پسر شمالی

یادداشت هایی در باب زندگی، طنز، اجتماع، ایران، آی تی، تحقیقات بازاریابی، تبلیغات، مارمولک و پرتقال

خداحافظ خاتمی، خداحافظ سال های بد

باب اول: با توجه به تأکیدات مکرر مسئولین ارشد کشور مبنی بر بی اهمیت بودن اینکه چه کسی انتخاب می شود و تنها حضور مردم در صحنه برای تایید وضعیت کشور مهم است. و دروغ های مدعیان اصلاحات که جمع کثیری را بابت مثلا اصلاحات و رفرم به پای صندوق کشید و تحریم انتخابات را که قرار بود در جلوی دیدگان صدها خبرنگار خارجی صورت بگیرد، کم رنگ نمود. حال تنها به این می اندیشم که اینها چقدر پررو هستند که جبهه دموکراسی خواهی را که بیش از یک سال است توسط دانشجویان و اشخاصی همچون عباس امیرانتظام مطرح شده است، از مردم دزدیده اند و سندش را ظرف همین یک ماه ایام انتخاباتی به نام خود زده اند و شعار تبلیغاتی خودشان کرده اند و به روی مبارکشان هم نمی آورند، حال که نتیجه کار خود را دیده اند باز هم با کمال بی شرمی مدعی شده اند که شما چون تحریم کردید معین رای نیاورد و شماها مقصر هستید!!!
اولا چه بسا خیلی از تحریم کنندگان انتخابات اگر قرار بود در این جریان شرکت کنند ممکن بود از حق خودشان و رای شان برای شخص دیگری به جز معین استفاده می کردند. ولله اون یکی کاندیداها هم کم حرفهای خوشگل خوشگل و در رابطه با اصلاحات و تغییرات بنیادین نمی زدند مثلا همون شیخ اصلاحات!!! کروبی...LOL و آنوقت بود که وضع آقای معین دراماتیک تر هم می شد، و شاید هم به دور دوم کشیده نمی شد و مثلا آقای هاشمی حد نصاب را می آورد.
در ثانی شما عزیزان گرامی که برخورد شورای نگهبان را در انتخابات مجلس هفتم شاهد بودید و در آنهم شرکت ننمودید (به قول همون کاندیدای محترمتان که حالا تازه این امر یادش افتاده و در مصاحبه گفته است که من همچون انتخابات مجلس هفتم در دور دوم این انتخابات ریاست جمهوری رای نمی دهم!!!)، چطور یکدفعه رنگ عوض کردید و تبدیل به شرکت کننده شدید! و حال دوباره شرکت نکننده! مطمئن باشید که نقطه مقابل شما زرنگتر هست که دیگر احتیاجی به رای های شما داشته باشد و با یک کناره گیری شجاعانه یکی از کاندیداها، نفر دوم بصورت اتوماتیک رئیس جمهور می شود. حالا لطف بفرمایید و دم از "تحریم، ترحیم آزادی شد" نزنید بلکه به وجدانتان مراجعه کنید و بگویید: "معین، ترحیم آزادی شد"
خداییش از این همه بی حیایی چهارتا دزد شعر و شعار و  تازه طلبکار شدن آنها و ساده لوحی و دلایل بچگانه شان که در این هشت سال گذشته هم کم نشنیده بودم، خنده ام می گیرد... و از طرفی افسوس می خورم که شماها چقدر ساده لوح هستید که به این سادگی گول می خورید و بعد از هشت سال هنوز به این قطره چکان اصلاح طلب نماهای معتقد به خودی و غیرخودی دل می بندید و چکه چکه آزادی را مزه می کنید که البته آنهم قطره اش در دهان خودشون می ریزد و شماها فقط با چشم مزه می کنید، یادتون باشه دفعه بعد که اینها خواستند بیایند در صحنه بهشون بگویید بجای قطره چکان، تنقیه بیاورند، شاید قطر لوله اش بیشتر باشه و یک چیزی روی شماها هم بپاشه!!!

باب دوم: در همین جا بد نیست که اضافه بکنم روی صحبت من با کسانی هم که شاید با افسردگی و عصبانیت بخاطر شکست انتخاباتی مطلب می نویسند و به امثال من توهین می کنند، نیست چرا که حداقل وقتی متوجه می شوم که در طی گذشت چند ساعت نوشتار وبلاگ خود را از توهین و تهمت به سایرین پاک و ویرایش می کنند، کاملا آنان را درک می نمایم و به آنها حق می دهم. من با بسیاری از آنان تاکنون ارتباط نداشته ام و حتی تاکنون وبلاگشان را هم نخوانده بودم پس لزومی ندارد که بخواهم از کسی کینه ای به دل بگیرم و امیدوارم آنان هم حرف دل من را بفهمند و قلب خود را سیاه نکنند. من هنوز آنان را قهرمان سرزمین خود می دانم و به یاد آنان ترانه بالا را گوش می کنم.

باب سوم: در هر حال از دید "منتقدان وضعیت موجود کشور" که رای به تحریم انتخابات و یا سکوت داده بودند، راهی که شروع شد و دیروز نتایجش را هم دیدیم، شاید می توانست چندین پله صعود را در پی داشته باشد و به لطف مدعیان اصلاحات کمی از سرعت آن گرفته شد و ناکامی هایی را به دنبال داشت. ولی همین قدر که چشمان مردم ما بر روی حرفهای دروغ مدعیان اصلاحات باز شد به نظر من خودش چندین پله صعود تلقی می گردد.

