پسر شمالی

یادداشت هایی در باب زندگی، طنز، اجتماع، ایران، آی تی، تحقیقات بازاریابی، تبلیغات، مارمولک و پرتقال

سال کبیسه پلیس عاشق

هیچ چیز عوض نشده بود، جاده فیروزکوه هنوز همون حال و هوای همیشگی را داشت. اصلا به نظر من فقط شبها مسافرت حال می دهد چون اکثر راننده های ناشی، از مسافرت در شب پرهیز می کنند و جاده خلوت تر و مطمئن تر است و هم اینکه شبها آدم بخاطر مناظر اطراف، زیاد حواسش از جاده روبرویش منحرف نمی شود و البته تماشای کوهها و جنگل ها در زیر نور مهتاب هم خیلی قشنگ تر است. بماند که تنهایی مسافرت رفتن هم حال و هوای خاصی دارد که کم از مسافرت دسته جمعی ندارد. صدای ترانه "سال کبیسه" محسن یگانه  را تا آخر زیاد کرده بودم و پیچ و خم های جاده سوادکوه همه سختی و خوشی های زندگی را از یادم برده بود و تنها صدای محسن یگانه بود که تو گوشم زنگ می زد. خاطرات زندگی بعضی موقع ها جلوی چشمانم جان می گرفت و با پیچ بعدی دوباره از نظرم محو می شدند. سرعتم بدون اینکه متوجه باشم هی بیشتر و بیشتر می شد. البته فکر کنم تقصیر آهنگ "سال کبیسه" بود و من بی تقصیر!

نور چراغ گردان خودروی پلیس از پشت سر، که به همراه نور بالا دادن راننده اش بود مجبورم کرد بعد یکی از پیچ ها متوقف بشوم. خودروی پلیس منو رد کرد و جلوتر ایستاد. داخلش دو نفر نشسته بودند و راننده خودرو در حالیکه قبض جریمه در دستانش خودنمایی می کرد از ماشین پیاده شد و به سمتم آمد. نمی دونم چرا کرمم آمد حالا که طرف بهم ضدحال زده، صدای آهنگ را کم نکنم و فقط به پایین کشیدن شیشه بسنده کردم.

با قاطعیت گفتم سرعتم در حد مجاز بود و حق نداره جریمه ام بکند. گفتش: "سرعتت مجاز بود ولی مگه مستی یا عاشقی که صدای آهنگ را کم نمی کنی" و شروع کرد به نوشتن قبض جریمه!

من که هر صد سال شاعری ام گل می کند، گفتم:
"عشرت شبگیر کن، می نوش کاندر راه عشق        شبروان را آشنائیهاست با میرعسس!"

و اضافه کردم: "لطفا یک جوری بنویس که تا مقصد بتوانم صدای آهنگ را کم نکنم"

آقا پلیسه! بدون اینکه چیزی بگوید به سمت خودرویش رفت و من فکر کردم که میرعسس! بی خیالمون شده ولی بعد از چند لحظه صحبت با همکارش به سمتم برگشت و بدون حرف سوار ماشینم شد. با خودم گفتم خدا بخیر کند انگاری این وقت شب تک گیر آورده و می خواد ماشین را هم بخوابونه! میر عسس که نگرانی را در چهره من دید، با لبخندی گفت: "بعضی موقع ها میرعسس ها هم عاشق می شوند! پس چرا منتظری راه بیفت دیگه"

در حالیکه همکارش هنوز پشت فرمان بنز الگانس پلیس ننشسته بود، یک، دو، سه و فقط صدای محسن یگانه بود که در ماشین طنین انداز بود. بهم گفت سیگار داری؟ گفتم: شاید در داشبورد یکی دو تا پیدا کنی. سیگار را بیرون کشید ولی روشنش نکرد و فقط با لبهایش شروع کرد با سیگار به بازی کردن. همکار آقا پلیسه که چراغ گردان هایش هنوز روشن بود با سرعت زیادی پشت ماشین ما حرکت می کرد و هر چند دقیقه فقط صدای ضعیف بلندگویش به گوش می رسید که مقدار جریمه من بدبخت را بیشتر و بیشتر اعلام می کرد. سرعت غیرمجاز در سرپیچ! عبور از خط سفید وسط جاده! خاموش کردن چراغ های جلو! و خلاصه سه چهار تا دیگه که یادم نیست.

