پسر شمالی

یادداشت هایی در باب زندگی، طنز، اجتماع، ایران، آی تی، تحقیقات بازاریابی، تبلیغات، مارمولک و پرتقال

خداحافظ خاتمی، خداحافظ سال های بد

باب اول: با توجه به تأکیدات مکرر مسئولین ارشد کشور مبنی بر بی اهمیت بودن اینکه چه کسی انتخاب می شود و تنها حضور مردم در صحنه برای تایید وضعیت کشور مهم است. و دروغ های مدعیان اصلاحات که جمع کثیری را بابت مثلا اصلاحات و رفرم به پای صندوق کشید و تحریم انتخابات را که قرار بود در جلوی دیدگان صدها خبرنگار خارجی صورت بگیرد، کم رنگ نمود. حال تنها به این می اندیشم که اینها چقدر پررو هستند که جبهه دموکراسی خواهی را که بیش از یک سال است توسط دانشجویان و اشخاصی همچون عباس امیرانتظام مطرح شده است، از مردم دزدیده اند و سندش را ظرف همین یک ماه ایام انتخاباتی به نام خود زده اند و شعار تبلیغاتی خودشان کرده اند و به روی مبارکشان هم نمی آورند، حال که نتیجه کار خود را دیده اند باز هم با کمال بی شرمی مدعی شده اند که شما چون تحریم کردید معین رای نیاورد و شماها مقصر هستید!!!
اولا چه بسا خیلی از تحریم کنندگان انتخابات اگر قرار بود در این جریان شرکت کنند ممکن بود از حق خودشان و رای شان برای شخص دیگری به جز معین استفاده می کردند. ولله اون یکی کاندیداها هم کم حرفهای خوشگل خوشگل و در رابطه با اصلاحات و تغییرات بنیادین نمی زدند مثلا همون شیخ اصلاحات!!! کروبی...LOL و آنوقت بود که وضع آقای معین دراماتیک تر هم می شد، و شاید هم به دور دوم کشیده نمی شد و مثلا آقای هاشمی حد نصاب را می آورد.
در ثانی شما عزیزان گرامی که برخورد شورای نگهبان را در انتخابات مجلس هفتم شاهد بودید و در آنهم شرکت ننمودید (به قول همون کاندیدای محترمتان که حالا تازه این امر یادش افتاده و در مصاحبه گفته است که من همچون انتخابات مجلس هفتم در دور دوم این انتخابات ریاست جمهوری رای نمی دهم!!!)، چطور یکدفعه رنگ عوض کردید و تبدیل به شرکت کننده شدید! و حال دوباره شرکت نکننده! مطمئن باشید که نقطه مقابل شما زرنگتر هست که دیگر احتیاجی به رای های شما داشته باشد و با یک کناره گیری شجاعانه یکی از کاندیداها، نفر دوم بصورت اتوماتیک رئیس جمهور می شود. حالا لطف بفرمایید و دم از "تحریم، ترحیم آزادی شد" نزنید بلکه به وجدانتان مراجعه کنید و بگویید: "معین، ترحیم آزادی شد"
خداییش از این همه بی حیایی چهارتا دزد شعر و شعار و  تازه طلبکار شدن آنها و ساده لوحی و دلایل بچگانه شان که در این هشت سال گذشته هم کم نشنیده بودم، خنده ام می گیرد... و از طرفی افسوس می خورم که شماها چقدر ساده لوح هستید که به این سادگی گول می خورید و بعد از هشت سال هنوز به این قطره چکان اصلاح طلب نماهای معتقد به خودی و غیرخودی دل می بندید و چکه چکه آزادی را مزه می کنید که البته آنهم قطره اش در دهان خودشون می ریزد و شماها فقط با چشم مزه می کنید، یادتون باشه دفعه بعد که اینها خواستند بیایند در صحنه بهشون بگویید بجای قطره چکان، تنقیه بیاورند، شاید قطر لوله اش بیشتر باشه و یک چیزی روی شماها هم بپاشه!!!

