پسر شمالی

یادداشت هایی در باب زندگی، طنز، اجتماع، ایران، آی تی، تحقیقات بازاریابی، تبلیغات، مارمولک و پرتقال

و فرهاد "ار اس اس" را بیاموخت.

باب اول: البته تیتر بالا یک کمی وویگولنزج غلطه چون قبلا من با صفحات RSS آشنا بودم ولی این سایت پرشین بلاگ سال ها است که ما را از نعمت آن دور کرده و توانایی ایجاد این صفحات را ندارد. منم که هنوز مستضعف تشریف دارم و دل و دینم را به این سایت پرشین بلاگ داده ام. هر چی هم دوستان و رفیقان می خواهند ما را از راه بدر کنند ("بدر" را درست نوشتم؟) نمی شود و هر چی می گویند که بابا این سایت امکاناتش کم هست و یا امنیت ندارد و یک وقت می گیرند و چوب تو کونت می کنند، میگم همین امکاناتش هم برای من خوبه و خلاصه آدم قانعی هستم، از طرفی سال 1381 که هنوز بین این وبلاگ نویس های به اصطلاح چپی و اصلاحات طلبکار، کلاس بازجویی و دستگیری مد نشده بود و فریاد هایشان هفت آسمون را برنداشته بود که آی خلایق وبلاگ نویسان را اذیت می کنند. به همت کارگزاران دولت خاتمی، چوب ما را در ماتحت مبارکمان فرو کردند و صدا از صدا هم درنیامد که مردم بشتابید، وبلاگ نویسی را فشار و فشورش! داده اند و چند ماه از سایه وبلاگ هم می ترسد چه بماند که آپدیت هم بکند.
القصه چند ماه پیش که به عضویت سایت یاهو 360 درآمدم، دیدم عجب فکر باحالی که بجای اینکه در یک سرور رایگان وبلاگ نویسی دیگر عضو شوم و خروجی مطالبم را به صورت صفحات RSS داشته باشم، مقدمه ای از مطالب را در وبلاگ پروفایل یاهو 360 خودم وارد می کنم و بالطبع خروجی RSS خودم را هم تولید کرده و در اختیار بروبچ گذاشته ام!
شما هم اگر مثل من پرشین بلاگی هستید به راحتی می توانید پروفایل یاهو خود را به یاهو 360 تغییر دهید و هر زمان که وبلاگ خود را آپدیت می کنید، مقدمه مطلب به همراه لینک خود را در وبلاگ یاهو 360 خود وارد نمایید و بعدش آدرس صفحه RSS خود را که در پروفایل یاهو شما مشخص است را در وبلاگ خود برای استفاده دوستان نصب کنید و البته اگر با برنامه های RSS آشنا نیستید می توانید بطور مثال با این برنامه (Feedreader) و یا برنامه های دیگر که برای این منظور ساخته شده است، آدرس RSS دوستان و خودتان را داخلش وارد کنید تا بدین ترتیب هر زمان که این برنامه را اجرا می کنید از آپدیت های جدید وبلاگ ها با خبر شده. یکی از مزیت های این کار بطور مثال این است که شما دیگر لازم نیست هر بار وبلاگ دوست خودتان را باز کنید تا ببینید مطالب جدید دارد یا نه؟
از طرفی این یاهو 360 هم چیز جالبی است و باهاش می توانید اورکات بازی هم بکنید! البته من دارم به این نتیجه می رسم که خیلی کارهای توپ تری هم می شود با این یاهو 360 انجام داد. که حتی مسئولین سایت یاهو هم راجع به آن فکر نکرده اند.

پروفایل من در سایت یاهو 360
.
صفحه RSS من در سایت یاهو 360
.
دانلود برنامه Feedreader با حجم یک و نیم مگا بایت

