پسر شمالی

یادداشت هایی در باب زندگی، طنز، اجتماع، ایران، آی تی، تحقیقات بازاریابی، تبلیغات، مارمولک و پرتقال

شعر ژاپنی

شعر ژاپنی خصوصیاتی دارد که مخصوص به خود است. از جمله خصوصیات آن کوتاهی آن می باشد. شاعر ژاپنی غالبا در شعر خود تصویر مبهمی از ایده ای که در نظر دارد را می کشد و کشف و تکمیل این تصویر به عهده شنونده است که البته خالی از اشکال نیست. بطور کل و خارج از مبحث شعر، ژاپنی ها می گویند که سه صفحه از یک کتاب غربی جز لفاظی عامیانه نیست و بقدر یک خط مطلب ندارد!

جالب اینکه ژاپنی ها بقدری به شعر علاقه دارند که حتی امپراطور آنها سالی یک بار شعر می گوید. و جالبتر اینکه امپراطور آنان "هیروهیتو"در سال 1938 میلادی یعنی یک سال قبل از شروع جنگ جهانی دوم که ژاپن با آلمان متحد گردید و تجاوزات بسیاری را به کشورهای همسایه اش انجام داد، شعر زیر را گفته است!

بامداد در باغ پرستشگاه
پر از صلح و صفاست
انتظار میرود اوضاع جهان نیز
بر صلح و صفا بشود

نتیجه اخلاقی: زیاد به شعر و شاعری رهبران دنیا توجه نکنید که اکثرا گل واژه می گویند! اگر هم توجه کردید، لطفا سر و ته معنی اش بکنید. یا دوباره مثل من آنرا به نظم بکشید:

بامداد در باغ پادگان
پر از صحبت خون است
انتظار میرود اوضاع جهان
بر خون و خونریزان شود.

پانوشت: دیدم تازگی های ساختن فیلم های یک دقیقه ای مد شده است گفتم من بزنم تو کلاس شعرهای چند ثانیه ای... بابا... پوز زن!

  
نویسنده : پسر شمالی ; ساعت ٢:۳٤ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٠ آبان ۱۳۸٤


سازمان سایه و دولت آفتاب

حدود یکسال و نیم از مقاله روشنگرانه من در رابطه با سازمان سایه (بخوانید ملی) جوانان نمی گذرد که آفتاب دولت احمدی نژاد بر تاریکخانه آنان که با حیثیت جوانان ایرانی بازی کردند تابیدن گرفته است. خبرها کوتاه و خلاصه است!
رئیس هیئت تحقیق و تفحص از سازمان ملی جوانان:
-همایش تشکل های غیردولتی در دانشگاه ایران، 800 میلیون تومان بودجه داشته است که به حساب اعضای اصلی آن واریز شده است، در حالیکه یکی از اعضای اصلی آن فرزند رحیم عبادی، رئیس این سازمان بوده است!
-در جریان این تحقیق و تفحص با تخلفات عجیب و بهت آوری مواجه شده ایم!
-قسمت قابل توجهی از تشکل های استانی و تهرانی وجود خارجی ندارند!
-رقم قابل توجهی از تشکل ها اعتبار و مجوز خود را در یک روز دریافت کرده اند و در همان روز هم تشکیل شده اند!
-متاسفانه این سازمان پایان نامه های دانشجویی را به عنوان پژوهشهای انجام شده توسط سازمان بهره برداری کرده و با ضبط این پایان نامه ها، اعتبار دریافت کرده است! به علاوه به طور متعدد برای تحقیق و پژوهشهای تکراری درخواست اعتبار داشته اند!!!
آخرین خبر هم اینکه رئیس کنونی سازمان ملی جوانان آقای حاج علی اکبری دستور توقیف موقت اموال این سازمان را در مراکز استان و شهرستان ها داده تا پس از تجدید ساختار این مراکز، بازگشوده شوند.

