پسر شمالی

یادداشت هایی در باب زندگی، طنز، اجتماع، ایران، آی تی، تحقیقات بازاریابی، تبلیغات، مارمولک و پرتقال

دیپلماسی پرتقال و مارمولک

باب اول: دیپلماسی پرتقال و مارمولک
در راستای سیاست چماق و هویج دول استعماری، منهم دکترین سیاسی خود را با نام "دیپلماسی پرتقال و مارمولک" به شرح زیر ارائه می دهم. امیدوارم آغاز فعالیت های سیاسی من با این برنامه، مخاطبان خاص و عام خود را بیابد:
ابتدا یک مارمولک را از بین چند تا مارمولک کاندید و سپس انتخاب می کنید. به مدت چند ماه به مارمولک مادر مرده گرسنگی داده و سپس تعدادی پرتقال را برای تغذیه در اختیارش می گذارید، پس از اینکه حسابی دل و دینش را از دست داد و حاضر شد برای یک پر پرتقال خودش را حتی زیر شنی تانک بندازه و حتی از برج ایفل یک نفس بالا برود و نوک برج با همون یک نفسش داد بزنه: آهای نفس کش!!!
نامبرده را شبانه به یک باغ پرتقال انتقال داده و به ساکنین باغ اعلام نمایید که بتازگی سر و کله مارمولک پرتقال خوری پیدا شده است که اگر دیر بجنبید خواهر و مادر پرتقال های باغ شما را عروس می کند.
این هم بماند که با توجه به حجم کوچک معده مارمولک، نامبرده پرتقال زیادی را نمی تواند لت و پار کند و فقط یک پر پرتقال هم برای سه ماه وی کافی است.
حالا بریم سر اصل مطلب که بعد چه اتفاقی می افتد. مارمولک بینوا روزها از دست تعقیب کنندگان خود می گریزد و جرات نزدیکی به یک پر پرتقال را هم نمی تواند بکند و شب ها هم که تمامی ساکنین باغ از خستگی تعقیب و گریز مارمولک در خواب ناز و شیرین به سر می برند، شما با خیال راحت می توانید جعبه جعبه پرتقال ها را به یغما ببرید. و در انتها گناه آن را به گردن مارمولک پدرسوخته بیندازید.
آخر داستان هم که خیلی شیرین است، چون با نبود حتی یک دانه پرتقال در باغ، مارمولی جون تان بصورت اتوماتیک پیش شما می آید تا از خستگی و گرسنگی مفرط، حداقل شما به دادش برسید. فقط قسمت آخر دکترین را مانده ام که چطوری تکمیلش کنم.
آیا در قبال زحمتی که مارمولی جون کشیده، بهش پرتقال بدهم و برای اینکه گند کار بالا نیاید از باغ خارجش کنم یا اینکه دیگر خیلی سیاسی بشوم و به عنوان یک منجی و نجات بخش باغ ظاهر شده و در حالیکه دم مارمولک بدبخت را گرفته ام به سوی ساکنین باغ بروم و خبر از دستگیری دشمنشان را بدهم. آنها هم از خوشحالی من را سر دست بلند کنند و برایم هورا بکشند!!!

باب دوم: این دویست نفر؟؟؟
سخنرانی دیروز یکی از نمایندگان مجلس ایران در نطق پیش از دستور مجلس حتی من را هم شوکه کرد که واقعا در این مملکت چه می گذرد و این دویست نفر چه کسانی هستند و واقعا مسبب اصلی مشکلات ایران و ایرانیان چیست؟ من متن کامل، شفاف و کوتاه سخنان دیروز این نماینده را در پایین ذکر می کنم و قضاوتش با مخاطبان وبلاگم می باشد:
نماینده مردم تبریز: معتقدم وضعیت فعلی نتیجه عملکرد کسانی هست که شیفته قدرت هستند و نه تشنه خدمت و لذا اگر کمیته مبارزه با فساد شکل گیرد بی حاصل است. اکنون پس از 27 سال تولد این نظام با وجود دستاوردهای درخشان و قابل دفاع با نقاط ضعف و واقعیت های تلخی مواجه هستیم که حاکی از ناکامی در پرورش مدیران و انحراف از آرمان های انقلاب است. حدود 5 میلیون ایرانی که غالبا کارآفرین بوده و دارای نبوغ و استعدادهای بالا هستند ترک وطن کرده اند و بیش از 11 میلیون نفر از جمعیت کشور با مشکل اعتیاد خود، خانواده و اطرافیانشان دست و پنجه نرم می کنند بطوری که 60 درصد از زندان های کشور به معتادان مواد مخدر اختصاص پیدا کرده است. بخشی از جوانان ما که همتایان آنها روزگاری سر به سجاده خون و شهادت می نهادند، امروز قبله آمالشان را در عالم هپروت و در انس با دود و دم مواد افیونی جستجو می کنند و گفته می شود گروه اندکی از دختران این مرز و بوم، شرف و حیثیت خود را در آن سوی آبهای خلیج فارس به ثمن بخس می فروشند. با وجود اینکه کشور ما دارای بیش از 130 میلیارد بشکه نفت و گاز است میزان بیکاری بیش از چهار میلیون و نیم نفر برآورد شده است و در کمال تاسف 10 میلیون نفر از جمعیت کشور زیر خط فقر به سر می برند و در چنین شرایطی برخلاف مانیفیست انقلاب اسلامی از یک سو خاصه خرج ها و گشاده بازی های اقتصادی و از سوی دیگر فساد در دستگاههای مختلف همچون موریانه ریشه های نظام را از درون می خورد. 4 میلیارد تومان در مجتمع محمود آباد برای اجلاس اوپک هزینه می شود اما محل اجلاس به اصفهان منتقل می شود و در طول برنامه سوم توسعه در اثر سوء مدیریت فقط در احداث پالایشگاه پارسیان در حدود 24 میلیارد تومان ضرر به خزانه عمومی تحمیل می شود. من این وضعیت و روند را ناشی از تفکر و عملکرد مستقیم یا غیر مستقیم کلکسیونی از شخصیت هایی می دانم که تعداد آنان کمتر از 200 نفر است!!! اما از ابتدای انقلاب تاکنون قدرت را در انحصار خود گرفته و اجازه اینکه در میان نخبگان جامعه به گردش درآید را نمی دهند.

