پسر شمالی

یادداشت هایی در باب زندگی، طنز، اجتماع، ایران، آی تی، تحقیقات بازاریابی، تبلیغات، مارمولک و پرتقال

فیلم 300، تلاش القاعده برای یازده سپتامبری در ایران

باب اول: در دوران امپراطوری خشایارشاه، تروریست های آتنی بارها و بارها به یکی از شهرهای بزرگ ایران باستان بنام ساردیس حمله کردند و در یکی از حملات خود چنان قتل عامی در این شهر به راه انداختند که مردمانی بیگناه بیشتر از آنچه که در یازده سپتامبر امریکایی ها در آتش القاعده سوخته بودند، از بین رفتند. این حرکت آتنی ها، همچون امروز که اجماعی جهانی را برای کمک به امریکاییان ایجاد نمود، شکل گرفت و نیروهای نظامی امپراطوری هخامنشیان که از اقوام گوناگون تشکیل شده بود، به قصد از بین بردن تروریست ها به آتن حمله نمودند. اسپارتهایی که در فیلم 300 همچون آزادیخواهان و طرفداران دمکراسی به تصویر کشیده شده اند، دسته ای افراد مسلح بودند که همچون اعضای القاعده شستشوی مغزی شده و کاری بجز دست زدن به عملیات انتحاری و کشتن مردم بیگناه نداشتند. و اینچنین بود که جنگ ترموپیل آغاز شد و گوشمالی سختی به تروریست ها و متحجرین باستانی داده شد. جنگی که هم اکنون همانند آن را ما در عراق و افغانستان بر علیه تروریست های انتحاری می بینیم.
حال پس از هزاران سال و با ساخت فیلم 300، جانیان و قاتلین بالفطره دوباره می روند تا یازده سپتامبری دیگر را در ایران رقم زنند. و این وظیفه هر ایرانی است تا با اطلاع آن به تمامی مردم جهان، این بار نیز فرزندان شیطان را به قعر دوزخ بفرستند.

باب دوم: سایت یاهو در اقدامی زشت و زننده، نظر محترمانه من را که در پای صفحه فیلم 300 گذاشته شده بود، پاک نموده است. دلیلی هم جز این نداشته است که تعداد آرای مثبت کامنت من باعث ترس و وحشت سازندگان فیلم 300 شده بود. سایت یاهو با این کار نه تنها قواعد بازی دمکراسی را در جهان مدرن رعایت ننمود و خاطره بدی از خود بجای گذاشت. باید این را بداند که با این کار حتی در میان پرسنل خود نیز جایگاه والای خود را از دست داده است. بی گمان در این نبرد بین خیر و شر، سایت یاهو انتخابی بد را از خود به نمایش گذاشت. من به روشنی می بینم که در آینده نزدیک از کرده خود پشیمان خواهد شد.

باب سوم: با توجه به پاک شدن کامنت من، از عموم دوستان خواهشمندم که علاوه بر ثبت بدترین درجه یعنی F برای این فیلم، بجای اینجانب که توسط سایت یاهو سانسور شدم، به بالاترین کامنتی که به فیلم انتقاد نموده است و تایید مثبت خوانندگان را هم آورده است، در زیر آن گزینه YES را انتخاب نمایند تا روح این مرحوم پسر شمالی هم شاد شود.

باب چهارم: همانطور که اکثر دوستان مطلع هستند، سایت اعتراض ایرانیان به فیلم 300 چند پله بیشتر تا بدست آوردن رتبه اول در گوگل فاصله ندارد، امیدوارم سایر دوستانی که هنوز دست بکار نشده اند با لینک کردن این سایت و کلیک روزانه! در رساندن صدای ایرانیان به جهان سهیم شوند.

مورچگان را چو بود اتفاق
شیر ژیان را بدرانند پوست

باب پنجم: بد نیست این را هم اضافه کنم که بعضی دوستان به اشتباه چند سایت معروف مربوط به این فیلم که بالای سایت اعتراض ایرانیان قرار گرفته است را لینک کرده اند و یا بر روی آن کلیک می نمایند. این کار باعث به تاخیر افتادن سقوط این سایت ها و اول شدن ما خواهد شد و امیدوارم بچه ها این مهم را رعایت کنند.

باب ششم: حرف بسیار است و وقت شما محترم. پس بیش از این مصدع اوقات نمی شوم. به امید روشن شدن حقایق برای جهانیان و اجماعی دیگر برای نابودی شر.

  
نویسنده : پسر شمالی ; ساعت ۳:٠٦ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٥ اسفند ۱۳۸٥


فیلم 300

چند روزی بیشتر نیست که از اکران فیلم سراسر دروغ 300 در سینماهای امریکا نمی گذرد، و احتمالا در ماه آپریل سال جاری نیز اکران فيلم 300 در سینماهای اروپا شروع خواهد شد، اخباری که از هموطنان ما در سایر نقاط دنیا به گوش می رسد بسیار تکاندهنده است. بعضی از آنان فیلم مذبور را در جشنواره برلین و یا سایر جاها دیده اند و بدون استثناء بر روی یک موضوع تاکید دارند. اینکه یک نفر بدون آنکه حداقل کمی از دانستنی های تاریخ جهان را بداند، کتابی تصویری را نوشته است و یکی از استودیوهای فیلمبرداری هم که در ندانستن تاریخ جهان دست نویسنده را هم از پشت بسته است به نحو زننده تری آن را به تصویر کشیده است.  خشایارشاه، شاه بزرگ ایرانی و هزاران سربازش با رنگ پوستی سیاه! و همچون عده ای وحشی و بربر و با لباسهایی همچون اعراب بدوی به همراه شترهایشان! به سیصد نفر یونانی خوش هیکل و خوشگل حمله می کنند و یونانی های گوگوری مگوری که در راه دمکراسی می جنگند، در انتهای فیلم به دست آنان کشته می شوند و این سرآغاز اتحاد و همبستگی یونانی ها ( ببخشید طرفداران دمکراسی در آن ایام) می شود.

افرادی همچون من که نمی توانند در تاریخ معاصر کشورشان سهمی داشته باشند و مطرودین حکومت فعلی تلقی می گردند. شاید به دلیل بازی روزگار نمی توانند به کشور خود خدمت کنند، اما بی گمان هیچکس و هیچ چیزی نمی تواند روحیه میهن پرستی را در آنان بکشد. شاید دوران کنونی متعلق به ما نباشد، اما هیچکس و هیچ چیزی نمی تواند گذشته شکوهمند کشوری که اولین تمدن دارای دمکراسی در جهان بود را از ما بگیرد.

امواج سهمگین اعتراض هزاران ایرانی تنها پس از ظرف چند روز اکران فیلم۳۰۰ تمام دنیا را فرا گرفته است. و می رود تا صدای میلیونها ایرانی و حتی ساکنین کشورهایی که زمانی جزئی از تمدن عظیم پرشیا بودند در این اعتراض جهانی گوش فلک را کر کند.

در زمانی که در داخل کشور، محوطه های باستانی ایران زمین به دست عده ای معلوم الحال به زیر آب سرد و تاریک می رود، در آنسوی دنیا نیز فرهنگ ایران زمین را در تاریکی فرو می برند.

وبلاگ لگو ماهی همچون گذشته ( ARABIC GULF Project ) این بار نیز پرچمدار بمباران گوگلی فیلم مذبور شده است و وبلاگ ها و سایت های بسیاری همکاری و اتحاد خود را اعلام کرده اند.

از نظر من بعنوان یک کارشناس تبلیغات این زمان اتفاقا بهترین موقعیت برای نشان دادن چهره واقعی تمدن ایرانیان به سایر ملل است و در زمانی که حساسیت ها بر روی این فیلم لحظه به لحظه بیشتر می شود، ما با کمترین هزینه می توانیم بیشترین راندمان تبلیغاتی را کسب نماییم. از سوی دیگر با توجه به اینکه سازمان های غیردولتی در داخل کشور فاقد ابزار و کارایی لازم می باشند، این سازمان های غیردولتی ایرانی در خارج از کشور هستند که با پشتیبانی و حمایت میلیونها ایرانی در داخل کشور می توانند این مهم را بر عهده بگیرند. ( یک سور طلبشان )

پس از بررسی وبلاگ هایی که درباره این موضوع مطلب نوشته بودند و نظرات مخاطبان که پیشنهادات بسیاری را ارائه داده بودند، من بعضی موارد که راندمان تبلیغاتی بالاتری دارند را در زیر بطور خلاصه و بدون هیچ شرحی معرفی می کنم تا شما با کمترین زمان ممکنه بتوانید بیشترین همکاری را روی این پروژه داشته باشید. از این هم بگذریم که تا ساعاتی دیگر تعدادی از گروههای اینترنتی شمال ایران همکاری خود را با این پروژه آغاز خواهند کرد.

باب اول: با گذاردن لینک زیر در سایت و وبلاگ خود به بمباران گوگلی فیلم 300 کمک کنیم. دقت کنید که حتما با نام زیر آدرس مربوطه را لینک کنید تا اثرگذار باشد، مستحب است که همچون من با عبارت 300 هم آن را لینک کنید. و همچنین حتی آن را در بلاگ رولینگ و سایر سیستم های لینکیدن هم بد نیست برای خنده لینک شود! اصلا پشت کت و شلوار باباتون هم که شب آمد خونه یک لینکش را بچسبانید. خدا رو چه دیدی شاید باباتون هم پیج رنک داره و به سیستم گوگل وصل باشه.

300 the movie

300

باب دوم: عموما همه کاربران اینترنت آی دی یاهو دارند و بهترین کار این است که لینک بالا را در پروفایل یاهو و یاهو 360 خودشان درج نمایند به اطمینان این کارشان ارزشش از لینک در وبلاگ ها هم بالاتر است. و همه در این حرکت ملی سهیم خواهند بود. اینهم نمونه مثال در پروفایل معمولی یاهو و همچنین پروفایل یاهو 360 (درقسمت پست وبلاگ و همچنین بلاگرول )

باب سوم: با رفتن به صفحه این فیلم در سایت یاهو فیلم و پس از لوگین کردن آی دی یاهو خودتون، بدترین امتیاز را که F می باشد به آن بدهید.

باب چهارم: من در سایت یاهو فیلم وقتی بدترین امتیاز را دادم، یک متن به زبان انگلیسی که از یکی دیگر از دوستان کش رفته بودم را با تیتر پیشنهادی خودم اضافه نمودم. اگر در زیر این متن گزینه YES (نشان از سودمند بودن نظر فوق) را انتخاب کنید. بالطبع نظر محترمانه و البته مخالف ما چون رتبه بالایی می آورد در صفحه اول این فیلم به نمایش گذاشته خواهد شد و بادا بادا مبارک بادا

باب پنجم: با رفتن به سایت IMDB (سایت معرفی فیلم های سینمایی) و پس از ثبت نام در آن به صفحه فیلم 300 بروید و امتیاز یک را برای آن منظور کنید. راستی وقتی ثبت نام می کنید نام کشورتان را به امریکا تغییر دهید تا راندمان تبلیغاتی بیشتری داشته باشد

باب ششم: این باب یعنی خودتون فکر کنید که دیگه چیکار میشه کرد

باب هفتم: به هیچ عنوان سایت سازنده این فیلم (کمپانی برادران وارنر) را لینک نکنید، چون باعث بالا رفتن امتیاز این سایت می شود و بمباران گوگلی هم کمتر اثر می کند.