شش ماه پس از مقاله من بود که  یکی از خبرنگاران همشهری با مقاله ای طوفانی نوری دیگر را بر این تاریکخانه تابیده بود که با عکس العمل شتابزده مدیران آن زمان این سازمان مواجه شد، جوابیه ای که به دروغ در آن قید شده بود که ما پاسخ آقای پیروی را داده ایم! در حالیکه تا این تاریخ هنوز به من پاسخی واصل نشده است! و از این دروغ بدتر اینکه گناه مشکلات شمرده شده توسط من را به گردن مدیریت قبل از خود انداخته بودند. هر چند که خبرنگار همشهری در پایین جوابیه آنان، جواب این دلیل بچگانه آنان را داده بود ولی بهتر است بدانید که جناب رحیم عبادی، پس از مطلع شدن از وضعیت استان مازندران بجای رسیدگی به آن و توبیخ خاطی یعنی مهدی رضایی (نماینده سازمان در مازندران)، بالعکس وی را از ساری به تهران منتقل و در پست بهتری در سازمان گمارد. یعنی آخر شایسته سالاری در دولت خاتمی!

هر چند من و دوستانم را امثال رحیم عبادی، مهدی رضایی و جواد قدمی نسبت به نظام مدیریتی ایران بدبین نمودند تا جایی که حتی در انتخابات هم شرکت نکردیم و تبدیل شدیم به موجوداتی نباتی! که تنها نفس می کشند و بی حرکت جریانات روز را دنبال می کنند. اما امیدوارم نظام مدیریتی جدید ایران خارج از دعواهای بین جناحی، دیگر چنین کارگزارانی را به خدمت نگیرد. باشد که جوانان بعد از ما نور شباب خود را در چنین تاریکخانه هایی از دست ندهند. از ما که گذشت، ولی آیندگان را دریابید.....

  
نویسنده : پسر شمالی ; ساعت ۸:٢۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٦ آبان ۱۳۸٤


آدم برفی

من نمی دونم چرا وقتی ژاپنی ها، آدم برفی درست می کنند و حتی چشمهای آدم برفیشون هم گرد و قلمبه است. من باز هم می فهمم که این آدم برفی را یک ژاپنی درست کرده.

  
نویسنده : پسر شمالی ; ساعت ۳:٢٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٤ آبان ۱۳۸٤


من و جان جان هایم!!!

باب اول: در وصف من و شیرین جان!!!
گفتم تو شيرين مني       گفتي تو فرهادي مگر؟
گفتم خرابت ميشوم        گفتي تو آبادي مگر؟
گفتم ندادي دل به من     گفتي تو جان دادي مگر؟
گفتم ز كويت ميروم         گفتي تو آزادي مگر؟
گفتم فراموشم نكن        گفتي تو در يادي مگر؟
گفتم خموشم سالها      گفتي تو فريادي مگر؟
گفتم كه بر بادم مده       گفتي نه بر بادي مگر؟

باب دوم: در وصف من و ایران جان!!!
یکی از دوستان ناشناس که غرور ملی ایرانی من برایش حساسیت برانگیزه! برام ایمیل زده که با داشتن 7 ميليون بيكار، 4 ميليون معتاد، 20 ميليون فقير،300 هزار زن تن فروش، 600 هزار كودك كارگر؛ 14 ميليون بيمار روانى ، 450 هزار تصادف در سال، يك و نيم ميليون محروم از تحصيل،8 ميليون بيسواد، 40 هزار بيمار ايدزي،180 هزار نابغه فرارى با 30 تريليون و400 ميليارد تومان خسارت ناشى از فرارشان، جايى براى غرور ملى ايرانى باقى نمانده. پس اینقدر ایران! ایران! نکن!!!
در جوابش باید بگویم: راستش ناشناس جونم، جدا از این بحث که آمارهای فوق چقدر حقیقت دارد یا نه؟ این غرور ایرانی خیلی خواص دارد یکی اش اینکه آدم "امید ملی ایرانی" هم پیدا می کنه! سایر خواصش را هم علی الحساب نمیگم!!!

باب سوم: در وصف من و NGO جان!!!
آقا جان مادراتون راست هستش که باید برای دریافت اعتبارنامه NGO از پنج تا مسجد محل تاییدیه بگیریم؟ ما که در هشتاد شهر شمال سبز ایران فعالیت داشتیم، فکر کنم باید 80 ضرب در 5 مساویست با 400 تا مسجد را گز کنیم تا دوباره بتوانیم فعالیت کنیم. حالا خدا پدر بانی این کار را بیامرزد که نگفته روستاها هم شامل قضیه می شود!!!

باب چهارم: در وصف من و دنیا جان!!!
خوب چند ماهی بیشتر به تموم شدن سال 2005 میلادی نمونده است.

  
نویسنده : پسر شمالی ; ساعت ٧:٤٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱ آبان ۱۳۸٤