باب دوم: اون قدیم و ندیما که اخوی ما در ایران به شغل تعمیر دستگاههای الکترونیکی مشغول بود، هر وقت دستگاهی را که قبلا توسط شخص دیگری باز و دستکاری شده بود و البته درست هم نشده بود را به پیشش می آوردند تا تعمیر نماید. ایشون یا قبول نمی کرد و یا کلی به طرف توپ و تشر می زد که چرا دادی دست ناشی! و من این دستگاه را درست نمی کنم. و خلاصه یارو را به قند (..) خوردن راضی می کرد! منهم که چند سال از او کوچکتر بوده و مطلقا بر عکس بابای خدا بیامرز و برادر بزرگم علاقه ای به الکترونیک نداشتم، پیش خودم فکر می کردم، این داداش ما هم چقدر گیره و خلق خدا را اذیت می کند. بماند که با همه این چیزا ولی وقتی دستگاهی را تست و تعمیر می نمود الحق و الانصاف کارش را خیلی عالی انجام می داد و در قبالش هم دستمزد مناسبی می گرفت و خلاصه مثل این شرکتهای پشتیبانی، مشتری را نمی چلاندش. مثلا یادمه یکبار یک بنده خدایی که تازه تلفن دیجیتالی خریده بود و تلفنش کار نمی کرد به پیش او آمده بود و فرامرز بعد از اینکه تلفن را بالا و پایین کرد فهمید این بنده خدا کلید PULSE را روی TONE گذاشته و بالطبع در آن زمان ها سیستم مخابرات ایران هنوز با TONE نبودش و تلفن کار نمی کرد. برادر منهم پس از جابجا کردن کلید بدون اینکه پولی از او بگیرد یا حتی دو تا متلک بار طرف بکند ( بطور مثال آی کیو! یا بوق بوقک!) تلفن را بهش داد. حالا کافی بود همین مشتری دستگاه تلفنش را به یک فروشگاه تعمیراتی می برد تا بعد از یک هفته و با یک فاکتور چند هزار تومانی بهش برگردانند. فکر کنم برای خیلی از شماها این مورد پیش آمده باشه و هنوز دردش هم خوب نشده باشد.
داشتم می گفتم... خلاصه من همیشه در تعجب این رفتار عجیب برادرم که دستگاههای باز شده را قبول نمی کرد بودم تا اینکه خدا پس کله ام زد و به شغل پشتیبانی نرم افزاری و سخت افزاری کامپیوتر و شبکه های کامپیوتری مشغول شدم. آقا یک چند وقتی که گذشت تازه فهمیدم تو این مملکت چقدر بیسواد تشریف دارد و ما خبر نداشتیم. هر کی که یک لیسانس کامپیوتر گرفته یا تجربه بر روی کامپیوتر دارد اسم خودش را گذاشته مهندس و بیا و ببینید چه گندکاری هایی که در سیستم کامپیوتر خلایق نمی کنند. بعد از اینکه یک چند تایی از اینجور سیستم ها به تورم خورد (بطور دقیق از هر ده سیستم، هفت سیستم اینجوری هستش) و بعد از کلی وقت و هزینه درستش کردم. تازه فهمیدم این اخوی محترم چی می کشیده و ما خبر نداشتیم. یعنی می دانید قضیه چیه؟ قضیه اینه که زمان و هزینه اصلا مطرح هم که برایتان نباشد از خراب کاری هایی که می بینید اعصابتان در آن شرایطی که بر روی موارد خاصی از مشکلات یک سیستم متمرکز شده است، به شدت بهم می ریزد. بابا به قرآن، کامپیوتر فقط یک هارد و سی پی یو نیستش!
این بود انشاء امروز من و ما از این انشاء نتیجه می گیریم که لطفا جان مادراتون، کامپیوترهایتان را دست هر کسی ندهید و تنها به شرکت های معتبر و یا اشخاص مورد وثوق خود بسپارید. چون اگر به تور من یکی بخورید و ببینم سیستم رایانه شما قبلا دستکاری شده، برعکس برادر منصف خودم، به جان خودتان یک پول زوری ازتان بگیرم که تا آخر عمرتان حتی وبلاگ من را هم دیگر نخوانید. البته من این پول را می گیرم که همیشه بیادتان باشد که با سیستم کامپیوتر خود بچگانه برخورد نکنید و قدرش را بدانید. مگه نه کوروش جان؟! حالا پول زور وده...

باب سوم: منم بلتم فتو وبلاگ درست کنم
یک آیکون جدید به وبلاگ من اضافه شده است که وویگولنزج: فتو وبلاگ
و اینم آخرین شکار من: آخره عشق و عاشقی