مکمل باب دوم: در هر حال سخنان این نماینده مجلس در صورتیکه در این بازار سرد کاندیداتوری انتخابات هم باشد برای من که سر خورده از هر چی رای دادن های گذشته ام بویژه این هشت سال اخیر بوده ام هم نمی تواند انگیزه لازم را برای شرکت مجدد من در انتخابات فراهم سازد. مگر آنکه واقعا امثال این آقا بیایند و این دویست نفر که مملکت را به این مرز انحطاط کشیده اند، معرفی نموده و شرایط شرکت همه ایرانیان در آینده مملکت خودشان را مهیا سازند. مطمئنا اگر حتی یک درصد شانس برای عملکرد این نماینده مجلس طبق گفتارش می یافتم، باور کنید آنقدر در رشته تحقیقات بازار و تبلیغات تخصص داشتم که وی را به راحتی به صندلی ریاست جمهوری می رساندم. شاید بسیاری از خوانندگان وبلاگم این جمله آخر را حمل بر خودخواهی ام نمایند ولی بد نیست بدانند که در طول مدت دوره شغلی ام و بدون وابستگی به هر جریان سیاسی و تنها به عنوان مشاور تبلیغاتی و در قبال دستمزد (همچون چاپخانه ها که پوستر کاندیداها را چاپ می نمایند و به خیر وشر طرف کاری ندارند)  برای بسیاری از کاندیداها فعالیت نموده ام و هنوز تلخی شکست را مزه نکرده ام. بماند که در آن بین هم افراد گاه شایسته ای را یافتم که از اینکه برایشان کار کرده بودم تا آخر عمرم خود را مغرور و سرافراز می بینم چرا که افرادی همچون مرحوم مهندس سید مسیح سلیم بهرامی (نماینده دوره ششم مجلس) از نیکان روزگاری بود که حداقل در طی مدت مسئولیت نمایندگی مجلسش هر چه در توان داشت به منطقه خود خدمت نمود و نام نیکی از خود بجای گذاشت، روحش شاد و بداند که امثال من همیشه بیاد او و خدماتش هستند.
بگذریم داشتم می گفتم، من هیچگاه فراموش نخواهم کرد که سازمان غیردولتی را که من با خون جگر تاسیس نمودم در ایام حکومت همین آقای خاتمی از ریشه خشکاندند. برای من که دیگر کافی است و کشتیبان را سیاستی دیگر آمده است..... خداحافظ صندوق های رأی.....

باب سوم: خبرگزاری انگلیسی الجزیره را دریابید
بدینوسیله ضمن حمایت از اقدام نمایندگان مجلس هفتم که خواستار اخراج کارکنان خبرگزاری الجزیره از ایران هستند. از هموطنان عرب زبان خود خواهش می کنم که به این راحتی گول مزدوران استعمار را در منطقه نخورند، و یا حداقل کاری نکنند که سایر هموطنانشان خواسته های قومی آنان را با تجزیه طلبی و در خدمت استعمار بودن اشتباه بگیرند. اگر در منطقه خوزستان همچون سایر بلاد ایران مشکلات و نقطه ضعفی مشاهده می گردد. بهتر است جواب مسئله را از راه صحیح آن وارد شود نه آنکه عده ای ساده لوح با خواسته های تجزیه طلبی، مسیر اصلی سایرین را هم خدشه دار نمایند. من هنوز از دوران نوجوانی و جوانی ام، رشادت ها و جانبازی هموطنان عربم را در برخورد با ماشین جنگی صدام فراموش نکرده ام.....

  
نویسنده : پسر شمالی ; ساعت ۳:۱٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٩ فروردین ۱۳۸٤