پسر شمالی

یادداشت هایی در باب زندگی، طنز، اجتماع، ایران، آی تی، تحقیقات بازاریابی، تبلیغات، مارمولک و پرتقال

انگیزه.........؟

جوون جوونای نازم، ببخشید امشب دلم گرفته ولی ایندفعه واسه خودم! تعجب نکنین خوب منم آدمم دیگه مثل شماها، همش که نمیشه قربون شماها برم، پس خودم چی. پونصد شونصد تا در باشگاه اینترنتی شمال ایران از سراسر دنیا، صد تا عضو عادی از سراسر شمال ایران و تهران، سی چهل تا تون هم که عضو رسمی و ساکن ساری یا شهرهای اطراف، یک مشت بچه های تشکل های جوانان دیگر، یک سری هم که دوستان و رفقا، بعلاوه همکلاسی های قدیمیم و یک مقدار هم بچه های فامیل و آشنا و یک دونه هم پسرخاله پسر شمالی که از بچگی مون با هم نمی سازیم. اصلأ آدم باید خیلی خر باشه که جوش شماهارو بزنه. فوقش یکی دیگه پیدا میشه که قربونتون بره و به من چه که شماها چه مرگی دارین. میخوام برم یه جا تنهای تنها و بشینم خودمو فقط نگاه کنم که ببینم چی شده که دیگه ساکت شدم، شاید بزرگ شدم شاید هم پیر و شاید هم اصلأ مردم و خودم خبر ندارم!
خنده داره بنده خدایی که همیشه درد شمارو گوش می داد و یک راهی پیش پاتون می ذاشت درد خودشو نمی تونه دوا کنه پس شما ها هم نمی تونین دواش کنین. چه بهتر که پس نگم ولی نه می خوام بگم اما نمی دونم چه طوری. فقط بیشرف هاش باشن که بهم بخندن یا برام گریه کنن.راستش یک مدتی هست که خیلی آروم شدم و علتش هم اینه که مثل سابق انگیزه ندارم. با اینکه من ناملایمتی زیاد در زندگیم دیدم ولی همیشه به خدا متکی بودم و این چیزا باعث فرسودگی و زوالم هم نمی شد که برم مثل بعضیا در دام هزار تا چیز دیگه بیفتم. همیشه ثابت واستوار جلو میرفتم و همیشه هم موفق بودم. و از خدا ممنونم که همیشه سرم بالا است و لبهایم پر از خنده.
در انتخابات های سیاسی مثل مجلس و یا شورای شهر که همه تون میدونین رأی آوردن توش چقدر سخته و فعالیتهای تحقیقاتی و تبلیغاتی انتخابات سیاسی چقدر مشکله و اصلأ قابل اندازه گیری و برنامه ریزی نیستش، بچه هایی که منو می شناسن می دونن حداقل در سه چهارتاش که مشاور حرفه ای کاندیداهای مختلف بودم موفق شدم و رأی آوردم و تا حالا نشده حتی در اینچنین موقعیت های مشکلی هم شکست بخورم. جالبش اینجاست که سیاسی هم نیستم و اینکارهارو می کنم. فکر کنم اگر بودم الآن موقعیت بالاتر و بهتری هم داشتم. راستش هنوز کسی را مثل خودم ندیدم که اینطوری خودشو محک بزنه. ولی نمی دونم این انگیزه بی صاحابم یک چند وقتیه که ریپ می زنه و خاموش میشه، هی میذارم تو دنده 2 و هولش میدم. تو سرازیری خوب میره ولی تا به سربالایی میرسه باز DCمیشه. منم که این مسخره رو برای سربالایی می خوام نه سرازیری.
فکر کنم یک هفته ای باید همه تون را ول کنم و برم مسافرت. از اون مسافرت ها که آدم تنها میره و حتی کوله پشتی هم با خودش نمی بره. برم یک جای دور، دوره دور که حتی خدا هم نباشه. بعد یواشکی تنها بشینم و دستامو نیگا کنم که چه کارا نکرده و دیگه چیکار می تونه بکنه و هنوز نتونسته. حسابی فکرامو که کردم، برگردم پیشتون و بشم همون پسر شمالی خندون. نظر شما چیه؟

  
نویسنده : پسر شمالی ; ساعت ٤:۱۱ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٩ امرداد ۱۳۸۱