پسر شمالی

یادداشت هایی در باب زندگی، طنز، اجتماع، ایران، آی تی، تحقیقات بازاریابی، تبلیغات، مارمولک و پرتقال

سرزمين من

باب اول: مصادره نام یا شعار و حتی شعر و عبارات متعلق به یک جامعه مشخص توسط عده ای که شعارهای توخالی خودشان برملا شده است، این روزها عجیب مد شده است و جالب اینجاست که سارقان مربوطه با بی حیایی، ضمن مسخ و بی اثرسازی پیام مربوطه، حتی از صاحبان اصلی آن هم طلبکار می شوند. آخرین نمونه آنهم، همین عبارت "جبهه دموکراسی و حقوق بشر" است که مدعیان اصلاحات آن را از عباس امیرانتظام که اصلا مخالف شرکت در انتخابات است، کش رفته اند و حال به عنوان شعار تبلیغاتی خود جا زده اند. و از آن سو حامیانشان همچون حمیدرضا جلایی پور در روز جمعه گذشته در بین شهروندان ساروی و در حضور دانشجویان به جامعه دانشجویی منزه از باندهای قدرت توهین و هتاکی می کنند.
هر چند که تندروی های این گروه در ابتدای انقلاب از خاطر همگان پاک نشده است، حال با نقشه جدیدی به میدان سهم خواهی از قدرت آمده اند. و فکر می کنند حتی سوابق و عملکرد آنان در هشت سال ادعای اصلاح طلبی شان که گوش فلک را پر کرده بود نیز از خاطر مردم فراموش شده است.

باب دوم: قابل توجه کلیه وبلاگ نویسان ایرانی
بيانيه‌ی کانون وب‌لاگ‌نويسان ايران ( پن‌لاگ ) درباره‌ی انتخابات رياست جمهوری ايران

باب سوم: کمیته اعتصاب غذا: بیانیه دوم / پیام آغاز اعتصاب غذا

باب چهارم: هر چی گشتم نتوانستم منبع و نام نویسنده نوشته زیر را که در کامپیوترم بود بر روی اینترنت پیدا کنم، اصلا یادم نیست در یک وبلاگ یود یا در قسمت کامنت ها و یا جایی دیگر، در هر حال اگر کسی منبع آن را می داند بهم بگوید تا در پایین متن اضافه کنم. ولی یک چیز را می دانم و اینکه متن پایین حرف دل خیلی کسان است.....

..... صداي ساز پير مرد دوره گرد مي آيد. چشمانم را باز ميکنم. نگاهي به او ميکنم. پير مرد هميشه لبخند به لب دارد. سالهاست که او را مي بينم. باز هم دارد آهنگ "سرزمين من" را ميزند. از کنارش رد ميشوم. به سمت پارک وي حرکت ميکنم. هنوز طنين صدايش در گوشم ميپيچد. به سمت باشگاه کارگران وزارت کار حرکت ميکنم. مصاحبه مطبوعاتي آقاي يزدي و آقاي سحابي است. منشي جلسه بيانيه حمايت از معين توسط نهضت آزادي را ميخواند. سرم باز گيج مي رود. آقاي يزدي يادي از بازرگان ميکند. عکس مصدق و چند تاي ديگر پشت سرش است. عکس بزرگ معين هم کنار دستشون. اقاي سحابي شروع به صحبت ميکند. عکس بازرگان کنده ميشود و به پشت بر ميگردد. سحابي به عکس نگاه ميکند. حتما با خودش ميگويد: چه وقت ناشناس هستش. يزدي ميگويد ما هميشه نقاد حکومت بوديم. خنده ام ميگيرد. به بقل دستي ام مي گويم: منظورش نقال بوده. اون هم ميخندد. حالا آخر مراسم  يادشون ميفته عکس طالقاني را نزدن. يکي با عجله عکس را مياره و ميچسبونه. دوباره صداي ساز پير مرد در گوشم ميپيچد.
سرزمين من
خسته
خسته از جفايي
سرزمين من
دردمند بي نوايي
سرزمين من
بي سرود و بي نوايي

  
نویسنده : پسر شمالی ; ساعت ٤:٠٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ خرداد ۱۳۸٤