باب چهارم: این وسط فقط دلم برای بانوی شعر ایران زمین، خانم سیمین بهبهانی سوخت که در حالیکه انتخابات را تحریم کرده بود و هر روز به جهت همدردی با زندانیان سیاسی اعتصابی مقابل درب زندان اوین می رفت، این دزدان بی حیا شعر "دوباره می سازمت وطن" او را شعار تبلیغاتی خود قرار داده بودند، من نمی دانم شعر و شاعر در ایران قحطی شده بود یا اینکه اغراض کثیفی پشت این ماجرا دخیل بود...

باب پنجم: راستی در این ایام خیلی ها مثل رادیو بی بی سی هم دست کثیفشان را در انحراف جریان دموکراسی خواهی واقعی کشورمان و حمایت از کاندیدایی خاص رو کردند. که هنوز جوابگو هم نبوده اند....

باب ششم: به کلیه وبلاگ های پرتیراژی که به دستور پدرخوانده های وبلاگ نویسی، حتی با اینکه ته دلشان با تحریم کنندگان انتخابات بود ولی به حمایت از جناب معین روی آوردند، تسلیت عرض نموده و امیدوارم این بار برایشان تجربه ای شده باشد که همچون عروسک کوکی، به دنبال کسی راه نیفتند و دست از این باندبازی ها و بچه بازی های وبلاگی بردارند. و در امور مهم فقط با عقلانیت و ندای قلبشان گام بردارند. افسوس می خورم که بعضی هایشان محبوبیت را فدای تعداد بازدید کننده می کنند. بگذریم که من احمق همش به انقلاب فیروزه ای وبلاگ ها فکر می کردم و شماها چه گندی که بهش نزدید. عاجزانه از شما می خواهم که نه برای من بلکه برای جامعه ای که در آن هستید، کمی مهربان باشید و واقع بین..... 

باب هفتم: سخنی هم دارم با مسئولین ارشد کشور، خواهشمندم در طی اعلامیه ها، بیانیه ها و سخنرانی ها، بین این عبارات "امریکا"، "مخالف"، "برانداز" و "منتقد" تفاوت قائل شوند و همه را به یک چوب نرانند. اگر من "منتقد" هستم ولی "امریکا" ! نیستم. من اگر "منتقد" هستم ولی با همه چیز "مخالف" نیستم. من اگر "منتقد" هستم ولی فشار خونم هم به "براندازها" از نوع نرم و سختش نمی خوره!!! من تنها یک ایرانی هستم که شرایط و محیط فعلی کشورم را در شأن و مناسب پیشرفت جوانانش نمی بینم و علاقمندم مدیریتی قوی بر آن حاکم باشد. من از این همه باند بازی و جناح بازی دیگر حالم بهم می خوره.....

  
نویسنده : پسر شمالی ; ساعت ٩:٢۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٩ خرداد ۱۳۸٤


عالم سياست

سلام! ديروز يک متن آماده کرده بودم که در وبلاگم بزنم. اونم طبق معمول برای مدعی های اصلاح طلب که با انتخابات ۲۷ خردادی که گذشت قراره از چند وقت ديگر رنگشون را متاسفانه يا خوشبختانه ديگر نبينيم و به دنبال لينک های داخل متنم هنوز فرصت نکرده بودم که بفرستمش روی آنتن..... چشمتون روز بد نبينه همين الآن سحری از خواب پريدم در حاليکه خواب نما شده بودم و از عالم سياست بهم وحی آمد که يکی از کانديداها به نفع يکی ديگه شون کناره گيری می کند! و اصلا به برگزاری مجدد انتخابات هم ديگه احتياجی نميشه که خدای نکرده بخواهيم دوباره با مشت بزاريم توی صورت امريکا!!!

  
نویسنده : پسر شمالی ; ساعت ٥:٥٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٩ خرداد ۱۳۸٤


سرزمين من

باب اول: مصادره نام یا شعار و حتی شعر و عبارات متعلق به یک جامعه مشخص توسط عده ای که شعارهای توخالی خودشان برملا شده است، این روزها عجیب مد شده است و جالب اینجاست که سارقان مربوطه با بی حیایی، ضمن مسخ و بی اثرسازی پیام مربوطه، حتی از صاحبان اصلی آن هم طلبکار می شوند. آخرین نمونه آنهم، همین عبارت "جبهه دموکراسی و حقوق بشر" است که مدعیان اصلاحات آن را از عباس امیرانتظام که اصلا مخالف شرکت در انتخابات است، کش رفته اند و حال به عنوان شعار تبلیغاتی خود جا زده اند. و از آن سو حامیانشان همچون حمیدرضا جلایی پور در روز جمعه گذشته در بین شهروندان ساروی و در حضور دانشجویان به جامعه دانشجویی منزه از باندهای قدرت توهین و هتاکی می کنند.
هر چند که تندروی های این گروه در ابتدای انقلاب از خاطر همگان پاک نشده است، حال با نقشه جدیدی به میدان سهم خواهی از قدرت آمده اند. و فکر می کنند حتی سوابق و عملکرد آنان در هشت سال ادعای اصلاح طلبی شان که گوش فلک را پر کرده بود نیز از خاطر مردم فراموش شده است.

