پسر شمالی

یادداشت هایی در باب زندگی، طنز، اجتماع، ایران، آی تی، تحقیقات بازاریابی، تبلیغات، مارمولک و پرتقال

من و جان جان هایم!!!

باب اول: در وصف من و شیرین جان!!!
گفتم تو شيرين مني       گفتي تو فرهادي مگر؟
گفتم خرابت ميشوم        گفتي تو آبادي مگر؟
گفتم ندادي دل به من     گفتي تو جان دادي مگر؟
گفتم ز كويت ميروم         گفتي تو آزادي مگر؟
گفتم فراموشم نكن        گفتي تو در يادي مگر؟
گفتم خموشم سالها      گفتي تو فريادي مگر؟
گفتم كه بر بادم مده       گفتي نه بر بادي مگر؟

باب دوم: در وصف من و ایران جان!!!
یکی از دوستان ناشناس که غرور ملی ایرانی من برایش حساسیت برانگیزه! برام ایمیل زده که با داشتن 7 ميليون بيكار، 4 ميليون معتاد، 20 ميليون فقير،300 هزار زن تن فروش، 600 هزار كودك كارگر؛ 14 ميليون بيمار روانى ، 450 هزار تصادف در سال، يك و نيم ميليون محروم از تحصيل،8 ميليون بيسواد، 40 هزار بيمار ايدزي،180 هزار نابغه فرارى با 30 تريليون و400 ميليارد تومان خسارت ناشى از فرارشان، جايى براى غرور ملى ايرانى باقى نمانده. پس اینقدر ایران! ایران! نکن!!!
در جوابش باید بگویم: راستش ناشناس جونم، جدا از این بحث که آمارهای فوق چقدر حقیقت دارد یا نه؟ این غرور ایرانی خیلی خواص دارد یکی اش اینکه آدم "امید ملی ایرانی" هم پیدا می کنه! سایر خواصش را هم علی الحساب نمیگم!!!

باب سوم: در وصف من و NGO جان!!!
آقا جان مادراتون راست هستش که باید برای دریافت اعتبارنامه NGO از پنج تا مسجد محل تاییدیه بگیریم؟ ما که در هشتاد شهر شمال سبز ایران فعالیت داشتیم، فکر کنم باید 80 ضرب در 5 مساویست با 400 تا مسجد را گز کنیم تا دوباره بتوانیم فعالیت کنیم. حالا خدا پدر بانی این کار را بیامرزد که نگفته روستاها هم شامل قضیه می شود!!!

باب چهارم: در وصف من و دنیا جان!!!
خوب چند ماهی بیشتر به تموم شدن سال 2005 میلادی نمونده است.

  
نویسنده : پسر شمالی ; ساعت ٧:٤٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱ آبان ۱۳۸٤