پسر شمالی

یادداشت هایی در باب زندگی، طنز، اجتماع، ایران، آی تی، تحقیقات بازاریابی، تبلیغات، مارمولک و پرتقال

روز میلاد

پارسا خدا بیامرز: امروز سالگرد روز تولدم می باشد. به نظر شما بهترین احساس در این زمان چیست؟ برای یک مرده آیا ارزشی داره که سالگرد تولدش رو ببینه!

دایی اسی: در سالگرد تولدم، مرگ جوان ناکام پارسا را به همه همزادهام تبریک می گم. دست قاتلت هم درد نکنه که با این کار هم مارو شاد کرد و هم خودشو کشت و هم تورو.

فرهاد: امشب یک جعبه شیرینی بابت روز تولدم گرفته بودن که یک دونه اش را هم لب نزدم و مستقیم بردم دو تا کوچه پایین تر و دادم به نوه های یک پیرزن که یتیم هستند. خودم هم هیچکاری نکردم جز اینکه نشستم تا صبح سحر وبلاگهای شماها و بچه های دیگر را بخونم. فقط همین.

سرجوخه: امشب یاد دوران سربازی افتادم که شب تولدم تنهایی رفتم در یکی از قهوه خونه های لب پیاده رو پارک سنندج و زیر نور ماه و فانوس قهوه چی خونگرم سنندجی ام، شام نیمرو خوردم!

پسر شمالی: مثلأ قرار بود که فردا طبق نوشته های گذشته ام، در سالروز تولدم جایزه ببر طلایی و گربه حنایی را به بهترین و بدترین کسی که با مردم تا می کنه و یا ضد حال می زنه بدهم. ولی در چنین روزی و پس از اون همه ضدیت هایی که از متولیان فرهنگی نسبت به نهادهای غیردولتی فرهنگی مرز و بومم دیدم. بی خیاله حتی جایزه بهترین مسئول هم شده ام. به ما چه که یک مدیر صحیح و سالم در شمال ایران پیدا نشد. شاید هم ما درست پیگیر نبودیم و چشم بصیرت نداشتیم. امشب مصاحبه صدا و سیما با مردم را در سالگرد 15 خرداد دیدم. فهمیدم مردم هم عین بنده بی خیال جایزه دادن شده اند. البته باید یک جایزه به گزارشگر صدا و سیما بابت این مصاحبه های توپش بدهم.

مارمولک آبی: بابا بی خیال شو پسر شمالی، روز تولدت هم ول نمی کنی. می ذاری یک امروز رو خوش باشیم و خندون. از همه دوستانی که در روز تولدم به وبلاگم سر زده اند کمال تشکر را دارم. واقعأ هیچ کادویی برایم قشنگتر از این نبود که امروز بر خلاف روزهای گذشته که زیر صد نفر به وبلاگم سر می زدن، بیش از یکصد نفر اومدن اینجا. همه تون رو دوست دارم و در پناه حق صحیح و سلامت و شاد و سرزنده باشین.

  
نویسنده : پسر شمالی ; ساعت ۸:٥٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ خرداد ۱۳۸٢