باب هشتم: یک پیشنهاد هم به سازمان های ایرانی غیردولتی خارج از کشور اینست که کتابی جیبی با تصاویر گرافیکی ایران باستان و مطالبی مربوط به تمدن ایرانیان و حقوق بشر در آن دوره و خلاصه موارد دیگر را چاپ کنند و در جلوی سینماهای نمایش دهنده فیلم بطور رایگان توزیع کنند. ( حیف که امریکا نیستم و گرنه می دونستم چطوری این کار را انجام بدهم تا علاوه بر بمب گوگلی و اینترنتی، بمب گیشه ای هم داشته باشیم ). فقط برای اینکه به دوستان خارج از کشور آدرس بدهم باید بگویم: گذرگاه تبلیغاتی ما درب سینماهای امریکا و اروپا است و یاران ما یهودی ها هستند! ( تعجب نکنید همین هفته گذشته یهودیان سراسر دنیا طی مراسم خاصی و به احترام کوروش کبیر منجی آزادی نیاکانشان به سمت کشور ایران تعظیم کردند. کافی است دوستان یهودی ما از اینکه عده ای مغرض با پسر کوروش کبیر چه معامله ای کرده اند، باخبر شوند )

باب آخر: اگر کسی پیشنهاد ابتکاری دارد می تواند در کامنت دونی مطرح کند تا به گوش سایر وبلاگ نویس ها و کاربران اینترنتی برسانم.

  
نویسنده : پسر شمالی ; ساعت ۳:٠۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۱ اسفند ۱۳۸٥


جمله قصار شخصی

باب اول: خوب اسفندماه هم شروع شد و یک ماهه دیگر تا سال جدید باقی نمانده. در خانواده ما جملات قصار شخصی جزو ضروریات زندگی محسوب می شود و هر کسی باید یک جمله ای در عمرش بگوید و تا آخرش هم پایش باقی بماند. خدا رفتگان شما را بیامرزد، پدر مرحوم من از سال 1357 که انقلاب شد، تکیه کلامش را بالاخره مشخص نمود و به همه گفت: عقل چیز شریفی است. حالا بعد از 28 سال که از انقلاب می گذرد، بالاخره منهم طبق روال فامیلی مان تکیه کلامم را به ضرب زور هم که بود از خودم بیرون دادم:
عمر چیز شریفی است!

باب دوم: کشور ایران به یمن درآمدهای نفتی از دهه سی شمسی رشد شتابانی را در اقتصاد و بخش های گوناگونی همچون کشاورزی، صنعت، بهداشت و درمان شروع نمود. محمدرضا شاه پهلوی در طی دوران حکومتش بدنبال رسیدن به کعبه مقصود خود که ژاپن دوم شدن ایران بود شاید بدون آنکه خود متوجه باشد اکثریت متوسط توانمندی را بوجود آورد که دیگر نیازهای معمولی آنان تامین شده بود و حال به دنبال ارضای سایر علاقمندی هایشان بودند. دانایی و قدرت اقتصادی مردم هر روز بیشتر می شد و آنان خواستار مشارکت فعال در تعیین سرنوشتشان و راه آینده کشور بودند. اما شاه ایران حتی حزب خود ساخته خودش یعنی حزب رستاخیز را هم زیاد جدی نگرفت و این طفل نوپا که بی گمان می توانست در این عرصه قدمهای خوبی بردارد به موجود عقب مانده ای تبدیل شد و این اکثریت توانمند و مرفه داستان ما ناگزیر بسوی گزینه های دیگر کشیده شدند. کاملا طبیعی است که اگر شما به فرزندانتان شام ندهید به اطمینان آنها شب را هم در منزل همسایه می گذرانند. گزافه نیست که بگویم اگر انقلابی در ایران بوقوع نمی پیوست حتی محمدرضا شاه در زمان کهولت سن هم شاید راضی به سلطنت پسرش نمی شد و همچنان خواستار قدرت مطلقه باقی می ماند. این دوگانگی در فکر شاه ایران که از سویی ایران را به کشوری قدرتمند تبدیل نموده بود و از سوی دیگر حضور مردم در صحنه سیاسی را قائل نبود، در نهایت منجر به انفجار سهمگینی شد که سرنگونی وی را هم رقم زد. هم اکنون بسیاری کشورهای پیشرفته همچون ژاپن و کشورهای شمال اروپا هستند که با وجود نظام پادشاهی در سرزمینشان توانسته اند موقعیت خود را در جهان کنونی ممتاز نگه دارند. چرا که قدرت سیاسی در دست عده ای خاص نیست و مردم از طریق پارلمان و سایر اهرم های دمکراسی در رهبری کشورشان نقش دارند.

