پسر شمالی

یادداشت هایی در باب زندگی، طنز، اجتماع، ایران، آی تی، تحقیقات بازاریابی، تبلیغات، مارمولک و پرتقال

یکشنبه، 13 اردیبهشت، 1366 !!!

۱۸ سال پیش در چنین روزی (برگی از تقویم خاطرات جوانی)

به خدا، که دیگر حال نوشتن دفتر را ندارم، کم نمانده است که از پنجره به داخل باغچه بیندازمش، ازش خوشم می آید چون یادگاری از دوران سربازیم هست ولی خوب وقتی چشمم بهش می افتد یاد سختی های چند روز اخیر می افتم و دستم نمی رود که همه اش را بنویسم و به همین جهت دلسرد می شوم.
روزی که به فکر نوشتن خاطرات افتادم، می دونستم یک روزی بالاخره خسته می شوم و اگر این مورد هم نباشد بالاخره مسئله ای پیش می آید که مجبور می شوم دفتر را به کناری بگذارم و حالا هم به چشم می بینم که روز به روز به این کار نزدیکتر می شوم و از شدت ناراحتی نمی توانم دست به قلم ببرم ( البته کلمات آخری حرفم انگاری مثل شاعرها از آب درآمد ).
مثلا امروز با حال خرابی که از خوردن قرص چرک خشک کن برایم بوجود آمده به فرامرز* گفتم که عصری برویم تا شهر** و دلی از عزا دربیاوریم و ضعف شدیدی را که پیدا کرده ام به خاطر قرص از بین ببرم، البته شاید به حرف آخریم بخندید ولی باید اینو بدونید که حتی اسلحه را هم نمی توانم بلند کنم و خسته می شوم.
خلاصه گفتن از ما و گرفتن مرخصی از آقا فرامرز همانا، ایشون ماشاءالله اینقدر باهوش هستند که رفته اند مرخصی را از ساعت سه تا شش عصر یعنی قبل از اذان مغرب در ماه رمضان گرفته اند، آخه عقل سالم من تا ساعت شش که نمی توانم چیزی در شهر کوفت کنم. خنده دار روال عادی مرخصی هم از ساعت 5 تا 7 عصر هست و اگر باز مثلا 3 تا 6 روال عادی بود، می گفتم خوب روی برنامه همیشگی رفته مرخصی گرفته و از ما یادش رفته ولی آخه لامصب روی روال هم نگرفتی که دلم به حرف بالا خوش باشد و ناراحتی ام برطرف شود و خلاصه بگم با این ناراحتی جسمی، اضافه شدن ناراحتی روحی هم رمقی برایم نگذاشته است و اگر دفترم خط خطی هست یا کلمات ناجور گفته و نوشته ام، با عرض پوزش ببخشید***

فرامرز* برادر تنی عزیزم که حال هزاران کیلومتر جغرافیایی با هم فاصله داریم و با هم به خدمت نظام پا گذاشتیم.
شهر** زابل، شهری که ما در مرکز آموزشی شهید بهشتی ژاندارمری آن دوران آموزشی را گذراندیم.
با عرض پوزش ببخشید*** تکه کلام مسخره ای که بعد از 18 سال هنوز از دهنم نیفتاده!

  
نویسنده : پسر شمالی ; ساعت ٧:٤٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸٤