پسر شمالی

یادداشت هایی در باب زندگی، طنز، اجتماع، ایران، آی تی، تحقیقات بازاریابی، تبلیغات، مارمولک و پرتقال

برش هایی از آموزه های تاریخ

باب اول: یكی از آثار شوم و بسیار زیان بخش حمله اعراب به ایران ، محو آثار علمی و ادبی این مرز و بوم بود . اعراب جاهل كلیه كتب علمی و ادبی را ، به عنوان آثار و یادگارهای كفر و زندقه از بین بردند ، سعد وقاص پس از فتح پارس و تسخیر مداین و دست یافتن به كتابخانه ها و منابع فرهنگی ایران ، از عمر، خلیفه وقت كسب تكلیف نمود ، خلیفه در جواب نوشت: كتابها را در آب بریزید زیرا اگر در آنها راهنمایی باشد با هدایت خدا و قران از آن بی نیازیم و اگر متضمن گمراهی است ، وجود آنها لازم نیست ، كتاب خدا برای ما كافیست.
پس از وصول این دستور سعد وقاص و دیگران، حاصل صدها سال مطالعه و تحقیق ملل شرق نزدیك را به دست آب و آتش سپردند.

باب دوم: خواجه نصیرالدین توسی پس از سال ها زحمت در تألیف یک کتاب، آن را به بغداد نزد خلیفه برد و درخواست کرد تا کتاب را به خلیفه تقدیم کند. خواجه هنگامی نزد خلیفه رفت که معتصم در دجله مشغول تفریح بود. ابن حاجب وزیر خلیفه کتاب را از خواجه نصیرالدین گرفت و به رود دجله انداخت و سئوال کرد اهل کجایی؟ خواجه نصیر پاسخ داد اهل خراسانم. ابن حاجب به طعنه گفت: پس شاخت کجاست؟ خواجه نصیر گفت: شما تشریف داشته باش، من می روم و می آورم.
از بازی ایام و گردش روزگار، هلاکو خان مغول پیدا شد و خواجه نصیر وزیر او شد و هلاکو را به بغداد برد! وقتی فاتحانه وارد بغداد شدند و بساط خلیفه گری را تعطیل کردند. دستور داد ابن حاجب که دستگیر شده بود را بیاورند، و در حالی که هلاکو خان مغول را به او نشان می داد، گفت: شاخم را که میخواستی آوردم!

  
نویسنده : پسر شمالی ; ساعت ٦:٠۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳ فروردین ۱۳۸٦