باب دوم: قابل توجه کلیه وبلاگ نویسان ایرانی
بيانيه‌ی کانون وب‌لاگ‌نويسان ايران ( پن‌لاگ ) درباره‌ی انتخابات رياست جمهوری ايران

باب سوم: کمیته اعتصاب غذا: بیانیه دوم / پیام آغاز اعتصاب غذا

باب چهارم: هر چی گشتم نتوانستم منبع و نام نویسنده نوشته زیر را که در کامپیوترم بود بر روی اینترنت پیدا کنم، اصلا یادم نیست در یک وبلاگ یود یا در قسمت کامنت ها و یا جایی دیگر، در هر حال اگر کسی منبع آن را می داند بهم بگوید تا در پایین متن اضافه کنم. ولی یک چیز را می دانم و اینکه متن پایین حرف دل خیلی کسان است.....

..... صداي ساز پير مرد دوره گرد مي آيد. چشمانم را باز ميکنم. نگاهي به او ميکنم. پير مرد هميشه لبخند به لب دارد. سالهاست که او را مي بينم. باز هم دارد آهنگ "سرزمين من" را ميزند. از کنارش رد ميشوم. به سمت پارک وي حرکت ميکنم. هنوز طنين صدايش در گوشم ميپيچد. به سمت باشگاه کارگران وزارت کار حرکت ميکنم. مصاحبه مطبوعاتي آقاي يزدي و آقاي سحابي است. منشي جلسه بيانيه حمايت از معين توسط نهضت آزادي را ميخواند. سرم باز گيج مي رود. آقاي يزدي يادي از بازرگان ميکند. عکس مصدق و چند تاي ديگر پشت سرش است. عکس بزرگ معين هم کنار دستشون. اقاي سحابي شروع به صحبت ميکند. عکس بازرگان کنده ميشود و به پشت بر ميگردد. سحابي به عکس نگاه ميکند. حتما با خودش ميگويد: چه وقت ناشناس هستش. يزدي ميگويد ما هميشه نقاد حکومت بوديم. خنده ام ميگيرد. به بقل دستي ام مي گويم: منظورش نقال بوده. اون هم ميخندد. حالا آخر مراسم  يادشون ميفته عکس طالقاني را نزدن. يکي با عجله عکس را مياره و ميچسبونه. دوباره صداي ساز پير مرد در گوشم ميپيچد.
سرزمين من
خسته
خسته از جفايي
سرزمين من
دردمند بي نوايي
سرزمين من
بي سرود و بي نوايي

  
نویسنده : پسر شمالی ; ساعت ٤:٠٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ خرداد ۱۳۸٤


5 سکه طلا

باب اول: تیتر امروزم به هیچکدام از باب هایم مربوط نیست و فقط برای اینکه بعضی ها با این کلمه خیلی حال می کنند، نوشتمش!!!

باب دوم: وبلاگ بیلی و من مدتی است که سلسله بحث هایی را شروع کرده در مورد "آیا در انتخابات شرکت می کنید؟" و خلاصه اکثر وبلاگنویسان نظرات خود را برای ایشان ارسال و آقای علیمحمدی هم آنها را به ترتیب دریافت در وبلاگش منتشر می نماید. امروز هم که 16 خرداد باشد نظر من را هم منعکس نموده که می توانید همان جا مطالعه کنید. جالب توجه اینجاست که تاکنون حتی یک نفر از وبلاگ نویسان هم در "حمایت از انتخابات" مطلبی نگفته است و هر کس به زعم خویش مخالف آن است. خنده دار اینکه چند وقت پیش در قسمت کامنت های ایشان دیدم یک بنده خدایی آمده بود و نوشته بود که بابا یکی بیاد در حمایت از انتخابات نظر بده که ببینیم دلیل حامیان انتخابات چیه؟
بطور مشخص هنوز در بین وبلاگ نویسان کسی دلیل منطقی برای شرکت در انتخابات را پیدا ننموده است و فقط گهگاهی بعضی از وبلاگ هایی که از طریق ستاد های انتخاباتی کاندیداها فعالیت می کنند، یک پیام بازرگانی و یا تبلیغات چندثانیه ای به سمع و نظر جماعت بلاگر می رسانند. در نهایت قرار شده که از طریق شرلوک هلمز و شاید هم برادر پوآرو و با استفاده از یک ذره بین بزرگ ( یک چیزی تو مایه های تلسکوپ هابل ) دلیل مذکور پیدا شود. مژدگانی هم محفوظ است.
در هر حال شاید در وبلاگ آقای علیمحمدی، من آنچه را که واقعا دیده ام نوشتم و بر حسب آن نیز علاقمند به رای دادن نیستم. از سوی دیگر به عنوان یک فعال اجتماعی که هشت سال از زندگی خود را وقف یک سازمان غیردولتی جوانان در شمال کشور کرده ام و با اینکه همیشه و همه جا معتقد به نظام جمهوری اسلامی بوده و هستم. اما کارگزاران این نظام بجز ایجاد مشکلات و محدودیت در سازمانی که بجز فعالیت فرهنگی و در چارچوب قانون اساسی گامی دیگر برنداشته است، تنها باعث دلسردی و نومیدی من و همکارانم شده اند که به کرات در وبلاگ خودم شرح ماوقع را داده ام. و حتی در این میان مکاتبات ما با مدیران ارشد کشور هم بی نتیجه بوده است و اصلا انگار نه انگار که ما هم آدم هستیم. و بهمین خاطر به احترام یاران جوانم و جوانی خودم که برباد رفته است، از حضور در پای صندوق های رای خودداری خواهم نمود.
حال اگر سایر ایرانیان نیز دلایل خاص خود را دارند، به همان سبک و سیاق عمل خواهند نمود. و انتخابات یعنی همین. احترام به رای و عقیده یکدیگر و در نهایت انشاءالله ثمره آن در بعد از 27 خرداد به بار خواهد نشست.

