پسر شمالی

یادداشت هایی در باب زندگی، طنز، اجتماع، ایران، آی تی، تحقیقات بازاریابی، تبلیغات، مارمولک و پرتقال

سلام صبح مرنینگ

سلام، دوستان لطف کنند از حالا به بعد فقط پسر شمالی صدایم کنند. البته خودم معرفی کردم که بعدأ کسی گیر به ما نده که کارت ویزیتت کو؟!
خدمتتون عرض کنم که بنده مدیر یک سازمان غیر دولتی جوانان در شمال ایران هستم و برای جوونا کار می کنم. البته دوستان دیگه هم هستند که مثل من دلشون برای جوونا می سوزه و جیگرشون کبابه، در این امر خطیر بنده را همراهی می کنند.
القصه.... گذارمون افتاد سایت پرشین بلاگ و خوب دیگه..... از امروز میخوام داستان که نه قصه همین جوونا رو براتون تعریف کنم که برای جوونای دیگه کار می کنند. البته صحنه هارو هم داریم در شمال ایران که محل اتفاق داستانه فیلمبرداری می کنیم که گیشه پسند باشه و کلی تماشاچی پیدا کنیم.
البته امیدوارم که مدیر سایت پرشین بلاگ مارو نندازه از اینجا بیرون که داری تبلیغ می کنی، چون می دونم تا چند وقته دیگه همین آقا مدیره چه بسا به منو و دوستام که اینقدر برای جوونا کار میکنیم، جایزه هم بده و کلی نازمون بکنه.

راستی اگه این تابستونی آمدین لب دریای شمال، مواظب باشین دم پایی هاتون آب نبره. (از خاطرات ناگوار من در شمال)

خوشبحالمون شد
پسر شمالی

فرهنگ لغت پسر شمالی:
خوشبحالمون شد = خداحافظ

نوشته شده در چهارشنبه دوم مرداد ۱۳۸۱ (اولین مطلب من در این وبلاگ که بر اثر یک اشتباه فنی پاک شده بود)

  
نویسنده : پسر شمالی ; ساعت ۳:٠٩ ‎ق.ظ روز شنبه ٥ امرداد ۱۳۸۱