پسر شمالی

یادداشت هایی در باب زندگی، طنز، اجتماع، ایران، آی تی، تحقیقات بازاریابی، تبلیغات، مارمولک و پرتقال

نارنجی

بالاخره پس از مدتها یک زمان مناسبی پیدا کردم تا در و دیوار این سایت را از حالت گل و بلبل در بیارم. همون اول هم رفتم یک رنگ نارنجی خفن پیدا کردم و زدم به دیفالاش. این مارمولک من هم انگاری هیچ عاشقی در این یک سالی که گذاشتمش اون بالا پیدا نکرده. منم دلم بحالش سوخت و جابجایش نکردم. هر چند که بی تربیت هستش و زبون در می آره ولی اخلاقش خیلی گل هست فقط نه عاشقی داره و نه معشوق. می ترسم آخر حسرت به دل بمیره. البته هنوز نمی دونم نر هستش یا ماده! چند وقت پیش هم یکی از بچه ها میلینگ زده بود که این قورباغه! چرا اینطوری می کنه و خجالت نمی کشه زبون در می آره. منم از شدت عصبانیت براش یک صفحه میلینگ نوشتم که این مارمولک هست نه قورباغه. ولی بازم خدا پدرش را بیامرزه نگفت دایناسور.
-----------------------------------------------------

راستی یک وقت نگین ما بیسواتیم ها. عکس بهار نارنج پیدا نکردم، شکوفه یک درخت دیگه رو پایین چسبوندیمش.
-----------------------------------------------------

امشب چون وسط چله تابستون سرما خوردم. مطلب جدید یافت می نشود! پنی سیلین هارو که نوش کردم بعد در خدمت دومسام هستم.

  
نویسنده : پسر شمالی ; ساعت ٤:٠٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٩ تیر ۱۳۸٢