پسر شمالی

یادداشت هایی در باب زندگی، طنز، اجتماع، ایران، آی تی، تحقیقات بازاریابی، تبلیغات، مارمولک و پرتقال

5 سکه طلا

باب اول: تیتر امروزم به هیچکدام از باب هایم مربوط نیست و فقط برای اینکه بعضی ها با این کلمه خیلی حال می کنند، نوشتمش!!!

باب دوم: وبلاگ بیلی و من مدتی است که سلسله بحث هایی را شروع کرده در مورد "آیا در انتخابات شرکت می کنید؟" و خلاصه اکثر وبلاگنویسان نظرات خود را برای ایشان ارسال و آقای علیمحمدی هم آنها را به ترتیب دریافت در وبلاگش منتشر می نماید. امروز هم که 16 خرداد باشد نظر من را هم منعکس نموده که می توانید همان جا مطالعه کنید. جالب توجه اینجاست که تاکنون حتی یک نفر از وبلاگ نویسان هم در "حمایت از انتخابات" مطلبی نگفته است و هر کس به زعم خویش مخالف آن است. خنده دار اینکه چند وقت پیش در قسمت کامنت های ایشان دیدم یک بنده خدایی آمده بود و نوشته بود که بابا یکی بیاد در حمایت از انتخابات نظر بده که ببینیم دلیل حامیان انتخابات چیه؟
بطور مشخص هنوز در بین وبلاگ نویسان کسی دلیل منطقی برای شرکت در انتخابات را پیدا ننموده است و فقط گهگاهی بعضی از وبلاگ هایی که از طریق ستاد های انتخاباتی کاندیداها فعالیت می کنند، یک پیام بازرگانی و یا تبلیغات چندثانیه ای به سمع و نظر جماعت بلاگر می رسانند. در نهایت قرار شده که از طریق شرلوک هلمز و شاید هم برادر پوآرو و با استفاده از یک ذره بین بزرگ ( یک چیزی تو مایه های تلسکوپ هابل ) دلیل مذکور پیدا شود. مژدگانی هم محفوظ است.
در هر حال شاید در وبلاگ آقای علیمحمدی، من آنچه را که واقعا دیده ام نوشتم و بر حسب آن نیز علاقمند به رای دادن نیستم. از سوی دیگر به عنوان یک فعال اجتماعی که هشت سال از زندگی خود را وقف یک سازمان غیردولتی جوانان در شمال کشور کرده ام و با اینکه همیشه و همه جا معتقد به نظام جمهوری اسلامی بوده و هستم. اما کارگزاران این نظام بجز ایجاد مشکلات و محدودیت در سازمانی که بجز فعالیت فرهنگی و در چارچوب قانون اساسی گامی دیگر برنداشته است، تنها باعث دلسردی و نومیدی من و همکارانم شده اند که به کرات در وبلاگ خودم شرح ماوقع را داده ام. و حتی در این میان مکاتبات ما با مدیران ارشد کشور هم بی نتیجه بوده است و اصلا انگار نه انگار که ما هم آدم هستیم. و بهمین خاطر به احترام یاران جوانم و جوانی خودم که برباد رفته است، از حضور در پای صندوق های رای خودداری خواهم نمود.
حال اگر سایر ایرانیان نیز دلایل خاص خود را دارند، به همان سبک و سیاق عمل خواهند نمود. و انتخابات یعنی همین. احترام به رای و عقیده یکدیگر و در نهایت انشاءالله ثمره آن در بعد از 27 خرداد به بار خواهد نشست.

باب سوم: چند روز پیش در حال کند و کاو در موتورهای سرچ و نحوه کار آنان بودم، خلاصه ایرانی جماعت هم که اصلا مبتکر و مخترع به دنیا آمده (نخسوزن من!). خلاصه بعد از کلی ترکیب و تحلیل و سیخ کردن موتورهای جستجوی اینترنتی، هر چند که منجر به اختراع جدیدی نشد! ولی نتایج جالبی به دست آمد. اینکه در بحث محبوبیت وبلاگها این الگوریتم من بصورت خیلی منطقی و با کمک چند فقره سایت جستجوگر نتایج نهایی محبوبترین وبلاگها را ارائه نمود که البته ذکر موارد زیر مهم است:
1- انتخاب با سختگیری فوق العاده بالایی و برحسب امتیاز کلی بیست محاسبه شده است. و همین الآن به اطلاع همه می رسانم که از چند هزار نفر وبلاگ نویس به غیر از شش نفر، همه زیر ده آورده اند و تجدید تشریف دارند! تازه نمره شاگرد اول کلاس هم اصلا خوب نیست. باید بیشتر درس بخونه. هر چند که فاصله قابل توجه ای با نفر دوم دارد.
2- با توجه به داینامیک بودن وبلاگها، شاید بعضی وبلاگها در یک مدت زمانی بازدیدکنندگان زیادی را بخاطر مطلب درج شده و یا لینک برگشتی از سایتهای مشهور و یا موارد دیگر داشته اند. اما دلیل بر محبوبیت آنان نمی شود.
3- نفرات برتر مثل بعضی از مسابقات اینترنتی با همکاری مامانم اینا و دوست جونم اینا انتخاب نشده اند و تنها برحسب یک مدل طراحی شده جستجو شکل گرفته.
4- با توجه به تنفر من از باندبازی های وبلاگی، در لیست نهایی حتی اسم دوستان بلاگرم خودم ( همین لینک های ستون بغل ) را با اینکه چند تایی از آنها رتبه های خیلی خوبی هم داشته اند با سنگدلی فراوان از لیست حذف نمودم.
5- در نهایت اینکه الآن احساس ترس شدیدی نموده ام که ممکن است کلی فحش برایم نوشته بشه و اصلا خر ما از کره گی موتور جستجو نداشت و شاید بعدا که ترسم ریخت بیام اینجا و لیست را منتشر کنم!!!
6- ولی با توجه به فاصله خیلی زیاد شاگرد اول با سایر همکلاسی هاش و همچنین عدم ارتباط وبلاگی من با ایشان که برای عمه منهم نمی تواند شبهه انگیز باشه، فقط خواستم بگم زیتون با نمره پونزده و شصت و چهار صدم!

  
نویسنده : پسر شمالی ; ساعت ٧:۱٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ خرداد ۱۳۸٤