پسر شمالی

یادداشت هایی در باب زندگی، طنز، اجتماع، ایران، آی تی، تحقیقات بازاریابی، تبلیغات، مارمولک و پرتقال

جاده چالوس

باب اول: الآن سحرگاه دوشنبه یازدهم خرداد است، فردا سالگرد تولدم هست و مثلا باید خوشحال باشم که چنین ایام فرخنده ای برایم هست. اما آسمون پر از ابر است و نمی داند که گریه هایش برای ساکنین مناطق زلزله زده شمال چقدر بده. ای کاش خدا بهش می گفت بجای گریه، لبخند بزند تا شاید روستاییانی که هستی شان را از دست داده اند شاید دمی به آنچه که بر آنان رفت نیندیشند. چقدر خوب می شد الآن پیششون بودم و زیر همون آسمونی می خوابیدم که آنان خوابیده اند. می دونم بعضی هایشون الآن دارند فکر می کنند که ای کاش خدایا جان ما را هم می گرفتی تا اینچنین وضع فرزندان خود را نبینیم و ای کاش خدایا.....
باب دوم: از دیروز مراسم ترحیم جانباختگان در تهران و شمال برقرار شده است و بازهم جاده چالوس قربانی گرفت. باز هم قربانی فقط بخاطر یک جاده غیراستاندارد، آنهم در کنار پایتخت ایران و بقولی ام القرای اسلام، راستی قیمت جان انسان در ایران چند است؟ و برای یک کیلو خون که بخواهیم در لابلای کفن له شدگان نبینیم یا کباب شدن آدمهای داخل یک ماشین را شاهد نباشیم و دل مادری را شکسته نبینیم چقدر باید پول پرداخت کنیم.
باب سوم: شاید خبرگزاری ایسنا کامل ترین پوشش را به این حادثه اختصاص داد، اما ای کاش بجای مصاحبه، گفتگو و خواندن اطلاعیه های مسئولین، خبرنگارانش را به عمق ماجرا می فرستاد، عمق دره ای که هنوز کسی نمی داند آنجا چه خبر است و ستیغ کوهستانی که هنوز امدادگران هم به آن راه نیافته اند.
باب چهارم: در جایی که هنوز تعیین دقیق درجه و میزان زمین لرزه بدرستی صورت نمی گیرد و مخابراتش به یک تف بند است تا از کار بیفتد، سقوط هلیکوپتر امداد رسان که چیزی نیست. در حالیکه در محافل علمی و تخصصی از ساعات اولیه حادثه بنام زمان طلایی و زمانی که بیشترین کمک را می توان به حادثه دیدگان نمود، صحبت می شود. در ساعات اولیه تنها چیزی که در اکثر وبلاگ ها هم به آن اشاره شد، اعلام خواندن نماز آیات توسط تریبون رسمی دولت ایران یعنی صدا و سیما بودیم. شاید زمین لرزه فوق هشداری از طرف خداوند بود تا ما بخود بیاییم و در بین خواندن نماز آیات از اهمال کاری نسبت به حفظ جان مردم هم توبه کنیم.
باب پنجم: در هر حال از تلاش واحدهای مختلف هلال احمر و نیروی انتظامی که با همه نابسامانی های موجود توانستند چهره مقبولی را از خود نشان دهند ممنون هستم و اگر اون ارتش و سپاه خسیس هم بهشون هلیکوپتر در چنین مواقعی نمی دهد امیدوارم خدا بهشون هلیکوپترهای بیشتری را بدهد تا در ترافیک محورهای حادثه دیده سریعتر به زمان طلایی امداد رسانی برسند.
آخرین باب: شاید کلمه متشکرم برای عزیزان زیر که در روز جمعه و شنبه گذشته لطف خود را به من نشان دادند، کافی نباشد.
حسین درخشان، خبرنگاری ساکن کانادا که از هزاران کیلومتر دورتر با ایجاد صفحه اختصاصی زمین لرزه شمال ایران در سایت صبحانه، الحق و الانصاف از تمامی خبرگزاری ها و خبرنگاران داخلی که زمین لرزه بیخ گوششان بود، گوی سبقت را در اطلاع رسانی به موقع، از آن خود نمود.
امیر عظمتی، فضول بزرگ وبلاگستان! می گویم فضول چون واقعا در هر کاری و هرچیزی وارد می شود و وبلاگ واقعا خواندنی دارد، به نظر من آدم تا فضول نباشه، بلاگر خوبی هم نمی شه. ( نمی دونم چرا وقتی از یکی خیلی خوشم می آید و باهاش حال می کنم، ناخودآگاه دوست دارم اینطوری راجع بهش صحبت کنم، تو رو خدا نگین ای پسر شمالی لات )
وحید ارجمند، دوستی که واقعا در زمان سختی ها به کمک آدم می آید، خاطرم هست پارسال هم که بحث فیلترینگ وبلاگ ها پیش آمده بود، سروکله اش پیدا شد و در یک سایت فروم که راجع به این قضیه اعتراض کرده بودیم ایشون هم داشت جلوی صف داد می کشید و شعار می داد. مدتی بی خبری و باز هنگام روزهای ناگوار، سروکله اش پیدا شد.
ایزابل عزیز، توضیح نمی دهم و اگر زبان فرانسه هم بلد نیستین بیخود لینکش را کلیک نکنین.

  
نویسنده : پسر شمالی ; ساعت ٥:۳٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۸۳