آقا پلیسه بهم گفت: "به نظر تو میرعسس ها هم عاشق می شوند؟"

گفتم: "این شتری است که دم خونه همه می رینه! میرعسس و کلانتر و دزد هم نمی شناسه، فقط باید اعتراف کنم امشب من نه مست بودم و نه عاشق، فقط تو حال خودم بودم و صدای آهنگ را زیاد کرده بودم"

گفتش: "ولی همه مردها یک روزی بالاخره عاشق می شوند، نوبت تو هم می رسد که شتره بهت برینه!"

در حالیکه لبخند تلخی می زدم، گفتم: "قبلا شتره در مورد من انجام وظیفه نموده است"

با خنده گفت: "خوب بسلامتی، حالا چند تا بچه داری؟"

گفتم: "اشتباه برداشت کردید، شتره فقط قضای حاجتش را کرد، کار دیگه نکرد"

از میان صندلی یک شکلات کاکائویی را تعارفش کردم و او با خنده گفت: "اونی که پشت سرمان حرکت می کند عاشق اینجور چیزهاست، سرعت را کم کن تا بهش بدهم، بعدش عین اون آقا سگه عاشق بیسکویت در کارتون که بیسکویت می خورد و  از خوشی روی هوا چهار تا پشتک میزد، ببین چیکار می کنه"

دقایقی از پرتاب شکلات به داخل بنز پلیس راه نمی گذشت که راننده خودروی پلیس راه، پشت بلندگو با همون قاطعیت و لحن عصبانی مخصوص افسرها گفت راننده خودروی به شماره ..... بخاطر شکلات متشکرم و سپس عین موشک از کنارمان رد شد و در تاریکی شب گم شد!!! در دلم گفتم: "آخیش! اگر تا پاسگاه به دنبالم می آمد فکر کنم با قبض جریمه هایش دیگه ورشکست می شدم"

بحث فلسفی آقا شتره تا پاسگاه پلیس راه ادامه داشت، جلوی پاسگاه متوقف شدم و در حالیکه شیشه را پایین می کشیدم، بوی بهار نارنج های شمال همه فضای ماشین را پر کرد. آقا پلیسه شروع کرد به نوشتن قبض جریمه ام و در حالیکه یک مشت پول را به همراه قبض جریمه روی صندلی عقب ریخت. بهم گفت: "همیشه یادت باشه که میرعسس های عاشق حتی خودشون را هم جریمه می کنن."

بعد اضافه کرد: " البته نصف مبلغ را که سهم خودم هست دادم و بقیه اش را هم باید خودت بدهی! برای آهنگ و شکلات کاکائویی و سیگار نکشیده هم ممنون هستم"

یک، دو، سه و صدای محسن یگانه دوباره در فضای ماشین طنین انداز شد..... بوی بهار نارنج و جاده خالی از همه، صدایم می کرد.....

از این انشاء نتیجه می گیریم:
1- همیشه در مسافرت شکلات کاکائویی به همراه داشته باشید.
2- هیچوقت هنگام رانندگی شکلات را داخل خودروی بغلی مخصوصا اگر خودروی پلیس باشد پرتاب نکنید، چون ممکنه بخورد به صورت افسر پلیس!
3- در هنگام سوار نمودن هر نوع افسر یا درجه دار پلیس، قبلا نسبت به وضعیت عشقی نامبرده استعلام لازم را کرده باشید.
4- پلیس های عاشق به میزان کمتری مبلغ جریمه را درج می کنند و بجایش به میزان بیشتری راجع به قوانین درست راهنمایی و رانندگی حرف می زنند.
5- مرده شور محسن یگانه را ببرند!

  
نویسنده : پسر شمالی ; ساعت ٥:٥٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳۸٥