پسر شمالی

یادداشت هایی در باب زندگی، طنز، اجتماع، ایران، آی تی، تحقیقات بازاریابی، تبلیغات، مارمولک و پرتقال

ماها و آنها!

باب اول: وقتی بخاطر یک انتقاد کوچک در وبلاگم به مشاور یک استاندار دولت اصلاح طلب خاتمی در اداره اماکن نیروی انتظامی سین جیم می شوم و برایم پرونده درست می کنند. وقتی این خانم را دعوا می کنم که بخاطر دختر کوچولوش "یسنا" که نخواد شبها تنها و بی مامان بخوابه، راجع به چیزهایی که می بینه، ملایم تر حرف بزنه و انتقادش را با خودسانسوری! مطرح بکنه. و چه بسا اين دوستم را از خودم هم می رنجانم.
بعدش می بینم بعضی افراد که مثل آب خوردن به مقدسات جمهوری اسلامی توهین می کنند، چه آزادانه به کشور وارد می شوند و آزادانه قدم می زنند و با مشاور رئیس جمهور هم خوش می گذرانند. حالم از هر چی کشوره و مملکت داریه بهم می خوره.

باب دوم: وقتی هم می بینم که هموطنان واقعی من این چیزها را می بینند و سکوت را جایز نمی دانند، کمی درجه شبم پایین می آید.

  
نویسنده : پسر شمالی ; ساعت ۸:٠۱ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۱ تیر ۱۳۸٤