پسر شمالی

یادداشت هایی در باب زندگی، طنز، اجتماع، ایران، آی تی، تحقیقات بازاریابی، تبلیغات، مارمولک و پرتقال

خاطرات و خطرات

من دو تا داداشي دارم که يکيشون خارج از کشور است و يک سال و چند ماه است که نديدمش. خلاصه نمي دونم کي ميشه دوباره همو ببينيم. ولي خوب خاطراتش هميشه برام زنده است و با خاطراتش زندگي مي کنم.
من يازده سالم بود و ته تغاري و اون شونزده سالش بود و وسط تغاري، بعد از ظهر يک روز گرم تابستوني بود و منم از اون بچه هاي پر حرف بودم که تو خونه همه از دست پر حرفي هاي من هميشه به عذاب بودن.
تو اطاق کنار داداشم دراز کشيده بودم و يک ريز داشتم براش حرف مي زدم و اونم طبق معمول بهم گفت: ميشه خفه شي. و از سردرد و نشنيدن صداي من مثلأ پا شد بره تو حياط هوا خوري. که مي بينه يک گربه ملوس کنار حوض حياط خونه مون نشسته و به ماهي هاي حوض نيگا مي کنه و پشتش به اونه.(ما هم که هميشه تو خونه مون اوکي دوکي يا جوجه موکي و موکي پرنده داشتيم، بصورت ارثي دشمن گربه ها بوديم)،داداشي بنده يواش يواش ميره پشت گربه مادر مرده که يک حال حسابي به آقا بده و با دست پرتش بکنه توي حوض، که نگو آقا گربه عکس ايشونو که پشت سرش داشته بهش نزديک مي شده توي آبه حوض مي بينه و احمق فکر مي کنه که يکي از تو حوض داره مي گيرتش و در جا به عقب مي پره که مي افته تو بغل داداشم، (نگو که يکي هم از پشت اومده )خلاصه جفتشون از ترس چنان نعره اي زدن که عرب نشنيده و عجم نديده بود. اون گربه فلک زده رو من دور وبر خونه مون ديگه نديدم و داداشي من هم تا چند وقت يک جور خاصي به گربه ها نيگا مي کرد که انگار ارث پدرشو مي خواد.
----------------------------------------------
نتيجه اخلاقي:
Not only گربه، جو جه هارو دوست داره. But also من وداداشام اينقدرگربه رو مي پرستيم که مي خواهيم سر به تنش نباشه.
----------------------------------------------
فرهنگ لغت پسر شمالي:
گربه = بصورت استثناء در همه زبانا بهش همون گربه مي گن و معني ديگه نداره.
فلک زده = شخص زنبور زده، يا بهتر بگم فلک زنبور
موکي پرنده = کبوتر، کفتر، کوتر ، کفتور
جوجه موکي = جوجو، جوج، موکي بزرگ نشده
اوکي دوکي = يک اردک يا دو اردک، يا دو تا اردک رو هم

  
نویسنده : پسر شمالی ; ساعت ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٧ امرداد ۱۳۸۱