پسر شمالی

یادداشت هایی در باب زندگی، طنز، اجتماع، ایران، آی تی، تحقیقات بازاریابی، تبلیغات، مارمولک و پرتقال

یاد بوی بهارنارنج باغ پدربزرگ و همه خاطرات و یادها



رفتنت همیشگی است
-------------------------
دیر گاهیست
هرم نفس های تو را تاب نمی آورم
تو از عاطفه ای سرشاری
گرم
و
صمیمی
و
کودکانه

دیر گاهیست
عشق تو را تاب نمی آورم
عشقی که مرا
با تو
به دور دست ها برد
به افق های دور
دورترینی که مرا در یاد آید

دیرگاهیست
چشمانت
که گاه پیام آور جنگل های سبزند
و
گاه رسول نیلی آسمان پاک
در چار سوی خیالم نمی گنجد

دلم تنگ است امشب
و تو را
که هر لحظه
و هر نفس
در کنارم بودی
ای یادگار سالهای کودکی ام
تاب نمی آورم

در فضای تیره و تنگ این اتاق رویایی
تو را به یاد می آورم
با نگاه شماتت بارت
این جمله را تکرار کنان فرو می آری
که:" عشق من, باز هم؟"
و من درون اتاق تیره رویاهایم
با پست ترین کلمات همخوابه می شوم

هرگز تارهای جان من
جز با زخمه صدای تو
به این تحرک غمناک و درد آلود
تن نخواهند داد

رفتنت را نیز تاب نخواهم آورد
اینگونه
فرداها نیز
خموش
و
تیره بخت
و
غمناک
خواهد بود.

به یاد عهدی که نشکستیم و از هم رستیم
گرگان -پنجم تیرماه هفتاد و دو!

(با تشکر از شعر قشنگ دوست عزیزم کامبیز غفوری -ساری -سی ام خرداد ماه هشتاد و یک)
----------------------------------------------------------------------------------------------------

آسمون گل می باره
---------------------
همه عشق من و تو
قصه یک رسیدنه
توی این کویر خالی
دو تا گلدون دیدنه

تو پر از حرف رسیدن
خسته از سفر منم
زده این هجرت مسموم
داغ نفرین به تنم

سر عاقلت سلامت
ای تنت جنگل پاک
تن عاشقت پر از شوق
ای همه عشق به خاک

من کویری شوره زارم
تو یه باغ اطلسی
من می پوسم توی لاکم
تو برو که می رسی

این همه حرف قشنگ رو
توشه سفر بکن
با ستاره ها و بارون
مدتی رو سر بکن

خبر رسیدنت رو
باد یه روزی می آره
روی دست افشونی من
آسمون گل می باره، آسمون گل می باره

دیدار به قیامت
تهران -پنجم تیرماه هشتاد و دو

  
نویسنده : پسر شمالی ; ساعت ٦:۳۱ ‎ق.ظ روز جمعه ٦ تیر ۱۳۸٢