پسر شمالی

یادداشت هایی در باب زندگی، طنز، اجتماع، ایران، آی تی، تحقیقات بازاریابی، تبلیغات، مارمولک و پرتقال

آداب بیلینگ نویسی (وبلاگ نویسی)

مقدمه ناشر: متن زیر را از صفحه سی و سوم جلد سوم کتاب (البیلینگ الپسرشمالی فی حوادث بیلینگیان) بدون هیچگونه دخل و تصرف و حتی یک اشتباه چاپی در حروف و کلمات و دستور زبان آن که از زبان های جدید و متولد شده در آبدارخونه پسر شمالی می باشد، آورده ایم. این زبان برگرفته از زبانهای فارسی، عربی، رایانه ای، فارسی دری، انجیلیسی، و اصوات مرغانی خوش الحان همچون بلبلاغ و زاغناری می باشد. البته اتصال مشترک لوله فاضلاب آبدارخونه آقای وقایع اتفاقیه با آبدارخونه پسر شمالی و همچنین بیرون روی های ایشون با آقای فرهنگ و ادب نیز بر روی ذهن ذلیل پسر شمالی اثر گذارده که بدین وسیله از هر دوی ایشان تشکر می گردد. خونندگان عزیز بیخود دنبال غلط املایی نگردند که سیزده بار متن فوق با صدای بلند برای سیزده نفر همولایتی پسر شمالی خونده شده و هیچکس اعتراضی ننموده و احسنت فرموده و خلعت داده اند.

قسمتی از متن کتاب: .....چند صباحی است که می خواهم مطلبی بنگارم در باب جمیع بیلینگ نویسان و آداب بیلینگ نویسی، تا اینکه با معرفی چند بیلینگ نویس مورد علاقه خود در شب جمعه گذشته، فرصتی دست داد که روی این مقال زوم نمایم و به صفحات دیگر دوستان غریبه!هم کله کشی و جفتک اندازی نموده و بیبیلینگ نمایم(BIBILING). تا آنجا که اطلاعات و مشاهدات بنده اجازت فرمود . جمیع نخبگان مأمور و طوطیان شکرشکن را در این وادی حیران و ویران، به حالت آویزان بررسی نمودم که به اطلاع میرسد.
شاخه اول: نرم تنان سکسی، که عجیب موجوداتی هستند دریده در اموراتی که کلاغ هم از گفتن آن شرم می نماید و به سخن خودشان در حال آموزش این ضروریات زندگی به جوونای بی تجربه می باشند. هیهات که زبان ما عاجز و کیبرد ما قاصر از نوشتار آنان است. این گروه بیلینگیان به چندین دسته مقسم شده اند که بعضی از باب HIT کانتر خود می بیلنگند و دسته ای در جست و جوی SF، BF، GFو F خالی هستند و دسته ای مرموزانه به دنبال ناشناخته های جهان که ما هم سر از کارشان در نیاوردیم که در پشت پرده آنان چه هدفی است که جوانان را نشانه رفته اند و آخرین گروهشان هم که ساده لوحانه اینجا را با مکتب خانه های آموزش دانش آموزان و زوج های جوان اشتباه گرفته اند و راه سعادت جوانان را در آموزش در یک بیلینگ عمومی می بینند، که ده سالگان و حتی هفت سالگان هموطن ما هم می توانند آن را بخوانند. که این دسته آخر از بی سیاستی و بی همتی مسئولان این قوم ایرانی بدین راه عمل می نمایند. وگر سیستوم درستی ما در ولایات خود داشته باشیم. لقمه را از گوش نخواهیم خورد که هم کر خواهیم شد و هم گشنه!
شاخه دویوم: مهره داران سیاسی، که در باب سیاست و کیاست، یکی به لاستیک و یکی به قالپاق می زنند. یکی در کنار روخدونه تایمز لندن زندگی می کند و یکی در سیبری و دسته ای هم به هر جنگلی سر میزنند و از نسل مرغان مهاجر همچو فاخته که در هر لانه ای تخمی می گذارند. که هیهات ایرانی بودن را به گمان کاتب این کتاب ارجح نمی دانند، همچون ما که در این سطور از کلمات عربی بجای فارسی معمول می نماییم. البته ما که عرب هستیم نه ایرانی! هر چند که در این شاخه هم به نظر حقیر نخبگانی سالم یافت می شوند که بجای اهتمام در آبادانی ولایت خود چاره را در سیاست ولایت خود می بینند که ما را با این دسته کاری نباشد، چه آنکه مباحثات فراوانی حادث خواهد شد و عن قریب کتاب ما را ممنوع الچاپ بنمایند.
شاخه ثالث: که با توجه به جمعیت زیاد و بویژه این اواخر بدلیل گرمی هوا و تعطیلی مدارس تولید مثل شان رو به فزونی گرفته اما اکثرأ چون اینترمولک ها (اینترنت+مارمولک) در گوشه ای از منزل و دور از چشم خانواده مخفی هستند و هر یک رجز خود را می خوانند و از تیکنولوژی روز در جهت امورات خود بهینه استفاده می نمایند، یکی خاطره می گوید و یکی شعر، یکی از مشکلات و سختی ها و یکی از خوشی ها و زیبایی ها. و مطالبشان بستگی تام و اکمل به خلق و خوی همان روزشان دارد و زیبا صحنه ای است که انسان از آفرینش بیلینگ در شگفت می ماند که این اینترمولک ها چه موجودات جالب و دوست داشتنی می باشند.پس سپاس اینترنت را و مرحبا بر مارمولک!

پاورقی: از این سه شاخه، شاخه های اول و دویوم بدلیل جذابیت های خاص خود مخاطبانی بس فراوان دارد که جمیع بیلینگ نویسان یا از همان ابتدا و یا در میانه راه به دلیل کمبود بیننده و خواننده و نظر دهنده در نهایت بدین سمت وسو سیر خواهند نمود که وامصیبتایی می باشد و فریاد این کاتب را به کهکشان خواهد برد که وای داریم اوخ می شیم.
و جماعت ثالث هم همچو ما به بی انگیزگی و دلمردگی مبتلا گشته و عن قریب کیبرد را در پستوی خانه نهان باید کرد. والسلام
----------------------------------------------
نتیجه اخلاقی:آقا کسی این دم پایی مارو ندید، می خواهیم تکذیبیه بنگاریم: بدینوسیله هرگونه ارتباط آبدارخونه پسر شمالی با آبدارخونه گل آقا تکذیب می گردد. چه آنکه آقای کیومرث صابری آبدارخونه را با (آ)حمال می نویسه و بنده با (آ)رمال. به جون شما ده ساله که گل آقا نخوندم و همینجوری نوشتم آبدارخونه. ایشالله چون من از آقای کیومرث صابری (گل آقا) حرف شنوی دارم، یک میلینگ بهش می زنم و اگر اجازت دادند منهم با (آ) حمال می نویسمش وگرنه اسم آبدارخونه ام را میزارم کاپوچینو! اگه اونا هم بهم اعتراض کردن اصلأ میزارم آبدارچینو که هم چایی بدیم و هم کاپوچینو.
----------------------------------------------
فرهنگ لغت تصویری پسر شمالی :(همراه با آموزش خودسانسوری!)

  
نویسنده : پسر شمالی ; ساعت ٥:٠٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٤ شهریور ۱۳۸۱