پسر شمالی

یادداشت هایی در باب زندگی، طنز، اجتماع، ایران، آی تی، تحقیقات بازاریابی، تبلیغات، مارمولک و پرتقال

تاریخچه خورد و خوراک ایرانیان

یکی از وظایف تاریخی که تاریخ به من سپرده است! شرح جزییات زندگی ایرانیان در ابتدای قرن بیست و یکم میلادی در وبلاگم است. البته این وظیفه فقط به عهده من قرار دارد و سایر هموطنان درگیر یک سری مسایل دیگر هستند که در وبلاگ های خودشون حتما بهش اشاره می کنند.
القصه بحث شیرین خورد و خوراک ایرانیان مطمئنم برای شما که در پنجاه یا شصت سال آینده و شایدم بیشتر زندگی می کنید حتما باید جالب باشد. الان که برای شما صحبت می کنم اوایل تابستان سال 1387 شمسی می باشد و من فرض می گیرم که هنوز سیستم اقتصادی مملکت گل و بلبل مان در زمان شما هم مستدام است (بمیرم براتون)آخ
در زمان کنونی ما، اقلام غذایی موجود است که هر روزه و بعضی موقع ها هر ساعته قیمت آنها بالا می رود و بالطبع در زمان شما دیگر چنین چیزهایی وجود ندارد که بخواهد حتی قیمت هایشان بالا برود و احتمالا در ویترین موزه ها آنها را خواهید دید. من با توجه به اینکه آنها را از نزدیک چشیده و خورده ام، برایتان اینجا بازگو می کنم. باشد که آب دهانتان راه نیفتد و از سر ناچاری مجبور نشوید که بروید سر یخچال و مثلا یک تکه پوست درخت در بیاورید و گاز بزنید. خلاصه خودتون را کنترل کنید و این مقاله را هم نگذارید بچه هایتان بخوانند که خدای ناکرده دلشان این چیزها را بخواهد و شما نتوانید برای آنها تهیه کنید و خلاصه شرمنده کودکانتان شوید. آنوقت آه دل کوچکشان یقه استخوان های مرا هم که احتمالا الان حسابی پوسیده است را می گیرد. (من اصلا با این روش های مومیایی اجساد موافق نیستم، آدم گرمش میشه با اون همه پارچه ای که دورش می پیچند، همین سه تکه کفن هم شیک است و هم برای تابستان خنک)

برنج: نوعی دانه های غذایی به رنگ سفید و با نامهایی مثل دم سیاه، بی دم، پاکستانی، تایلندی و غیره در زمان ما از اصلی ترین مواد غذایی بود. در مناطق شمالی ایران کشتزارهای وسیعی از این دانه ها بود که بر اثر عوامل گوناگون که سایر وبلاگ نویسان به آن اشاره خواهند کرد، بطور کل از بین رفت و پاکستانی و تایلندی ها هم چون خودشون واجب تر بودند و نمی خواستند پوست درخت گاز بزنند، دیگر برایمان نفرستادند و خلاصه به احتمال زیاد تا چند سال دیگر به زمان ما این دانه ها از سبد غذایی خانواده های ایرانی خارج خواهد شد. ابعاد جغرافیایی دانه های برنج حدودا نیم سانت تا یک سانت بود که بعد از پختن به قول قدیمی ها "ری" می کرد یعنی ابعادش بزرگتر میشد و مثلا آشپز می گفت ای ول ای ول، داش برنجو ایول. در هرحال در گذشته نه چندان دوری حتی مرغ و خروس های ما هم از کثرت و فراوانی این دانه ها پلوخور بودند و من در کودکی یکی از وظایفی که خانواده به عهده من گذاشته بود ریختن ته مانده بشقابها و دیگ برنج برای طیور خانگی بود. یادمه همیشه موقع ریختن برنج ها برایشان می گفتم: بی پدر و مادر ها بخورین بازم بگین فرهاد بد آدمیه

نان: نوعی دانه غذایی به نام گندم که پس از آرد شدن و طی مراحلی پخته شدن با نام نامی نان و یا نون به مردم عرضه می شد. اصلی ترین ماده غذایی ایران که حتی به ادبیات ایرانی هم راه یافت و مقام والایی گرفت. از جمله عباراتی همچون: نون بری، نون خشکی، نونم تو روغنه (روغن را بعدا می گم که چیه)، به نون شبش محتاجه، حیفه نون و خلاصه بسیاری امثال و حکم دیگر که جاش اینجا نیست. یک روز صبح که ما از خواب پا شدیم و رفتیم نانوایی، دیدیم نان چهل تومانی شده پنجاه و پنج تومان و انواع و اقسام نانها به همین ترتیب قیمتشان بالا رفت. البته اولش مردم با این کار موافق بودند و می گفتند خوبه چون دیگه اسراف نمیشه ولی بعدش که نونواها قیمت را باز هم بالاتر بردند تا بیشتر اسراف نشه دیگه کلا قراره تا چند ساله دیگه مصرف نشه که اصلا اسراف نشه.

پودر رختشویی: البته این پودر خوردنی نبود و بطور کل نه ممد حیات بود و نه مفرح ذات ولی بعضی مردم به دلایلی نامعلومی آن را می خوردند تا مموت حیات شود و مفرح اموات. متاسفانه قیمت این یکی هم بالا رفت و نحوه های مموت شدن هم فرق کرد. راستی الان پیش خودم تجسم کرده ام در دوران شما احتمالا از سر و روی شما گند می باره. صابوووون دارین؟؟؟ یا اونم قیمتش بالا رفت؟
خلاصه این پودر شوینده با توجه به ارزش غذایی که در این دوره پیدا کرد به استثنا در کنار سایر اقلام غذایی این جدول اضافه شده.

کنسرو تن ماهی: نوعی چیز آهنی که داخلش گوشت ماهی بود را ما بهش کنسرو تن ماهی می گفتیم. اینقدر مردم موقع باز کردن درب آهنی اش خودشون را زخم و زیلی و خین و خین ریزون راه انداختن که در نهایت قرار شد قیمتش بالا برود تا قدرت خرید کمتر بشود و پنجول های مردم زخمی نشه.

گوجه سبز: نوعی میوه درختی به رنگ سبز با ابعاد جغرافیایی گرد و کوچک با مزه ترش که به همراه نمک خورده می شد. خارج از مبحث قیمت تمام شده و تمام نشده. خوردن آن به دو صورت آماتور و حرفه ای انجام می شد و گوجه خورهای خیلی حرفه ای حتی به همراه نمکدان بالای درخت گوجه رفته و همانجا پس از خیس کردن گوجه با نوک زبان و پاشیدن نمک به آن، صدای قرچ و قروچ خوردنش را شما از بالای درخت گوجه می شنیدید.

البته اقلام غذایی در گذشته و در دوره ما خیلی بیشتر از چند نوع غذای کنونی شماها بود و اگر عمری باقی بود بقیه شان را بعدا معرفی می کنم ولی بد نیست اشاره ای هم به تاریخچه شروع مصرف یکی از غذاهای کنونی شما بکنم. یک روز که دوباره ما ازخواب پا شدیم دیدیم در اخبار آمده در روستاهای کشور کره شمالی گاز زدن و خوردن پوست درخت مد شده و خلاصه کار به آنجا رسید که سایر کشورها هم این امر را استقبال کرده و در دوره شما همانطور که می بینید غیر از پوست درخت چیز دیگری در یخچالتان نیست. نوش جان و گوارای وجود

  
نویسنده : پسر شمالی ; ساعت ٤:٤٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٩ خرداد ۱۳۸٧