باب سوم: چند روز پیش در حال کند و کاو در موتورهای سرچ و نحوه کار آنان بودم، خلاصه ایرانی جماعت هم که اصلا مبتکر و مخترع به دنیا آمده (نخسوزن من!). خلاصه بعد از کلی ترکیب و تحلیل و سیخ کردن موتورهای جستجوی اینترنتی، هر چند که منجر به اختراع جدیدی نشد! ولی نتایج جالبی به دست آمد. اینکه در بحث محبوبیت وبلاگها این الگوریتم من بصورت خیلی منطقی و با کمک چند فقره سایت جستجوگر نتایج نهایی محبوبترین وبلاگها را ارائه نمود که البته ذکر موارد زیر مهم است:
1- انتخاب با سختگیری فوق العاده بالایی و برحسب امتیاز کلی بیست محاسبه شده است. و همین الآن به اطلاع همه می رسانم که از چند هزار نفر وبلاگ نویس به غیر از شش نفر، همه زیر ده آورده اند و تجدید تشریف دارند! تازه نمره شاگرد اول کلاس هم اصلا خوب نیست. باید بیشتر درس بخونه. هر چند که فاصله قابل توجه ای با نفر دوم دارد.
2- با توجه به داینامیک بودن وبلاگها، شاید بعضی وبلاگها در یک مدت زمانی بازدیدکنندگان زیادی را بخاطر مطلب درج شده و یا لینک برگشتی از سایتهای مشهور و یا موارد دیگر داشته اند. اما دلیل بر محبوبیت آنان نمی شود.
3- نفرات برتر مثل بعضی از مسابقات اینترنتی با همکاری مامانم اینا و دوست جونم اینا انتخاب نشده اند و تنها برحسب یک مدل طراحی شده جستجو شکل گرفته.
4- با توجه به تنفر من از باندبازی های وبلاگی، در لیست نهایی حتی اسم دوستان بلاگرم خودم ( همین لینک های ستون بغل ) را با اینکه چند تایی از آنها رتبه های خیلی خوبی هم داشته اند با سنگدلی فراوان از لیست حذف نمودم.
5- در نهایت اینکه الآن احساس ترس شدیدی نموده ام که ممکن است کلی فحش برایم نوشته بشه و اصلا خر ما از کره گی موتور جستجو نداشت و شاید بعدا که ترسم ریخت بیام اینجا و لیست را منتشر کنم!!!
6- ولی با توجه به فاصله خیلی زیاد شاگرد اول با سایر همکلاسی هاش و همچنین عدم ارتباط وبلاگی من با ایشان که برای عمه منهم نمی تواند شبهه انگیز باشه، فقط خواستم بگم زیتون با نمره پونزده و شصت و چهار صدم!

  
نویسنده : پسر شمالی ; ساعت ٧:۱٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ خرداد ۱۳۸٤


جبهه دموکراسی و حقوق بشر!

باب اول: در روزهای گذشته اخباری مبنی بر گفتگو و مذاکراتی مابین مدعیان اصلاحات و نیروهای ناسیونالیست به گوش می رسد که برای من یکی خیلی جذاب و جالب بوده است. چرا که برعکس روال معمول که قبل از هر انتخاباتی، هر فرد پس از بررسی سوابق و عملکرد یک کاندیدا و یا حزب و پس از تشخیص اینکه اعمال گذشته او مثبت و قابل تایید بوده است سپس مطالبات خود را از وی مطرح می نماید. بطرز جالب انگیز ناکی! ( کلمه از این جالبتر ) بزرگان ملی و معاصر ما یعنی آقایان ابراهیم یزدی، محمد توسلی، عزت الله سحابی و حبیب الله پیمان احتمالا به کارکردها و سوابق مدعیان اصلاحات رای مثبت داده و حال ضمن رایزنی با آنان، علاقمند به شرکت در جبهه دموکراسی و حقوق بشر ( جانم! یادش بخیر عبارت قبلی اش که "جبهه مشارکت" بود و آخرش حزب شد و هشت سال همه را بازی داد ) شده اند. یکی نیست بگوید مگر آدم با کاندیدای یک انتخابات هم مذاکره می کند. خوب از قبل معلوم است که هر چی از او بخواهید، نه نمی گوید. ولی مگر از یک تدارکاتچی که قبلا هم یکبار حساب پس داده است و همه چیزش تابلو است، شما چطور و چقدر انتظار دارید؟
بر و بچ حزب توده هم که جلوتر از اندیشمندان ملی ما، اعلامیه حمایت خود از جبهه دموکراسی و حقوق بشر و سردمدار آن یعنی کاندیدای محترم دکتر معین را در سایت خود اعلام نموده اند. که البته من چون شناخت زیادی از این گروه ندارم، علت حمایت آنان را نمی دانم. و دکتر ابراهیم یزدی بهتر می داند!
و البته احتمال اینکه این دانشجوهای شیطون بلا ( دفتر تحکیم وحدت ) هم به تاسی از اندیشمندان ملی ما از جبهه مشارکت... ببخشید... از جبهه دموکراسی حمایت بنمایند و قضیه رفراندوم و تحریم انتخابات هم که دیگر نخ نما شده!!! و انشاءالله همچون دوم خرداد 1376 امت همیشه در صحنه بصورت پرشور در کنار صندوق های رای حاضر خواهند شد. در هرحال ملت بزرگوار ایران امیدوارم هشت سال آینده هم همچون هشت سال گذشته بازی های سیاسی به شما خوش بگذرد.
من قدیمها فکر می کردم دکتر ابراهیم یزدی از روبرو هیچ شباهتی به دکتر مصدق و مهندس بازرگان ندارد، حالا مطمئن شدم از پشت سر هم هیچ شباهتی ندارد!!! این انعطاف پذیری اش دیگر من یکی را کشته.
از همفکران گذشته و دوستان جدیدشان هم خواهشمندم... فحشی... چیزی... دارند خجالت نکشند و در همین کامنت دونی پایین ما بنویسند که انشاالله شاید منهم رنگ عوض کنم و تا 27 خرداد دست از رای ندادن بکشم.
اگر در مطلب پایینم از هیجده سال پیش و دفتر خاطرات جوانی ام برای آیندگان که شما باشید نوشتم. حال هم برای هیجده سال آینده و آیندگان از دوران بلوغم می نویسم:
من دیشب دوباره یک رطیل اندازه کف دستم را کشتم و هنوز هم، همه با شکم گرسنه و در چادر خوابیده اند. فقط ایندفعه منهم گرسنه هستم و خواب آلود...