  
نویسنده : پسر شمالی ; ساعت ٥:۱٥ ‎ق.ظ روز جمعه ۳٠ دی ۱۳۸٤


خدا من را بکشد که به خلق خدا تهمت بیجا بزنم

باب اول: خدا من را بکشد که اگر بخواهم بی دلیل تهمت به خلق خدا بزنم ولی خوب آدم بعضی مواقع، مواردی را می بیند که شاخ در می آورد. از قدیم الایام ( این قدیم الایام  که میگویم یعنی ده سال پیش ) هروقت یک برنامه نرم افزاری نوشته شده توسط هموطنانم را استفاده می کردم همیشه  در داخل برنامه به کدهایی مشکوک برمی خوردم که نشاندهنده فضولی های بیجا و یا سوء استفاده های این بچه های برنامه نویس بود و خلاصه پس از چند سال اصلا فتوا دادم که استفاده از نرم افزارهای داخلی مستحب است و بهتره که استفاده نکنید مگر اینکه رو به موت باشید. القصه در چند پروژه نرم افزاری هم که شرکت داشتم به برنامه نویس ها مثل نفوذی های شیطان بزرگ و سیبل مقابل نگاه می کردم! (نیروان کندری و مهران سقر امیدوارم منو ببخشند! این دو تا منظورم نیستند که هردوتاشون اصلا پاستوریزه به دنیا اومده و فکر کنم هموژنیزه هم از دنیا بروند.)
چند شب پیش خوردیم به تور سایت آنتی ویروس ایمن که یک آنتی ویروس ایرانی هستش. خلاصه از گذشته هم که باهاش آشنا بودم. از اینطرف نیم دو جین ویروس های جدید داشتم که طبق عادت مسخره ام که روی آنتی ویروس ها آنها را اسکن می کنم تا ببینم کدوم آنتی ویروس گردن کلفت تره. با خودم گفتم این آنتی ویروس ایمن را هم در دور مسابقات خودم شرکت بدهم. نسخه تحت ویندوزش را دانلود کردم و پس از نصب دیدم ویندوزم داره بازی درمی آورد (حالا چه جوریش بماند که محرمانه است!)
دست آخر متوجه شدم که این آقا خوشگله کرم ریخته و ماشاءالله اینقدر زیرآبی کرمش را ریخته که گرفتن مچش برای من ساده نبود و علی الحساب جناب را به چند تا آزمایشگاه ویروس یابی در خارج از کشور ارسالش کردم تا آزمایشش کنند. خدا من را بکشد که به خلق خدا تهمت بیجا بزنم!!!

باب دوم: اگر عضو یک سازمان غیردولتی نیستید بهتره که مقاله طولانی پایین را اصلا نخوانید، چون زیاد به شما ربطی پیدا نمی کند و فقط عمرتان را هدر داده اید و بجایش بروید در پارک دم خونه تون بلبل ها را تماشا کنید و از فضای باز استفاده کنید! منم که منتشرش کردم و اون احمق هایی هم که مقاله را می خوانند و بهشون مربوط هست را هم اصلا آدم حساب نکنید. چون واقعا باید آدم خیلی احمق باشه که هنوز تو این دوره و زمونه دنبال فعالیت های عام المنفعه باشه، مگه نه حمید جان!؟
تازه مقاله مربوط به روزنامه کیهان هستش و چون می خواستم غده پانکراس! اصلاح طلب نماهای چپی و دار و دسته وبلاگ نویسش را هم بسوزونم! اینجا نوشتمش. مگه نه شبنم جان!؟
خدا پدر مهران مدیری را بیامرزه که دیگه مثل گذشته لازم نیست بنویسم، حمید خان یا شبنم خانم. حالا دیگه اینقدر فضا باز شده که میشه گفت: حمید جیگر و شبنم جان... من می میرم برای این فضای باز و باقی قضایایش!!!

