پسر شمالی

یادداشت هایی در باب زندگی، طنز، اجتماع، ایران، آی تی، تحقیقات بازاریابی، تبلیغات، مارمولک و پرتقال

با طعم پرتقالی بمیریم

باب اول: رفیق بد و جنس خوب
از قدیم گفته اند رفیق بد و جنس خوب. از جدید هم می گویند! دایی خوب و جنس توپ!!! جاتون خالی دیشب با خان دایی ام ( یعنی دایی بزرگم ) نشستیم پای بساط قلیون کشی. البته قبلش یک آموزش کامل  طرز تهیه قلیون توسط دایی جان اجرا شد تا من دست و پا چلفتی حداقل در شروع دهه چهل زندگی ام بتوانم برای مهمونای قلیونی ام بساط عیش و نوش شان را فراهم کنم. البته هر چی من گفتم دایی جون مهمونای من مثل خودم نی قلیونی اند، اون متوجه حرف من نشد و فکر کرد منظورم اینه که یعنی قلیون می کشند!  خلاصه جای همه دوستان و بچه های فامیل خیلی خالی بود. بماند که من احمق هم چون طبعم سرد است و قلیون بهم نمی سازد، چون دو نفر بیشتر نبودیم بالطبع بیشتر کشیدم و خلاصه کله پا شدم.  نمی دونم این چه خاصیت ژنتیکی تو بدن من و داداش هایم است که با خلافی جات دودی نمی تونیم حال کنیم و فقط کافیه خونه بغلی ما تریاک بکشند تا من تو خونه خودم کله پا بشوم و کارم به سرم و درمانگاه بکشد. در هر حال از دیشب فهمیدم که من معتاد خوبی نمی شوم و برای قلیون کشی هم بچه تر از این حرفها هستم و فقط به درد پا منقلی قلیون کش ها می خورم که بشینم باهاشون حرف بزنم یا براشون قلیون با طعم پرتغالی و دوسیب چاق کنم. حالا اگر کسی پا هست کامنت بذاره...
البته ببخشید در ایام روز جهانی مبارزه با دودی جات من برعکس تبلیغات همکاری با دودی جات پخش کردم. جهت اطلاعتان درصد خطر بیماری زایی قلیان از سیگار به مراتب بالاتر است و سریعتر به لقاءالله پرتاب می شوید. در هر حال هنوز اگر کسی پا هست برای پرتاب به لقاءالله کامنت بذاره...

باب دوم: جهت اطلاع
خبر داشتید اولین حرومزاده ای که از عبارت خلیج عربی بجای خلیج فارس استفاده کرد، مرحوم جمال عبدالناصر مصری بود. بنده خدا یک غلطی کرد که برادران اعراب به مدت چند صد سال دیگر باید لعن و توهین ایرانیان را هنوز پذیرا باشند. انشاءالله خدا به ملت عرب رهبران حلال زاده عطا کند تا همسایگان خود را نرنجانند و روزی شاهد عشق و دوستی بین ملتهای خاورمیانه باشیم.

باب سوم: جنگ در پیش است
دوست از پسر شمالی بپرسید: اگر امریکا به جمهوری اسلامی حمله بکند، و تو در میان آب دریا باشی، چه می کنی؟
پسر شمالی بگفتا: از درخت بالا می روم.
دوست پاچه شلوار به دندان حیرت گزید و گفت: احمق! در دریا، درختی نیست که بالا بروی.
پسر شمالی همی بگفتا: مجبورم!... می فهمی!... مجبورم!

  
نویسنده : پسر شمالی ; ساعت ۱:۱۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٠ خرداد ۱۳۸٦