پسر شمالی

یادداشت هایی در باب زندگی، طنز، اجتماع، ایران، آی تی، تحقیقات بازاریابی، تبلیغات، مارمولک و پرتقال

منم حبه انگور

باب اول: آقاجان این چه وضعشه؟! ملت اصلا احساس ندارند. بعد از کلی گشت و گذار در بین وبلاگ ها بالاخره یک وبلاگ متعلق به یک آخوند پیدا کردم و بعد از اینکه خواندمش کلی هیجان زده شدم و فی الفور برایش کامنت گذاشتم که حاج آقای محترم اگر امکان دارد برای این وبلاگ حقیر با وبلاگ خودتان یک صیغه (عقد موقت)  یکساله بخوانید و خلاصه تبادل لینک داشته باشیم. انشاءالله که خیر و برکت شامل هر دو وبلاگ ها شود. البته یک وقت یاد این ابطحی وبلاگ نویس که از دور و بری های خاتمی بوده است، نکنید که این بابا را من اصلا وبلاگ نویس حساب نمی کنم، طرف دید نمی تواند ملت کوچه و بازار را به قول خودش اصلاح کند، آمده اینجا ما وبلاگ نویس ها را به زور می خواهد بفرستد به بهشت.
از شما چه پنهان من در این لینکدونی ام از بقال و قصاب و چقال را لینک کرده بودم، فقط یک آخوند کم داشتم. اصلا می دونید این تفکر از کجا بهم وارد شد؟! از آنجا که فکر شما مخاطبان محترم و سایر وبلاگ نویسان را می کردم اگر در حین خواندن وبلاگم یک مشکل شرعی برایتان بوجود بیاید، شماها چه باید بکنید
خوب منهم کلی گشتم و بالاخره یک آخوند باحال که زبون ماها را می فهمد پیدا کردم. فقط افسوس که من را برای عقد موقت انتخاب نکرد و خلاصه تبادل لینکمون هم امکان پذیر نشد.
آقا جان این چه وضعشه؟ من یک آخوند باحال وبلاگ نویس می خوام که زبونم را بفهمه...
انشاءالله اگر پیدا شد بعدش برای اقلیت ها فکر یک خاخام جیگر و یک کشیش شنگول را هم می کنم. خودمم که حبه انگور، پس دیگه چه مرگتان هست؟ نکند پنج زار دادین می خواهین شکیرا یا جمیله را هم بیارم اینجا برقصونم؟

باب دوم: بعضی موقع ها یک پست هایی از این وبلاگ نویسان می خوانم که هوش از سرم می پرد،
این را می گویند END اطلاعات عمومی.

باب سوم:
و سازمانهای غیردولتی می میرند. حالا بجایش چی سبز می شود را من نمی دانم!!! جای مال ما که خیار چنبر دراومد.

باب چهارم:
بعدشم می خواستم یک فتوا بدهم، آقایون و خانومای وبلاگ نویس لطفا هی فرت و فرت یک خط ننویسید و زرت خودتون را پینگ کنید. اون بالای لیست های بلاگ رولینگ حلوا پخش نمی کنند.

  
نویسنده : پسر شمالی ; ساعت ٤:۳٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۸ امرداد ۱۳۸٥