روزنامه کیهان ( سه شنبه 20 دی 1384 )
با تو حكايتي ديگر ؛ بر سازمان ملي جوانان چه گذشت !
پس از پيروزي انقلاب اسلامي و تأكيد مسئولان نظام بر توجه به مسائل جوانان، شوراي عالي انقلاب فرهنگي درسال 1371 اساسنامه شورايي را تحت عنوان «شوراي عالي جوانان» تصويب كرد كه 16 عضو رسمي داشت. 5 سال بعد به دليل ناكارآمدبودن اين شورا، شوراي عالي انقلاب فرهنگي آن را به «مركز ملي جوانان» تبديل كرد تا بلكه در ابعاد وسيع تر و مستقل تر كارايي لازم را از خود نشان بدهد. سرانجام مسئولين وقت كه به جاي حل مسئله به تغيير صورت مسئله اعتقاد شديدي داشتند، براساس قانون برنامه سوم توسعه اقتصادي، اين مركز ملي را به «سازمان ملي جوانان» تبديل كردند و سه هدف اصلي نيز براي آن تبيين نمودند: 1- حل مسائل جوانان 2- رشد نسل جوان و 3- استفاده از استعداد نسل جوان!
اما كارنامه عملي اين سازمان درطي اين چند سال حكايت از برآورده نشدن هيچ يك از اين سه هدف توسط اين سازمان دولتي و اساسا فاصله گرفتن و فاصله داشتن برنامه هاي كوتاه مدت و بلندمدت مديران آن با اين اهداف آرماني دارد.
به نام جوان، به كام...
سال 77 وقتي ازطرف روزنامه سراغ دكتر ميرباقري (رئيس اسبق سازمان) رفتيم، او با گله و شكايت از دولت، سازمان ملي جوانان را يك سازمان فلج و دست و پا بسته معرفي كرد و با انتقاد از نام بزرگ آن، سازمان را تنها يك مؤسسه تحقيقاتي و آماري برشمرد كه بر آن ظلم هاي بسيار رفته و كسي نيست به دادش برسد. ميرباقري ترجيح داد در مورد بودجه كلان سازمان و ساختمان هاي گران قيمت اين سازمان حرفي نزند و تا آخرين ثانيه هاي مصاحبه براين نكته اشاره كند كه سازمان به لحاظ قانوني اختياري ندارد و دولت ترجيح مي دهد اين فرزند دردسرساز خود را به فراموشي بسپرد.
اما بعد از دكتر ميرباقري و انتصاب رحيم عبادي به رياست سازمان ملي جوانان، اوضاع به گونه اي ديگر رقم خورد.
اولين اقدام عبادي برگزاري همايش تشكل هاي غيردولتي در دانشگاه ايران با بودجه اي نزديك به 800 ميليون تومان بود كه بعدها مشخص شد بودجه اين همايش به حساب NGOاي واريز شده كه يكي از نزديكان وي از اعضاي اصلي آن است، كه همين امر باعث انتقاد رسانه هاي مختلف از مسئولان اين سازمان شد.
سپس با قرارگرفتن فريدون عموزاده خليلي (عضو مركزي حزب مشاركت و مديرمسئول چلچراغ) درميان مديران عالي رتبه اين سازمان، سازمان ملي جوانان عملا به پاتوقي سياسي براي سران و اعضاي قديم و جديد حزب مشاركت تبديل شد و تمام حمايت هاي اين سازمان دولتي در جهت انتشار چند هفته نامه و تقويتNGOهاي سياسي خاص قرار گرفت .
مهرماه امسال نيز رئيس هيئت تحقيق و تفحص از سازمان ملي جوانان تخلفات صورت گرفته دراين سازمان ملي را تعجب برانگيز و بهت آور خواند و از پول هاي كلاني خبر داد كه دراين سازمان حيف و ميل شده است.
محمد هادي رباني شيرازي گفته بود: اين سازمان بيشتر سازمان سياسي بوده تا اينكه كاري فرهنگي انجام دهد و يا از فعاليتهاي نسل جوان حمايت كند.
دولت جديد
اما با روي كارآمدن دولت نهم و تأكيدات ويژه دكتر احمدي نژاد بر روي مسائل جوانان و ارتقاء برنامه هايي كه تحت عنوان «ارتقاي سطح نسل جوان» هرساله در كشور به اجرا درمي آيد، اين اميد و نگاه ايجاد شد كه تغيير و تحولات گسترده اي دراين خصوص و به ويژه در سازمان ملي جوانان كشور ايجاد شود به گونه اي كه اولا خاطرات ناخوش گذشته مردم از اين سازمان كم خاصيت ولي پرحاشيه، پاك شود وثانيا از پتانسيل عظيم نيروي بكر جامعه كه طبق آمار، درصد بالايي از جمعيت كشور را تشكيل مي دهند، بهره اي شايسته برده شود.
