پسر شمالی

یادداشت هایی در باب زندگی، طنز، اجتماع، ایران، آی تی، تحقیقات بازاریابی، تبلیغات، مارمولک و پرتقال

مطلبی پس از چند ماه دوری از شما

باب اول: سلام، بعد از ماهها دوری از شما، دوباره سلام. نخیرم... هنوز به قول بعضی بچه ها که برام ایمیل زده بودند یا در کامنت دونی ام نوشته بودند، نمرده ام و دارم نفس می کشم. فقط مدتی سرم به کلی چیزای چرت و پرت گرم بود که بطور کل از اینترنت جدا بودم. باور کنید حتی ایمیلم را هم چک نمی کردم، چه برسه آفلاین های یاهو را بخوانم. خلاصه دیشب با خودم گفتم: پسر این چه وضعشه!  وبلاگت چه گناهی کرده؟ حالا برو دو سه خط بنویس که اینقدر بهت نبندند که ریق رحمت را سر کشیدی و الآن داری با حوری های بهشتی سر می کنی، نخیرم هنوز بین حوری های زمینی هستم، البته فقط بین شان هستم و دستم بهشون نمی رسد، خدا کنه اون دنیا حداقل اینطوری نباشه که اونوقت دیگه بهمون می گویند جوان دابل ناکام!.

باب دوم: آقا و خانومی که شما باشید این مدت دنبال این قضیه آلرژی و حساسیت پوستم هم بودم که دیگه امانم را بریده بود و عین این سگهای ولگرد همش خر و خر خودم را می خاروندم. نگو که به این مواد نرم کننده لباس که تازگی ها مد شده  حساس بوده ام و به مجردی که دستم یا بدنم به لباس شسته شده با نرم کننده می خورد، خارشم هم شروع می شد. البته نمی خواهم نون کسی را ببرم ولی تو نگو که به نرم کننده هاله حساس بوده ام و نرم کننده سافتلن برایم حساسیت ایجاد نمی کند. به قول پسر دایی ام قبل از اینکه دختری را در بغل بگیرم باید اول ازش بپرسم: عزیزم شما در منزل چه نرم کننده ای استفاده می کنید؟!

باب سوم: از همین تریبون اعلام می کنم که در آینده نزدیک تمامی کامنتهای شما را که در پست قبلی ام گذاشته اید جواب می دهم و از لطف و مهربانی شما حتی اونایی که منو متهم به مردن کرده اند، در این مدت که نبودم، ممنون هستم.