باب دوم: البته از دوستانی هم که مانند من علاقمند به بازی های سیاسی نیستند و خواهان تحول و بهبود شرایط جامعه ایرانی و رعایت اصول انسانی و حق آزادی بیان و عقیده می باشند. می توانند در این حرکت انسانی شرکت نمایند.

  
نویسنده : پسر شمالی ; ساعت ۱۱:۳۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٥ خرداد ۱۳۸٤


یکشنبه، 12 خرداد، 1366 !!!

۱۸ سال پیش در چنین روزی (برگی از تقویم خاطرات جوانی) -بخش دوم

عشقی داره که آدم روز تولدش باشد و اونوقت وسط یک صحرای بی آب و علف باشد، صبح موقعی که جناب سروان دَهمَرده در حال درس دادن بود، وسط زِقِ آفتاب و در حالیکه دو زانو روی رمل های نرم کویر و و اسلحه به دست با یک کلاهخود داغ از آفتاب کویر روی سرم نشسته بودم یادم افتاد که روز تولدم هست. اینقدر بدشانس هستم که هرسال باید روز تولدم در سختی باشم مثلا پارسال در حال امتحانات و هم مریض بودم و حالا هم که مثل روز روشنه که در چه قبرستانی هستم.
دیشب راستی با فرامرز (برادرم) گشتی شده بودیم، البته همه چادرمان گشتی بودند و چون چند شب پیش درگیری شده بود، همه گشتی ها خشاب پر گذاشته بودند و گلنگدن ها هم کشیده و با کوچکترین صدایی ما میخ می شدیم و به جستجو می پرداختیم، خلاصه بد شبی بود، چون پشه ها هم دمار از روزگارم درآورده بودند. و همش به این فکر می کردم که اشرار و قاچاقچی ها هم الآن در جبهه مقابل وضعشون مثل من هست و پشه ها دارند نیششون می زنند و کلی هم دلم براشون سوخت که همچین وضعی دارند! ( بابا حقوق بشر!) بعدشم فکر می کردم که اونا راجع به من چی فکر می کنند و وقتی احساس کردم که طرف با خودش میگه چطوری باید این سربازها را بکشیم، احساس بدی بهم دست داد.
امروز صبح هم جنگ در منطقه عملیاتی جنوب را تمرین می کردیم که چون دستم ضرب دیده بود ودرست نمی توانستم مانور بدهم، نقش دشمن و سپس اسیرها را در عملیات بازی کردم که کلی سر این برنامه خندیدیم، آخه کلی حس گرفته بودم که ایرانی ها دشمن من هستند و باید همه شون را کشت! و خاکستر جنازه شون را به باد سپرد! ولی وقتی ایرانی ها سنگر تدافعی من را فتح کردند، برعکس من اصلا اونها اینطوری رفتار نکردند و با عزت و احترام منتقلم کردند به پشت جبهه، تازه یکیشون از قمقمه اش هم بهم آب داد بعلاوه نصف جعبه بیسکویت خودش را.
الآن هم که دارم می نویسم سر ظهر است و هنوز ناهار نیاورده اند و همه بچه های چادر گرسنه خوابیده اند غیر از من بیسکویت خورده و سیر!، بدبخت ها خبر ندارند که دیشب یک رطیل اندازه کف دستم را در چادر کشته ام و گرنه الآن همه شون جرات خوابیدن نداشتن و مثل بچه آدم می نشستن و دفتر خاطراتشون را می نوشتند. البته چون شب عملیات رزم شب داریم تا ساعت شش عصر استراحت داریم و بعدش تا آخر شب بزن بزن!
خوب دیگه از چی بگویم، آهان یک چیز خیلی وحشتناک، اینکه یک موضوع را که نمی دانم خنده آور یا گریه آور است بگویم اینکه ما اینجا حتی برای آفتابه هم در مضیقه هستیم و به هزار سند و اعتبار و خواهش و ساعتها دوندگی، آفتابه ای بدست می آوریم و بعدش هم کلی انتظار برای تانکر آب و دست آخر هم اون توالت صحرایی با اون گودال پر از ..... روباز بغلش! که باید بپایی لیز نخوری تا خلاصه بتوانیم خود را سبک کنیم! من فرهاد نویسنده این خاطرات به شما که در گذشته و آینده زندگی می کنید فقط برای اینکه بفهمید توالت رفتن هم چه لذتی دارد، پیشنهاد می کنم همین الآن بروید دستشویی و سپس همون احساسی را که ماها الآن در اینجا داریم را بگیرید بعدش ببینین چه حالی میده توالت رفتن! اصلا به همتون حسادتم شد!
ببخشید اگر روز تولدم حال همه تون را با این حرفا بهم زدم...
امروز مهدی غفاری که به شهر رفته بود، عکس های پرسنلی که در شهر زابل با فرامرز انداخته بودیم را آورد و کلی بخاطر عکس ها خندیدیم چون فرامرز که مثل رئیس دزدا و قاچاقچی ها افتاده بود و منم مثل لاشخورها!