با انتصاب حجت الاسلام محمدجواد حاج علي اكبري به سمت رياست سازمان ملي جوانان بخشي از اين اميدها محقق شد چرا كه حاج علي اكبري شخصيتي بود كه سال ها در نهاد نمايندگي رهبري در دانشگاهها، نمايندگي رهبري در اتحاديه انجمن هاي اسلامي دانش آموزان و... فعاليت كرده بود و به عنوان يك روحاني دوست داشتني و تأثيرگذار دربين جوانان مطرح بود.
لذا اين تحليل به وجود آمد كه وي خواهد توانست اين فرزند فراموش شده دولت (سازمان ملي جوانان) را احيا كند و جان تازه اي به آن ببخشد و كاري كند كه نام سنگين «سازمان ملي» برازنده اين تشكيلات پرهزينه و كم بخار كشور شود.
تلويزيون بهتر است!
يكي از انتقاداتي كه توسط رسانه ها از رئيس جديد سازمان ملي جوانان مطرح شد، عدم گفت وگوي وي با خبرنگاران پس از 5 ماه از قبول اين مسئوليت بود.
حاج علي اكبري دراين مدت در باره برنامه هاي خود، وضعيت آينده سازمان، معضلات و گرفتاري فعلي، اصلاح ساختارهاي اين بخش دولتي و يا هر سوژه ديگري با رسانه ها صحبت كند.
هرچند اخلاق خوش و گرم و نرم وي در رد درخواست مصاحبه ها مانع از اين شده كه اين مسئله جايي منعكس شود اما اين وضعيت با توجه به عدم اعلام هرگونه برنامه اي از سوي اين سازمان براي جوانان، موجب نگراني هايي مي شود!
در عوض حاج علي اكبري، يكي از چهره هايي است كه تقريباً هر شب مي توان او را در يكي از برنامه هاي تلويزيوني و در حال صحبت در خصوص يك موضوع ديني و مذهبي يافت. صحبت هايي كه انصافاً تودل برو و دلنشين است،اما هر چه كه هست ارتباط كمتري باحوزه مديريت وي در اين سازمان دارد.
موبايل رئيس سازمان ملي جوانان تقريباً در تمام ساعات روز خاموش است و گهگاهي هم اگر روشن مي شود، در وضع number busy به سر مي برد و مجدداً خاموش مي شود.
حاج آقا سلام!
بالاخره تلاش خبرنگار نسل سوم براي تماس با حاج آقا حاج علي اكبري به نتيجه مي رسد و در يك فرصت خيلي كوتاه، وي را شكار مي كند.
حاج علي اكبري با همان لحن هميشگي اش به ابراز محبت مي پردازد . از او در مورد سازمان ملي جوانان مي پرسيم، مي گويد حالا وقتش نيست، بعداً مصاحبه خواهم كرد!
مي پرسيم 5 ماه از مسئوليت تان گذشته، 4 ماه پيش هم گفتيد بعداً، اين بعداً كي مي رسد؟ مي خندد و مي گويد خبرتان مي كنم.
از او در مورد گفت وگوهاي تلويزيوني اش مي پرسيم و مي گويم ظاهراً اكثر وقت تان را تلويزيون هستيد!، مي گويد نه بابا همه اين ها قديمي هستند و مال الان نيستند و... تلفن قطع مي شود و در تماس بعدي مان مي شنويم كه «دستگاه مشترك موردنظر خاموش است».
استعفا بي استعفا
در طي روزهايي كه از تشكيل دولت نهم گذشته، تنها اخباري كه از سازمان ملي جوانان به بيرون منتشر شده خبر برخي انتصاب هاي جديد در اين سازمان بوده و البته آخرين خبر هم خبر استعفاي حاج علي اكبري از سمت رياست اين سازمان بود!
و البته متعاقب آن مخالفت دكتر احمدي نژاد با اين درخواست و ارسال اين پيام از سوي رئيس جمهور كه استعفا بي استعفا!
شكي نيست كه با توجه به روند جديد و تحول گرايانه اي كه در سطح كشور توسط اصولگرايان اصلاح طلب ايجاد شده، سازمان ملي جوانان مي تواند نقش كليدي مقتدرانه اي را ايفا كند. شكي نيست كه با وجود نخبگان و مغزهاي منحصر به فرد در بين جوانان ايراني، سازمان ملي مي تواند به عنوان نخستين مرجع شناسايي، ساماندهي و به جريان در آوردن اين بخش خلاق مطرح شود. شكي نيست كه با توجه به نياز بخش هاي مختلف دولت و صنعت به ايده ها و نگاه هاي به روز و مدرن، سازمان ملي مي تواند به قوي ترين بال دولت و تزريق كننده استعدادهاي نوين تبديل شود...