باب چهارم: راستی در این مدت که وبلاگ نمی نوشتم، وقت آزادم را صرف طراحی یک ویندوز می کردم که که با سی دی بالا بیاید و احتیاجی به هارد برای نصب نداشته باشد! در نهایت تلاشم پس از دو ماه به بار نشست و یک ویندوز ایکس پی با قابلیت های توپی درست کردم که فقط سیصد، چهار صد مگابایت بیشتر نیست و خوراکه کارهای مختلف هست. مثلا شما باهاش می توانید هارد یک کامپیوتر که با فرمت NTFS است را ببینید و اگر ویندوزتان خراب است با این برنامه آن را تعمیر نمایید و خلاصه اینترفیس ویندوزم هم مثل همین ایکس پی است و حتی بچه های مبتدی هم به راحتی با آن می توانند کار کنند. کلی برنامه هم روی آن از NERO برای رایت سی دی گرفته تا چند تا آنتی ویروس قوی مثل کاسپرسکی و مک آفی را نصب کرده ام که اگر سیستم یک نفر ویروسی باشد و حتی بالا هم نمی آید با آن می تواند سه سوت آن را پاکسازی کند. البته همانطور که می دانید برنامه های آنتی ویروس آنقدر سنگین هستند که عموما هر کسی بر روی ویندوزش فقط یک آنتی ویروس نصب می کند ولی مزیت ویندوز من در اینست که شما همزمان با چند تا آنتی ویروس قوی می توانید کار کنید. بدون آنکه ویندوز اصلی خودتان را با آنها سنگین کنید. از طرفی مثلا می توانید کل ویندوزتان را با ویندوز من در گوشه ای از هارد خودتان یا روی چند تا سی دی خام بک آپ کنید تا هر موقع خیلی دیگر اوضاعش خراب بود و بد کار می کرد یا اصلا بالا نمی آمد آن را ظرف چند دقیقه مثل روز اولش بکنید و احتیاجی دیگر به نصب مجدد ویندوز ندارید. البته چون ذهن یکی از دوستانم هم خیلی غیراخلاقی کار می کند بهم گفت: پسر این ویندوزت فقط به درد کارهای جاسوسی می خورد، یعنی وقتی آدم پای یک کامپیوتر غریبه نشسته به راحتی بدون هیچ محدودیت و پسوردی می تواند داخل آن را ببیند و با امکانات بازیابی ویندوز تو، فایل ها و اطلاعات حتی پاک شده اش را برای خودش روی یک سی دی رایت کند و ببرد!
بله احمد جان راست می گویی! بنده خدا نوبل هم اولش نمی دانست با اختراعش قراره چند نفر مردم با دینامیت هلاک شوند و گرنه می رفت چوپون می شد و از این کار ها نمی کرد، احتمالا فکر کنم عین نوبل دعای خیر خلق خدا شامل حال ما هم بشود.
در هر حال ورژن بعدی این ویندوز را می خواهم روی حافظه های فلاش و MP3 PLAYER که 512 مگا بایت هستند نصب کنم و بالطبع اون جاسوس محترم دیگر احتیاجی به سی دی رایتر و سی دی هم ندارد، البته تلاشم تاکنون با شکست مواجه شده. علتش هم فکر نکنید این هست که ویندوز من با پورت USB مشکل داره ها... نه مشکل اینه که من MP3 PLAYER ندارم!!! انشاءالله قراره این بودجه پژوهش و تحقیقات مملکت که سر به فلک می زنه و هر چند شب در اخبار مثل پتک تو سر پژوهشگران جوان می زنند به ما هم بدهند تا MP3 PLAYER بخریم. البته زبونم لال می گویند اینها همش کشکه، برو ماستت را بخور بچه...
در عین حال از صاحبان موسسات پخش نرم افزار برای توزیع این ویندوز دعوت به همکاری می گردد.

باب پنجم: من نمی دونم چرا تا موسم انتخابات می شود این کاندیداها دوباره فیلشان یاد هندوستان من می کند، بابا خر ما از کره گی اصلا تخصص و تجربه روابط عمومی و تحقیقات بازار نداشته!!! لطفا دنبال یک مشاور تبلیغاتی دیگر بگردید. اینقدر هم بعضی هایشان احمق هستند که فکر می کنند چون ایام تبلیغات یک هفته هست پس باید چند روز قبل تبلیغات به من اطلاع دهند. پدر آمرزیده ها اگر هم قرار باشد من مشاور کسی باشم باید حداقل چند ماهی را باهاش سروکله بزنم تا برنامه انتخاباتی اش را تهیه کنم، حالا درسته تا حالا شکست نخورده ام ولی قرار نیست که یک شبه معجزه بکنم. در هر حال اگر قرار باشه من مشاور کسی باشم فقط اون کاندولیزا رایس جونم هست که برای انتخابات ریاست جمهوری امریکا شاید کاندید بشود. در ایران کار سیاسی برای ما عاقبت نداشته و پایش را  خورده ایم. آدم یک نفر را می فرستد مجلس و بعدش صد نفر غریبه و آشنا تو یک شهر دویست هزار نفری روی آدم شمشیر می کشند! خوب بابا رقابته دیگه، جنبه داشته باشید.

باب ششم: در انتها بد نیست بگویم این پست وبلاگ من پس از چند ماه به همت یکی از دوستان ساروی که امشب منزلشان مهمان بودم، با کامپیوتر ایشان روی آنتن رفته و همین جا درخواست می کنم پاچه شان را جهت پاچه خواری توسط من بده جلو،  د... بده دیگه... چرا ناز می کنی...

  
نویسنده : پسر شمالی ; ساعت ٧:۱۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۸ آذر ۱۳۸٥