  
نویسنده : پسر شمالی ; ساعت ٦:۳٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٢ خرداد ۱۳۸٤


رئیس جمهور احمدی نژاد

این مقاله در رابطه با رشته تحقیقات بازار و بازاریابی است و لطفا برداشت سیاسی یا خبری نفرمایید. چون برای دوستان و فعالان سیاسی به شدت مبهم می باشد. و منهم که اصلا در انتخابات شرکت نمی کنم و رای هم نمی دهم و این بحث تنها یک بحث بین چند نفر هم رشته کاری است. و از این جور موقعیت ها کم گیر امثال ما می آید که اختلاط نظر داشته باشیم، مخصوصا برای من که کنار گود نشسته ام و به اینها می گویم لنگش کن.

خوب می بینم که بروبچ مشاور در ستاد دکتر قالیباف، سنگر دیگری را هم فتح کردند، البته همانطور که باید خودشون هم بدونند پیروزی بر ستاد آقای رفسنجانی در نظرسنجی ها و رتبه نخست را آوردن آنهم در تبلیغات اولیه با همه مهم بودنش ولی هنوز یک جای کارش می لنگد، اینکه چرا اهداف اطلاع رسانی شما بیشتر در پی بی اثر کردن ستادهای دکتر معین است، شما دیگر چرا گول تحلیل های سیاسی را می خورید. ستاد دکتر معین از حالا بازنده بودن خود را می دانند و تنها نقش بازی خراب کن را بعهده دارند تا داشتن چهره یک رقیب قدر. حتی اگر فشاری هم برای بی اثر کردن فعالیت های شما از طرف آنان باشد، شما که نباید عکس العمل های بدون برنامه داشته باشید. همانطور که خودتان هم بهتر می دانید ستاد دکتر معین حتی چیزی به نام تبلیغات هم درونش وجود ندارد که من بخواهم حتی دراینجا راجع به آن صحبتی داشته باشم و از طرفی در مبحث سیاسی هم که اوضاعشان بسیار بهم ریخته است و مورد هجوم و واکنشهای طوفانی تحریم کنندگان انتخابات قرار دارند. در هر حال امیدوارم تبلیغات میاندوره ای شما ضمن حفظ موقعیت فعلی با توجه به اول بودن در نظرسنجی ها و شکست ستاد آقای هاشمی که تا هفته آینده، کل خلایق هم از آن آگاه خواهند شد و همه رقبا بر روی شما زوم خواهند نمود، به سوی نشانه گیری بر روی رقیب دیگر یعنی ستاد رئیس جمهور احمدی نژاد ( می گویم رئیس جمهور چون کنار گود نشسته ام و از شماها بعضی چیزها را بهتر می بینم ) باشد و در کنار آن، جذب افکار بالقوه باشد. در بخش اعتماد سازی هم که تا حد بالایی موفق شده اید که ثمره آن حتی در بخش رقابت با رقبا هم خود را نشان داده است. پس بهتر است تا دیر نشده بخش برآورده سازی نیازهای مخاطبان را شروع کنید و در تبلیغات ثانویه و بخش رقابت نهایی با رقبا هم که مطمئنا بدون یک موج تبلیغاتی تسونامی نخواهید توانست از سد ستاد رئیس جمهور احمدی نژاد بگذرید. پس از حالا به فکر باشید.

از سوی دیگر من در تعجب بسیار شدیدی بسر می برم که چگونه در حالیکه دکتر لاریجانی با قاطعیت و فعالیت بالای شخصی خود رقابت با کاندیداهای دیگر را به پیش می برد، چرا ستاد تبلیغاتی و مشاوران ایشان هیچ نوع حرکت همراه با راندمان و حتی بدون راندمان! را هم شروع نکرده اند. چیزی همچون از دیگاه فعالین سیاسی حرکت با چراغ خاموش را تداعی می کند. که البته فعالیت ایشان به چنین موردی هم شباهت ندارد. آدم احساس می کند که یک نفر به تنهایی و بدون هیچ پشتیبانی به خوبی در حال رقابت با یک لشکر کاندیدا و طرفدارانشان هست و چقدر جالب که موقعیت خود را هم از دست نمی دهد و یک تنه یک سنگر گروهی را حفظ نموده، آنهم در گستره یک کشور پهناور. در هر حال ضمن تبریک به دکتر لاریجانی که چنین قاطعانه و بدون واهمه شخصا هم مشاور و هم مجری تبلیغات خودش است و فعالیت های تبلیغاتی خود را به نحو خوبی جلو می برد. امیدوارم در روزهای آخر و تبلیغات ثانویه، ستاد ایشان انسجام لازمه را بیابد و بتواند در مقابل طوفان ستاد دکتر قالیباف صحنه نهایی را واگذار نکند. چون در روزهای آخر که همه چیز شفاف خواهد شد حتی کوچکترین عضو ستاد آقای دکتر قالیباف هم تنها نام دکتر لاریجانی را بر زبان خواهد آورد. و در مقابل وی صف آرایی خواهند کرد.

