پسر شمالی

یادداشت هایی در باب زندگی، طنز، اجتماع، ایران، آی تی، تحقیقات بازاریابی، تبلیغات، مارمولک و پرتقال

ایام تعطیلات در تهران یا خلیج فارس

باب اول: ایرانیان دوشنبه بیستم فروردین ماه 1386 را در حالی سپری کردند که در کشور همسایه شان عراق تظاهرات اعتراضی در سالگرد آزادی بغداد و ورود نیروهای متحدین برگزار شد. تظاهراتی که به گفته مقتدا صدر رهبر تندروی شیعی، در آن میلیون ها نفر شرکت کرده اند. اما حتی بر روی صفحه تلویزیون هایی که اخبار صدا و سیما را پخش می کرد هم خبری از صد هزار نفر نبود چه برسد به میلیون ها نفر. ساعاتی پس از این تظاهرات در عراق، در کشور همسایه آن یعنی ایران، جشن هسته ای برپا گردید. جشنی که در آن پس از سال ها هزینه مالی و منازعات سیاسی بین سازمان ملل متحد و جمهوری اسلامی ایران، هنوز از راه اندازی نیروگاه اتمی بوشهر و برق رسانی به شبکه انرژی کشور خبری نیست. از این هم بگذریم که چند روز پیش خیمه شب بازی بین نیروهای نظامی سپاه پاسداران و دولت انگلیس نیز به سرانجام رسید و آخرش معلوم نشد که این لحاف ملا نصرالدین که بهش سیستم مکان یابی GPS وصل است بالاخره کجای اروند رود بوده و چه کسی راست می گوید و چه کسی دروغ؟ به نظر شما آیا فرقی هم می کند؟ بجز به بیعرضگی ساختگی و نمایشی ملوانان انگلیسی خندیدن.
بیست سال پیش وقتی من در ژاندارمری یک سرباز وظیفه بودم و با دیگر سربازان در مناطق کویری خراسان عملیات گشت و مراقبت داشتیم، کافی بود که حسنی دوستم بگوزد تا فرمانده ما که در پاسگاه مستقر بود از طریق بیسیم دستی ما، صدایش را بشنود و همراه با ما به حسنی بخندد. چه برسد به آنکه با قاچاقچیان روبرو می شدیم و خبر تا گروهان و هنگ هم منتشر می شد. البته حسنی هیچوقت نگوزید ولی به اطمینان اگر اسیر دشمن می شد، من و سایر دوستان پس از اطلاع به فرماندهانمان بدون احتیاج به نیروهای پشتیبانی که اکثرا به موقع می رسیدند هم توانایی نجاتش را داشتیم. حال چگونه پانزده سرباز انگلیسی با آنهمه امکانات پیشرفته ارتباطی شان نتوانند به مرکز فرماندهی شان خبر رویارویی با دشمن را اطلاع دهند و آقای فرمانده شان از طریق ناخدای کشتی هندی که در آنجا بوده خبر دستگیری سربازانش را بشنود.! ( امیدوارم سربازان انگلیسی این بخش از خاطره من را هم در آخر کتاب خاطراتشان که قرار است صدها هزار پوند بفروشند، اضافه کنند. )
کجای دنیا مشاهده شده که اسیر خارجی در یک اطاق با وسایل کامل زندگی که حتی من ایرانی به آن حسادت کردم، پینگ پنگ بازی کند و با اشتها غذا بخورد و خنده حتی برای لحظه ای از لبانش دور نشود و اخبارش هر لحظه بر روی شبکه های تلویزیونی صدا و سیما پخش شود و در انتها با کلی هدایا و از طریق پاویون دولت در فرودگاه به کشورش برگردد. بهتر بود که نام این خیمه شب بازی را "تعطیلات در تهران" می نامیدند تا "بحران در روابط سیاسی و نظامی"
در هر حال دو ناو هواپیمابر اتمی امریکا بنام "آیزنهاور" و "استنیس" به همراه ده ها کشتی پشتیبانی نظامی در آبهای جنوب ایران مستقر شده اند و بزرگترین ناو هواپیمابر اتمی امریکا بنام "نیمیتز" به همراه کشتی های جنگی پشتیبانی کننده آن تا هفته های آینده به آنان می پیوندد. یعنی سه تا ناو بزرگ به همراه مخلفات شامل سالاد و ماست و صدها جنگنده هوایی و هزاران تفنگدار دریایی!
از این هم بگذریم که وظایف پشتیبانی از نیروهای عملیاتی ناتو در افغانستان هم به ناو هواپیمابر مارشال دوگل فرانسوی که خیلی بی سر و صدا و در همین ایام اخیر در آبهای دریای عمان مستقر شده است، واگذار شده. و ناوگان بزرگ امریکا دیگر کاری بجز تعطیلات در خلیج فارس حتما کار دیگری ندارد! شما چه فکر می کنید؟ آیا تا بحال شنیده اید که فرماندهان نظامی امریکا سه ناو بزرگ را یک جا گرد آورند مگر آنکه عملیات گسترده ای در پیش باشد.