کشور باستانی ایران که خداوند نعمت های بسیاری را برایش ارزانی داشته، در طی هزاران سال که از پیدایش آن می گذرد با سلسله های پادشاهی بسیاری روزگار را سپری نموده است. که بعضی از آنان پادشاهانی موفق بوده اند، اما ناموفق ها....  از یزدگرد آخرین شاه ساسانی که مغلوب عرب ها گردید تا سلسله صفویه که دین را دست آویز جنگ های خود با عثمانی قرار دادند و فقر و ویرانی را به مردم ایران ارزانی داشتند، دیر زمانی نمی گذرد! چه کسی می گوید ایرانیان حافظه تاریخی ندارند، هر کس می گوید غلط می کند. ایرانیان در کوره تاریخ هزاران ساله خود آبدیده شده اند، آنان آنقدر مکر و خباثت و دروغ و ریا و توطئه و حسادت و سایر اعمال شیطانی را از بیگانگان که چشم طمع به سرزمینشان داشته اند را شاهد بوده اند که دیگر به همه چیز واقف شده اند. ایرانیان با سال و دهه زندگی نمی کنند، آنان با سده و قرن روزگار را می گذرانند.

محمدرضا هم جدا از بقیه ایرانیان نبود، ایرانی بود که در عنفوان جوانی و در زمانی که کشورهای بیگانه خاک ما را تصاحب کرده بودند، به سلطنت رسید. او نمی خواست به یزدگرد سوم ( حمله عربها ) و سلطان جلال الدین خوارزمشاهی ( تهاجم قوم خونخوار مغول ) و شاه اسماعیل صفوی ( شکست از عثمانی در جنگ چالدران ) و حتی پدرش که نتوانست از هجوم انگلیس و روسیه به خاک کشور جلوگیری کند، هیچ شباهتی داشته باشد. قدرت، قدرت و قدرت مطلقه این چیزی بود که محمدرضا در سر می پروراند تا بتواند به آرزوهای دیرین خود برسد. ارتشی نیرومند، مردمی شاد، کشوری پیشرفته و سرفراز.
شاید جوانان این دوره هیچگاه شعار سلطنت پهلوی را تاکنون نشنیده باشند.
یکی برای همه و همه برای یکی!

و اینچنین بود که شاه داستان ما هیچگاه سرنوشتی همچون نیاکانش نیافت. در تاریخ ایران زمین بی گمان سرنوشت شاهان در خیانت اطرافیان و یا تهاجم دشمن و یا مرگ طبیعی به پایان رسیده است، اما سرنوشت محمدرضا منحصر بفرد بود. در باطن موفق و در ظاهر ناموفق، موفق بخاطر ایجاد مردمی مرفه و برخوردار از امکانات که باعث مدرنیته و توسعه بیشتر کشور می شد. و ناموفق چرا که همین اکثریت توانمند او را از اریکه قدرت و خودکامگی به پایین کشیدند. او راهی را رفت که در تاریخ ایران بدون تکرار بود و شاید دیگر تکرار هم نشود. در آخرین سخنرانی هایش به مردم گفت: من صدای انقلاب شما را شنیدم.
اما ارتشی نیرومند و مردمی شاد صدای او را نشنیدند.

ماهی دیگر تا نوروز باستانی 1386 باقی نمانده، پس بیایید خاطرات تلخ و خوش سال گذشته را نه، بلکه هزاران سال گذشته مان را دوباره مرور کنیم.