در ارتباط با ستادهای تبلیغاتی سایر کاندیداها هم، من چیزی به نام ستاد تبلیغاتی نمی بینم که بخواهم راجع بهش نظر بدهم! و انگار همان قضیه چاپ پوستر و تراکت و چسباندن به درودیوار و بعدشم بریم منزل بخوابیم تا فردا باز پوستر بچسبانیم، هست. البته ستاد آقای هاشمی خیلی حیف شد که شیوه های نامناسبی به نظر من در این برهه انتخاب کرد، هر چند که زیاد مقصر نیستند و ارائه طرح و برنامه برای فعالیت های تبلیغاتی این ستاد فوق العاده پیچیده و زمان بر بوده است که با وضعیتی که آقای هاشمی کاندیدا شدند و تا آخرین دقایق نامزدی ایشان مشخص نبود، حتی برای من مارمولک هم با همراهی یک تیم از کارشناسان جامعه شناسی، روابط عمومی و روانشناسی، فکر نکنم عرضه طراحی آن را داشتیم. هر چند که بخش هایی از پروژه تبلیغات انتخاباتی من هماهنگی خوبی با وضعیت ایشان داشت، ولی فکر کنم اگر باهاشون قرارداد کاری می بستم چه بسا برای اولین بار در یک تبلیغات انتخاباتی شکست می خوردم و با این طرح های تبلیغاتی عجیب و غریبی که همیشه می دهم، آخر کار برای آبروریزی هایم گردنم را هم ایشان قطع می کرد.

پیش خودمون هم بماند که این وسط فقط دلم برای ستاد دکتر معین می سوزد که بدجوری قافیه را باختند و چه بسا اگر از چیزی به نام موج تبلیغاتی سردرمی آوردند، بعید نبود یک دوم خرداد دیگر را رقم بزنند. آخر حلقه زدن دور بنای میدان آزادی هم شد تبلیغات، نه که خیلی صدا و سیما هم آن را پخش می کند! عزیز دل برادر این جور گردهم آیی ها مال روزهای آخر و فشارهای نهایی است. رک و پوست کنده بگویم در پایتخت برای شما تره هم خرد نمی کنند. استان ها را دریابید شاید فرجی بشود.

  
نویسنده : پسر شمالی ; ساعت ٦:۳۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٢ خرداد ۱۳۸٤


مرتیکه خرده بورژوا

باب اول: خوب به سلامتی، این شیطان شیطون ( دولت امریکا ) پس از بیست و سه بار وتو و بعد بیش از ده سال ممانعت از پیشنهاد عضویت ایران در سازمان تجارت جهانی، بالاخره از خر شیطون پیدا شد و درست همزمان با انتخابات ریاست جمهوری ایران با موافقت و البته یک چشمک گنده که حتی من احمق هم متوجه شدم، اجازه را صادر فرمودند!!! پیشاپیش از معاملات پشت پرده و امتیازاتی که داده شده است، موافقت خود را اعلام می نمایم!!! فقط جون مادراتون دیگه اینقدر به من و امثال من نگویید سازمان های غیردولتی امریکایی، به جایش ما هم قول می دهیم نگوییم سازمان های دولتی امریکایی!!!

باب دوم: این سوسیالیست و مارکسیست ها هم بعضی موقع ها، کلمات جالبی اختراع می کنند. یکی اش همین کلمه "خرده بورژوازی" است. هر چند که من آدم مذهبی هستم و از آن بالاتر ناسیونالیست تشریف دارم، ولی از حق نباید گذشت که وضع فعلی ممالک محروسه ما بدجوری خرده بورژوا شده! راستش اگر اشتباه نکنم این کلمه از دیدگاه مکاتب فکری بالا همچین کلمه مثبتی نیست و وقتی می خواهند به یکی فحش بدهند مثلا بهش می گویند: مرتیکه خرده بورژوا !
القصه از دیدگاه افرادی همچون من، اینکه مردم با پشتوانه مالی خوبی بتوانند در زمینه های فرهنگی، علمی و سایر موارد پیشرفت بنمایند، خیلی خوب است. ( نمونه اش را در بعضی کشورهای خاور دور می توان دید ) فقط فکر می کنم در کشور ما قضیه برعکس شده. یعنی این برادران خرده بورژوا  البته بعضی هایشان که واقعیت های جامعه ایرانی و حتی جهانی را لمس نمی کنند، برعکس خواسته اکثریت قشر روشنفکر و حتی مردم کوچه و بازار احساس می کنند اگر تغییرات چشمگیری در تصمیم گیریهای سطوح بالای جامعه ایرانی شکل بگیرد ممکن است از آلاف و علوفشان! ( عبارت را درست نوشتم یا نه؟ ) کاسته شود و دوزار و ده شاهی خیس بشوند! و با هرگونه اصلاحات و پیشرفت ( البته نه از نوع اصلاحات آقای خاتمی ) مخالفت می ورزند. و به شدت از مدیریت سنتی حمایت می کنند.
نمونه اش همین بالا و پایین رفتن نرخ سهام و بازار بورس ایران در چند ماه گذشته است. درست در زمانی که بعضی کاندیداهای احتمالی با نگرش های گوناگون و البته همه سنتی، اعلام عدم حضور یا حضور می کردند، بازار بورس هم توسط این خرده بورژواها از ترس تغییر سیاست های اقتصادی بالا و پایین رفت و کاملا مشخص بود که سیاست های مخرب اقتصادی گذشته به مذاق آنها سازگارتر از اصلاحات بنیادین در اقتصاد کشور می آید. در هر حال امیدوارم این طبقه خرده بورژوا در نهایت نقش تاریخی خود را در سعادت و بهروزی کشور ایران درست انجام دهند و باعث نشوند که من جلوی این برادران سوسیالیست و مارکسیست، همین یک خرده آبرویم هم برود!!!

