پسر شمالی

یادداشت هایی در باب زندگی، طنز، اجتماع، ایران، آی تی، تحقیقات بازاریابی، تبلیغات، مارمولک و پرتقال

مسئول روابط عمومی

یک خانم در سازمانمون داریم که مسئول روابط عمومی است،ایشون 21 یا 22 سالشه و از اون دخترایی که هیجان و استرس اصلأ نداره و تا حالا دختر به این خونسردی ندیدم، نمی دونم چه مرگشه ولی سرش تو کار خودشه و منم دیگه از اون گیرای عجیب وغریبم که وصفش را شنیدین (عطف به مطالب پایین روزهای قبل)بهش نمیدم و صبح ها فقط یک سلام و عصرها هم اگه زیارتشون کردیم یک خداحافظ و گرنه هیچی. اگه تعریف نباشه دختر خیلی خوبی هم هستش.
تا اینکه دیروز دیدم خانم با چشمان پر اشک و یک برگه کاغذ با سربرگ سازمان وارد دفترم شد. (آخیش خوشحال شدم بالاخره یکی صدای اینو درآورد) قضیه این بود که ما روز شنبه برای مجمع عمومیمان قرار داشتیم تا همه اعضای سازمان که فقط البته در ساری هستند دور هم جمع بشن. ایشون هم مسئول اینکار بود و باید به همه اطلاع می داد:
-الو، لطفأ شنبه تشریف بیاورید برای مجمع عمومی.
حالا جوابای اعضای سازمان و مهمونای دیگر را داشته باشین در دوبخش آقایون و خانوما:
خانمها:
-بابا حالت انگار خرابه ها، من که گفته بودم هفته دیگه عروسیمه.
-بی خیال تو رو خدا مریم جون، من شنبه با مامانم اینا میریم ییلاق، تو هم بیا خوش می گذره.
-خوابم، اصلأ از حرفات سر در نمی آرم، گفتی مجموعه عموت اینا چی شده؟
-حتمأ می آم ولی آخر جلسه. چون با سمیرا قهرم، فقط می آم تو و بقیه رو ببینم.
-شرمنده ترم تابستونی گرفتم و باید درس بخونم، نمی تونم.
-...(سه ساعت تلفن اشغال)(انگار خانم دارن chatمی کنن...)
-حتمأ می آم فقط چون باید از خواهر کوچیکم که یک سالشه مواظبت کنم. اونو هم با خودم می آورمش!
-اگه این پسره که مدیر سازمانتونه هستش، دور منو خط بکش. طرف همش گیر می ده!!!
یک سری از دوستان هم okدادن که تشریف می آورند.
آقایون:
-بله حتمأ می آم ، فقط ببخشید به صرف عصرونه هست یا شام هم برقراره.
-خیلی ممنون و متأسفم مریم خانم، چون بنده یک کلاس دارم که شاگردام واجبترن. حالا تورو خدا به دل نگیرین.
-به به یاد ما کردین، ما گفتیم حتمأ آقا فرهاد از ما خوشش نمی آد و بی خیالمون شده. حالا تا مطمئن نشم، نمی آم، سلام برسونین!
-ولله چی عرض کنم خانوم، شنبه ها برام نحسه و از خونه بیرون نمی آم.
-خواهش می کنم ولی دنبال کار خدمت سربازیم هستم و فردا ساری نیستم.
-ببینین من یک شخص سیاسی هستم و تا موضع خودتونو روشن نکنین که چپ یا راستین. من نمی آم.
-خواهش می کنم، ارادت دارم، این حرفا چیه. فقط بخاطر شما هم که شده حتمأ می آم!
-می بخشید ولی می خوام رک باشم. اگه پول مول توشه ما بیاییم.
و البته یک سری از آقایون هم okدادن که می آن.
----------------------------------------------
نتیجه اخلاقی:
نمیدونم با تقاضای استعفای مریم موافقت کنم یا نه؟
----------------------------------------------
فرهنگ لغت پسر شمالی:
گیر عجیب و غریب = گفتمان سیاسی دو نفر که غیر ممکن است در حالت عادی هم تره برا هم خرد کنن.
استرس = ترس از هیولاهایی مثل اژدهای پرنده، جن و پری، غوله کارتون سندباد و لنگه دمپایی پاره.
chat = یه چیزی تو مایه های دمت گرم.

  
نویسنده : پسر شمالی ; ساعت ٩:٠٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۸ امرداد ۱۳۸۱