باب دوم: شوخی، شوخی، با محمود جون هم شوخی!
خوانندگان روزنامه رسمی جام جم در روز پنجشنبه گذشته با تصویر مضحک و خنده داری در ضمیمه سیب این روزنامه مواجه شدند که فکر کنم هوش را از سر ناظرین سیاسی هم پراند. آلبرت انیشتین در حال نوشتن متنی بر روی تخته سیاه خطاب به آقای محمود احمدی نژاد با این مضمون:
عجب غلطی کردم این اتم و اینارو راه انداختم!! بابا محمود جون بی خیال شو جون من!

با توجه به جنجال تبلیغات هسته ای هفته گذشته که حتی ختم به جشن انرژی هسته ای هم شد. تصویر روزنامه جام جم حتی من را شوکه کرد. یعنی تیر خلاصی به جشن هسته ای! دو سالی است که وبلاگ نویسان دیگر هیچ شوخی را نمانده است که با احمدی نژاد نکرده باشند. سال هایی که اگر تمام این وبلاگ من را هم زیر و رو کنید هیچگاه از این دست شوخی ها در آن نمی بینید. چرا؟

خوب معلومه چون من جزو تحریم کنندگان انتخابات ریاست جمهوری بودم و بالطبع این آقا نه منتخب بنده بوده و نه رقیب منتخب بنده که بخواهم بخاطر رفتارهای عجیبش بهش اعتراض کنم. در ثانی این بنده خدا از سایر کاندیداها به مراتب نیکو خصال تر بوده است. چون حداقلش مثل دیگران اهل دروغ و ریا نبود و فی الفور هر چی را که به فکرش می رسید، به زبانش جاری می کرد. حالا بی خیال عواقب! خوب این خودش خیلی موفقیته برای ایرانی ها. البته یک کمی در ارائه آمارهای اقتصادی و غیره شیطنت می کرد و حتی صدای اساتید دانشگاهی را هم درآورد که بابا این آمارها را از کجا در می آوری که ما خبر نداریم. بالاخره بشر جائزالخطاست دیگه!

باب سوم: پخش فیلم300 از صدا و سیما
روز یکشنبه کانال چهار صدا و سیما فیلم دوبله شده سیصد را پخش می کند. هر چند که باید این امر را به فال نیک گرفت. اما بد نیست به عنوان یک ناسیونالیست به صدا و سیما یادآوری کنم که ملی گرایی همچون سایر مکاتب فکری و سیاسی، ایدئولوژی خاصی را در خودش نمی پروراند که شما بخواهید با این امر خشم ایرانیان را نسبت به کشور امریکا برانگیزید. دعوای ایرانیان با آن بخش متحجر هالیوودی است که به سلطنت شاهان باستانی ایران توهین نموده است نه با ملت و یا دولت امریکا. با پخش این فیلم شما تنها به چند تا وبلاگ نویس گمنام همچون من که در قبل از عید اعتراضی بزرگ را نسبت به این فیلم ترتیب داده اند، کمک می کنید و در مقابل هیچ پاداشی هم نمی گیرید جز ضربه به عقاید و ایدئولوژی خاص اطرافیانتان. به نظر من، ملی گرایی برای شما گردابی است بس هولناک.

  
نویسنده : پسر شمالی ; ساعت ۳:٥۱ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٥ فروردین ۱۳۸٦