باب سوم:
من نمی دانم این قضیه انرژی اتمی چرا اینقدر برای رسانه های داخلی مهم است که به طور مثال خبرگزاری فارس در طبقات خبری سایت خودش یک طبقه اطلاع رسانی را هم به انرژی اتمی اختصاص داده است. آنهم در جایی که برای مطلب مهمتری همچون انتخابات ریاست جمهوری یک طبقه اطلاع رسانی را می توانست در سایتش ایجاد نماید و البته نکرده است. در هر حال ساخت و فعالیت نیروگاه هسته ای بوشهر و بحث فن آوری هسته ای در دوران محمدرضا پهلوی هم بوده است. و این مسئله همیشه جدالی بین دولتهای گذشته و حال ایران با دول بیگانه بوده است. به نظر من این مقوله مربوط به امنیت ملی کشورمان می شود و نباید خیلی بچگانه آن را همچون خارجی ها تیتر رسانه های خود بکنیم و مردم را در حالت اضطراب و نگرانی قرار بدهیم. لطفا این خیمه شب بازی را تمام کنید.

باب چهارم: یک خبر وبلاگی هم در هفته پیش شنیدم که خالی از لطف نیست اینجا بازگو کنم، چون برایم جالب توجه بود که در هیج کجا منعکس نشده است. اینکه در هفته نامه یالثارات به تاریخ بیست و هشت اردیبهشت ماه نوشته شده بود که آقای دکتر معین در دیدار با بلاگرها که تنها خبر دیدار آنها را اکثرا شنیده اید به هرکدام از بلاگرهای حاضر در جلسه پنج سکه طلا اهدا نموده است. و این مورد دوم را فکر نکنم جایی در وبلاگ ها مطرح شده باشد.
راستش من فکر می کنم دوره تبلیغات سنتی خیلی وقت است که تمام شده است و ستاد انتخاباتی دکتر معین باید به فکر تبلیغات اصولی تری باشد. تا آنجا که من بیاد دارم، هر زمان که من مشاور ویژه یک کاندیدا بودم وقتی می دیدم اعضای ستاد در روستاها مثلا کفش کتانی یا توپ فوتبال اهدا می کردند، همیشه مخالف بودم چون اصل کار و تمام پروژه های تبلیغاتی اصلی ستاد را هم بر هم می ریخت و صد البته همیشه هم شاهد بودم که اینگونه بذل و بخشش ها در رای حتی روستاییان ساده دل هم تاثیری نداشت و در نهایت آنها چه بسا به دیگران رای می دادند. حالا به نظر شما این بلاگرهای ما از روستایی ها هم کمتر هستند و یعنی با پنج تا سکه..... نمی دونم ولله ولی بهتر است اعضای ستاد آقای دکتر معین یک کمی از ستاد آقای دکتر قالیباف یاد بگیرند که همین هفته پیش ( چند تا مطلب پایین تر) راجع به آنها نوشته بودم.

باب پنجم: CCleaner V.1.19.108
برنامه فوق یکی از برنامه های خوب نرم افزاری در زمینه پاکسازی و بهینه سازی ویندوز ایکس پی شما هست. که  وظایف زیر را انجام می دهد:

Internet Explorer
Temporary files, URL history, cookies, Autocomplete form history, index.dat
Firefox
Temporary files, URL history, cookies, download history
Windows
Recycle Bin, Recent Documents, Temporary files and Log files
 Registry cleaner
Advanced cleaner to remove unused and old entries, including File Extensions, ActiveX Controls, ClassIDs, ProgIDs, Uninstallers, Shared DLLs, Fonts, Help Files, Application Paths, Icons, Invalid Shortcuts and more... also comes with a comprehensive backup feature
 Third-party applications
Removes temp files and recent file lists (MRUs) from many apps including Opera, Media Player, eMule, Kazaa, Google Toolbar, Netscape, MS Office, Nero, Adobe Acrobat, WinRAR, WinAce, WinZip and many more

و البته این برنامه رایگان و همچنین بدون هرگونه اسپای ور می باشد و ویندوز شما را سنگین هم نمی کند. البته لطف کنید و در زمان نصب چک مارک موارد زیر را بردارید تا فضولی های بیجا هم نکند.
Add Desktop Shortcut
Add 'Run CCleaner' to Recycle Bin context menu
Add 'Open CCleaner' option to Recycle Bin Context menu
Automatically check for updates to CCleaner
البته حجم دانلود آن هم با توجه به کارایی های بالای آن خیلی کم است.
داونلود برنامه با حجم 435 KB

  
نویسنده : پسر شمالی ; ساعت ۸:٠٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٧ خرداد ۱۳۸٤


انتخابات رياست جمهوری

...NO

  
نویسنده : پسر شمالی ; ساعت ٦:٥٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٤ خرداد ۱۳۸٤