میگین که اون برقراره و کار می کنه. آدرس اون هم در زیر هستش.
نامه ای که من برای شما فرستادم فقط از جهت ارتباط نزدیکتر بود، من لینک شما را در وبلاگ خودم گذاشتم و علاقه داشتم به عنوان یک همشهری شمالی اسم من را هم در وبلاگ خودتون بذارین. انگار جدی جدی ساروی ها و بابلی ها حرف هم را نمی فهمن. شوخی کردم. از شوخی گذشته لطفأ بیشتر راهنمایی فرمایید که منظورتون چیه.
با احترام فرهاد

فرستنده: پسر شمالی -سوم تیرماه هشتاد و دو
زهرا خانم سلام، پس از حدود بیست روز که می گذره من هنوز جوابی از شما دریافت نکردم. اینکه در نامه خود فرموده بودید که (چرا اون گروپ را بستین و دلیلش چی بوده) را من هنوز نفهمیدم که چی هست. شاید این نامه را اشتباهی برای من فرستاده بودید. در هر حال پس از مدت سه هفته که از نامه تقاضای من بابت لینک می گذرد هنوز من هیچ جوابی از شما دریافت نکردم. اگر عروس بود تا حالا بله یا نه را گفته بود و رفته بود! شاید اگر مکاتبه پارسال من با شما صورت نمی گرفت. این نامه را ارسال نمی نمودم و شما را هم می ذاشتم جزو بعضی دیگه از بچه های وبلاگ نویس که حتی (BLANK REPLY) را هم بلد نیستن و ممکنه انگشتای نازشون درد بگیره (عطف به معرفی وبلاگ زهرا در سال گذشته در وبلاگ پسر شمالی). در هر صورت با شناختی که از سال گذشته نسبت به شما دارم. تعجب می کنم چرا جواب و تصحیح نامه خود را نیز نداده اید.....من همچنان منتظر جواب نامه شما هستم
با سپاس فرهاد

فرستنده: زهرا -سوم تیرماه هشتاد و دو
سلام دوست ندیده، خوبید؟ راستی میشه بگید من دقیقأ چی بنویسم؟ شما متن را بفرستید...باشه؟
چون من اصلأ نفهمیدم که چی به چی هست؟
شاد باشید

فرستنده: پسر شمالی -پنجم تیرماه هشتاد و دو
سلام، من فقط به این نتیجه رسیدم که شما باید با من تماس تلفنی بگیرید تا شفاهی بهت بگم. واقعأ که زهرا چرا اینجوری شدی. یعنی نمی فهمی که من توی نامه ام چی نوشتم. فقط می تونم بگم که دو تا شاخ درآوردم که این چه جوابی هست برای من فرستادی.
با سپاس فرهاد

تا همین ساعت هم که این مطالب را می نگارم یعنی سیزدهم تیرماه هنوز هیچ پیغام درستی از ایشان دریافت نکرده ام. در هر حال بعد از خواندن وبلاگ زهرا، احساس خیلی بدی بهم دست داد که شاید تا مدت ها نتوانم فراموش بکنم. یعنی او مرا هم که برایش چند تا نامه فرستاده ام جزو اینگونه آدم ها فرض می کند که چنین جواب نامه هایم را می دهد. در پایان فقط اشاره کنم زهرا جان اگر یک روز اشتباهی وبلاگ من را باز نمودی. لطفأ همچون وبلاگ توت فرنگی که اشاره کرده بودی به عکس بالاش. تا ریخت این مارمولک زبون دراز من را هم دیدی دکمه POWER را فشار بده!
-------------------------------
ابوالبلاگر
از دوستان عزیزی که با آقای ابوالبلاگر (هودر عزیز) نسبت خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی نزدیکی دارند خواهش می کنم شفاعت ما را بنمایند تا اسم ما را نیز در لیست بلاگهای خودشان تأیید نمایند. الآن یکسال هست که ثبت نام نموده ام و چندین بار هم ایمیل زده ام که نوبت ما کی میشه ولی دریغ از حتی یک BLANK REPLY از شوخی گذشته چه خبره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ به ما هم بگین گوشی دستمون بیاد دیگه هودر جان. خدا نکنه یک روز ما هم از بی لیستی! تیتر وبلاگمون را بطور مثال بزنیم: آبدارچی خودم یا صبحانه لیست وبلاگ خودم...
---------------------------------------------------------------------
مارمولی نازم
طی چند روز گذشته حدودأ چهارتا ایمیل و کامنت دیگر هم داشتم که این مارمولک بینوای من را قورباغه خطاب کردن. کم کم داره امر به خودم مشتبه میشه که این شخصیت افسانه ای قورباغه تشریف داره و ما را هم سر کار گذاشته. ولی بعد از تحقیق و تفحص مجدد روی نمونه های DNA آقا فهمیدیم نه بابا این آقا آخره مارمولکه حتی از منهم مارمولک تر. راستی مامانم به مارمولک میگه مارمورک!
--------------------------
شطحیات پسر شمالی (گفتیم یک شطحی هم برای دوستان گفته باشیم! و خداحافظی بنماییم، فقط یک خرده شطحک شد)

دیشب به خوابی بس بنفش تو را دیدم
که تکیه بر کیس کامپیوتر من لمیده بودی
صورتت را بسوی بیکران ها نشانه
و مرا که دم درب اتاق کوچکم خوابیده بودم
بیدار نکردی تا با تمامی قوتم
فریاد برآرم
مونالیزا !

چه کنم که مرا از باغ نچیدی
موموی نازم

کیبردم به من نهیب می زند
از زخم ناخن های بلندم بر تنش
و من چه آسان در رنگ های مونیتور
درد او را به فراموشی سپردم
آری من قاتلم
روزی خواهد رفت و روزی خواهد آمد
و من هنوز عاشق عنکبوتی هستم
که در سوسوی نگاهت تار می تند

مونالیزا!
دی سی شدم بابا، پس چرا ...
USER و PASS تو، هک نمیشه !!!

(تو رو جون مادراتون یک وقت نگین پسر شمالی خل و چل شده ها. به این می گویند شجاعت آمیخته با حماقت در زمینه وبلاگ نویسی برای گرفتن بازخور مخاطبان! )

  
نویسنده : پسر شمالی ; ساعت ٥:٠٢ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳ تیر ۱۳۸٢