باب سوم: من نمی دانم چرا کار برعکس است چون از هر کسی در صدا و سیما خوشم می آید، بدبخت بطور کامل کن فیکون می شود، آخری اش هم این آقای هواشناسی بود که در آخر اخبار با اون لباس شیک و صحبت های بامزه اش راجع به هواشناسی خیلی حال می کردم. مثلا می گفت فردا باغچه هایتان را آب ندهید که قراره بارون بیاد یا ماشینتان را نشورین که گلی می شود. خلاصه مدتی است که خبری ازش نیست و بجایش چند تا خانوم با چادر و چاقچور می آیند و گزارش هواشناسی را می گویند که پوشش مشکی آنها هیچ سنخیتی با گفتن گزارش هواشناسی ندارد، حداقل مثل بقیه خانم های مجری اخبار، معمولی لباس بپوشند. به نظر من مجریان تلویزیونی مثل مجری های برنامه کودک باید ظاهرشان هم با نوع برنامه و گفتارشان تطابق داشته باشد تا مخاطبان بیشتری را جذب کنند.
البته نمی خواهم کسی دیگر به تیر غیب گرفتار شود اما بد نیست عصرها این مسابقه "ماه و مهر" برنامه کودک را ببینید، خیلی بامزه است. چون مجری اش به همه شرکت کنندگان به نحو بامزه ای جواب سوالات را می رساند که آدم از خنده روده بر می شود. بی شک مهارت مجری در صحنه گردانی این برنامه به طوری که بیننده نه تنها از دست وی عصبانی و شاکی نمی شود بلکه بخاطر مثلا رساندن جواب سوالات به شرکت کنندگان ........

وای...! نمی توانم منظورم را برسانم!!! فکر کنم کلمه کم آوردم......  لطفا به مونیتور خود دست نزنید، اشکال از وبلاگ من است!....   بذارین راحت تر و وبلاگی تر بگویم.....

ببین... طرف یک جوری جواب سوالات را می رساند که اصلا بیننده بدش نمی آد و بگه چه مسابقه لوسی، بلکه خیلی هم می خندین و احساس می کنین که باید اون حتما یک جوری کمک کنه و هر چی واضح تر کمک می کنه، شما بیشتر لذت می برید و می خندید...

آخیش... توانستم منظورم را برسانم.

در عمل مجری توانسته نکته منفی مسابقات تلویزیونی که شامل راهنمایی شرکت کنندگان است را به نوعی به بخش و سوژه ای از برنامه تبدیل کند که بیننده با آن همراهی و جزو لاینفک مسابقه بداند. این یعنی شهامت و ابتکار عمل در جذب مخاطب بیشتر که کمتر نظیرش پیدا می شود. به نظر من بی گمان مجری این برنامه توانایی های روابط عمومی و جذب مخاطبی را دارد که شاید تاکنون من در هیچ مجری تلویزیونی ندیده ام. یک چیز دیگر را هم بگویم، اینکه این مجری که داریم پشت سرش غیبت می کنیم از گذشته دور، مجری برنامه کودک است و یادمه چندین سال پیش همینطوری که پای تلویزیون نشسته بودم، به اطرافیانم گفتم: این خانم اینقدر مجری آروم و بی صدایی است که آدم پای تلویزیون خوابش می بره!

باب آخر: کسی نمی دونه چطوری این عادت مزخرف علامت تعجب گذاشتن (!) در وبلاگ را می شود از سر انداخت... چقدر بیمزه است، انگاری بلاگر می خواد یک جوری بگه: بابا بخندین یک چیز بامزه گفتم، حالا تو نگو که از این لوس تر شاید چیزی پیدا نشه

باب بعد از آخر: در راستای تقویت فرهنگ لمپنیسم، بدینوسیله عبارت رنگی و با فونت بزرگ زیر به عموم علاقمندان و فرهنگستان ادب کوچه و بازار پیشنهاد می گردد.

بابا جمع کن این چَپ و چوزت و برو سر زندگیت، بعد از یک ماه آمده تو وبلاگش از برنامه کودک نوشته.

  
نویسنده : پسر شمالی ; ساعت ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱ اسفند ۱۳۸٥