پسر شمالی

یادداشت هایی در باب زندگی، طنز، اجتماع، ایران، آی تی، تحقیقات بازاریابی، تبلیغات، مارمولک و پرتقال

پسر شمالي، مفسد فی الارض می شود !!!

اين لينك را ببينيد، توضيحش را بعد بخوانيد!!! وبلاگ يك آدم بيكار كه البته توسط مسئولين پرشين بلاگ مسدود شد، ولی هنوز اينجا می توانيد آن را ببينيد و كلی بخنديد.

يادمه مدرسه كه مي رفتم همش با ساير همكلاسي ها دنبال يك سوژه اي براي خنده مي گشتيم و اگر هيچي نبود به ترك ديوار كه چه عرض كنم به خط اطو شلوار معلم مي خنديديم. القصه انگاري خلايق وبلاگ نويس هم فهميدن كه تازگي ما بي سوژه شده ايم و خط داده اند. در ارتباط با سايت فوق الذکر، با توجه به رتبه پنجاه و ششم فرهاد پيروی يعنی همين پسر شمالی بخت برگشته نكات زير حائز اهميت است:

باب اول: بميرم براي اون دستي كه بخواهد اين 441 نفر بعلاوه اون ليست پايين ترش را سر ببرد. الهي.... توصيه مي كنم هر شب قبل از خواب يك پمادي، ضمادي يا چيز ديگر به دستش بماله كه درد دستش خوب بشه و ما شرمنده  اش نشيم.

باب دوم: اصلا آقاجان ما اعتراض داريم. اين شمشيرش اگر سر اون 55 نفر قبل از من را ببرد، نوبت من كه بشه حسابي كند ميشه و كلي مشكلات پيش مياد حالا درد گردن من هيچي، دست اون باباي جلاد داغون ميشه. بماند كه اون گردنه كلفت و ناهموار حسين درخشان كه جاي خود داره و كلي تيزي شمشير يارو را ميگيره. بدبخت نفر چهار صد و چهل يكمي كه فكر كنم گردنش را بايد دو روز بمالن به شمشير تا از بدن جدا بشه.

باب سوم: از شوخي گذشته امروز عصر كه داشتم ميرفتم خونه، ديدم چند تا گردن كلفت خفن كه تازه قيافه هاشون هم به ارهابيون مي خوره! روي پله هاي بيروني آپارتمان نشسته اند. با خودم گفتم اي پسر شمالي ديگه غزل آخر را خواندي و في الفور هست كه وبلاگت يتيم بشه. با شرمندگي جلو رفتم و گفتم اجازه هست درب را باز كنم. طرف انگاري بهش فحش خواهر و مادر داده باشند مارو چپ چپ نيگا كرد و به همون زبان ارهابي گفت: عيبه ما اينجا نشستيم؟ خلاصه ما هم به زبون شيرين پارسي گفتيم: نه داداش، تازه بشين الآن چاييش را هم مي آرم...... آقا و خانومي كه شما بشين انگاري گزك را داديم دست طرف و با يك هجوم ارهابي به سمت ما حمله كرد كه ما جا خالي داديم و كاري كه نبايد مي شد، شد و پاي ارهابه گرفت به بغل جوي خيابون و با كله رفت تو اسفالتها... خلاصه مردم هم كه نمي دونستن دعوا بخاطر مفسد في الارض بودن من هستش، ريختن كه دو طرف را بگيرن و خلاصه در جنگ اول ما پيروز شديم و حالا نمي دونم براي جنگ دوم چيكار كنم؟ و ارهابيون مثل بابا نوئل از لوله دودکش شومينه داخل آپارتمان من ميشن يا طور ديگه اي...

باب چهارم: ما اگر بخواهيم با بعضي كساني كه در اين ليست كذايي هستن تو اون دنيا محشور و دمخور نباشيم، بايد چه غلطي بكنيم؟ مي ترسم اونجا هم سر لينك دادن و اين حرفا دوباره باند بازي بشه!!!

باب پنجم: از وهابيون عزيز... اوا ببخشيد از ارهابيون عزيز خواهشمندم كه پس از سر بريدن من. دو تا تخم چشمام را هم بدهند سگها بخورن كه مجبور نباشم ريخت نحس بعضي از اين بلاگرها را اونجا ببينم مخصوصا شماره هاي XXX و XXX و XXX و يك چند تا ايكس ديگه در ليست مزبور را ( XXX در اينجا به معني سانسور و عدم درج شماره هاي مزبور بكار رفته و  از همه سينه چاكان سايتهاي سكسي XXX كمال پوزش را دارم كه از طريق جستجوي سايت گوگل اين چرنديات را مطالعه مي فرمايند.)

بيش از اين عرضي نيست و قبل از قتل توسط ارهابيون عزيز، همه شما را به خداي بزرگ مي سپارم و ببخشيد اگر نتوانستم بيشتر از اين مفسد في الارض باشم. الهي حسين درخشان هاردت بسوزه كه هارد مارو يتيم كردي....

  
نویسنده : پسر شمالی ; ساعت ٧:٢٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٥ آبان ۱۳۸۳