باب دوم: در همین جا بد نیست که اضافه بکنم روی صحبت من با کسانی هم که شاید با افسردگی و عصبانیت بخاطر شکست انتخاباتی مطلب می نویسند و به امثال من توهین می کنند، نیست چرا که حداقل وقتی متوجه می شوم که در طی گذشت چند ساعت نوشتار وبلاگ خود را از توهین و تهمت به سایرین پاک و ویرایش می کنند، کاملا آنان را درک می نمایم و به آنها حق می دهم. من با بسیاری از آنان تاکنون ارتباط نداشته ام و حتی تاکنون وبلاگشان را هم نخوانده بودم پس لزومی ندارد که بخواهم از کسی کینه ای به دل بگیرم و امیدوارم آنان هم حرف دل من را بفهمند و قلب خود را سیاه نکنند. من هنوز آنان را قهرمان سرزمین خود می دانم و به یاد آنان ترانه بالا را گوش می کنم.

باب سوم: در هر حال از دید "منتقدان وضعیت موجود کشور" که رای به تحریم انتخابات و یا سکوت داده بودند، راهی که شروع شد و دیروز نتایجش را هم دیدیم، شاید می توانست چندین پله صعود را در پی داشته باشد و به لطف مدعیان اصلاحات کمی از سرعت آن گرفته شد و ناکامی هایی را به دنبال داشت. ولی همین قدر که چشمان مردم ما بر روی حرفهای دروغ مدعیان اصلاحات باز شد به نظر من خودش چندین پله صعود تلقی می گردد.

باب چهارم: این وسط فقط دلم برای بانوی شعر ایران زمین، خانم سیمین بهبهانی سوخت که در حالیکه انتخابات را تحریم کرده بود و هر روز به جهت همدردی با زندانیان سیاسی اعتصابی مقابل درب زندان اوین می رفت، این دزدان بی حیا شعر "دوباره می سازمت وطن" او را شعار تبلیغاتی خود قرار داده بودند، من نمی دانم شعر و شاعر در ایران قحطی شده بود یا اینکه اغراض کثیفی پشت این ماجرا دخیل بود...

باب پنجم: راستی در این ایام خیلی ها مثل رادیو بی بی سی هم دست کثیفشان را در انحراف جریان دموکراسی خواهی واقعی کشورمان و حمایت از کاندیدایی خاص رو کردند. که هنوز جوابگو هم نبوده اند....

باب ششم: به کلیه وبلاگ های پرتیراژی که به دستور پدرخوانده های وبلاگ نویسی، حتی با اینکه ته دلشان با تحریم کنندگان انتخابات بود ولی به حمایت از جناب معین روی آوردند، تسلیت عرض نموده و امیدوارم این بار برایشان تجربه ای شده باشد که همچون عروسک کوکی، به دنبال کسی راه نیفتند و دست از این باندبازی ها و بچه بازی های وبلاگی بردارند. و در امور مهم فقط با عقلانیت و ندای قلبشان گام بردارند. افسوس می خورم که بعضی هایشان محبوبیت را فدای تعداد بازدید کننده می کنند. بگذریم که من احمق همش به انقلاب فیروزه ای وبلاگ ها فکر می کردم و شماها چه گندی که بهش نزدید. عاجزانه از شما می خواهم که نه برای من بلکه برای جامعه ای که در آن هستید، کمی مهربان باشید و واقع بین..... 

باب هفتم: سخنی هم دارم با مسئولین ارشد کشور، خواهشمندم در طی اعلامیه ها، بیانیه ها و سخنرانی ها، بین این عبارات "امریکا"، "مخالف"، "برانداز" و "منتقد" تفاوت قائل شوند و همه را به یک چوب نرانند. اگر من "منتقد" هستم ولی "امریکا" ! نیستم. من اگر "منتقد" هستم ولی با همه چیز "مخالف" نیستم. من اگر "منتقد" هستم ولی فشار خونم هم به "براندازها" از نوع نرم و سختش نمی خوره!!! من تنها یک ایرانی هستم که شرایط و محیط فعلی کشورم را در شأن و مناسب پیشرفت جوانانش نمی بینم و علاقمندم مدیریتی قوی بر آن حاکم باشد. من از این همه باند بازی و جناح بازی دیگر حالم بهم می خوره.....

  
نویسنده : پسر شمالی ; ساعت ٩:٢۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٩ خرداد ۱۳۸٤