  
نویسنده : پسر شمالی ; ساعت ۳:۳٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٥ دی ۱۳۸٤


شوخی با انرژی هسته ای

باب اول: در حاشیه فک پلمپ مراکز تحقیقات سوخت هسته ای و سرمای هوا! (طنز یک دقیقه ای با درجه هشت ریشتر در مقیاس وبلاگ نویسی)

در ساعت هشت صبح امروز پس از فک پلمپ تاسیسات هسته ای و ورود همزمان بازرسان آژانس بین المللی انرژی اتمی به همراه کارمندان تاسیسات فوق الذکر، ضمن شروع انجام تحقیقات هسته ای توسط کارمندان، بازرسان هم مشغول نظارت گردیدند.

صحنه اول: کارمند در حال آزمایش و بررسی محیط خارجی یک آفتابه مسی دیده می شود.
بازرس: اییکه دستت هست یعنی چه؟
کارمند: یک نوع آفتابه اتمی هستش که توانایی گرم کردن آب داخلش را دارد، یک چیزی تو مایه های کتری برقی که البته دمای پایین تری را تولید فوکولن تا به اعضا و جوارح شخص هم لطمه ای نزند.
بازرس: قدرت پرتابش به نقاط دیگر چقدر است؟
کارمند: بستگی به زور بازوی طرف دارد ولی فکر نکنم وقتی پر از آب باشه بیشتر از ده متر کسی  بتواند پرتش کند. البته لزومی به پرتابش هم نیست.
بازرس: جنسش چیه؟
کارمند: اونکه معلومه دیگه! سیلیکات زیرکونیوم! که در صنایع چینی سازی کاربرد داره!
بازرس: خیلی خوب، خیالم راحت شد و گزارشش نمی کنم، حالا بگو خلافی جات چی تو دست و بالت پیدا می شه؟
کارمند: هیچی فقط هوا سرده و درب های ساختمان را بستیم تا شما سرما نخوری.
بازرس: مرسی که منو دوست داری، منم دوستت دارم جیگر.
کارمند: راستی نمی خواهی بری "پی پی" کنی من باید این آفتابه را تست عملی هم بکنم، چه بهتر که افتخار اولین استفاده اش نصیب شما بشود.
بازرس در حالی که مردد بود، آفتابه به دست از جلوی دوربین به کناری می رود. و لحظاتی بعد کلیه خبرگزاری ها از یک انفجار شدید خبر می دهند. متعاقبا یکی از سخنگویان تاسیسات هسته ای فوق الذکر که بخاطر سرمای هوا یک پالتو پوست پوشیده، از حمله هوایی دشمن به تاسیسات اتمی موصوف خبر می دهد.

صحنه دوم: بازرس و کارمند ما در حالیکه دور سرشون یک دایره ابر خیلی کوچیکه! و گنجیشکا هنوز پرواز می کنند! و بدون لباس روی ابرها نشسته اند، دارند تلویزیون نگاه می کنند.
کارمند: دیدی بیشرف ها چه طوری از بالا ما را مورد هدف قرار دادند. اگر هنوز منو دوست داری، لطف کن و از همین بالا به آژانس گزارشش کن.
بازرس با نگاهی مشکوک به پایین تنه اش و در حالت بهت و تردید گفت: ولی فکر کنم یک چیزی از زیر من ترکید. آخه هنوز جاش می سوزه!!!
کارمند در حالیکه سر خود را تکان می داد و به دوربین نگاه می کرد، گفت: ایی هنوز نَوَ فَهمه!!! خوب احمق چرا روی درجه آخر گذاشته بودیش، هوا که دیگه اینقدر سرد نبود!

باب دوم: تنظیمات داخلی ویندوز ایکس پی (XP HACK 01)
اگر شما هم دوست دارید که بر روی پوشه های موزیک و غیره خود یک تصویر از خواننده موصوف یا تصویری مربوط به محتویات آن پوشه را بگذارید و در حالت thumbnail view آن را به نمایش گذاشته و ببینید. کافی است که تصویر مربوطه را در همان پوشه ای که می خواهید، گذاشته و سپس فایل تصویر را به نام FOLDER.jpg تغییر نام دهید.
لازم به ذکر است که در حالت thumbnail view پوشه های مملو از تصاویر، چهار تا از تصاویر را بصورت کوچک بر روی پوشه نشان می دهد و اگر یکی از تصاویر داخل آن را طبق دستور بالا تغییر نام دهید، آنوقت فقط همان تصویر را بصورت thumbnail نشان می دهد.

باب سوم: تبلیغات متنی در وبلاگ پسر شمالی

سالن زیبایی عروس 2006
خدمات منحصربفرد ما: متعادل کردن چربی پوست، ویتامینه کردن، کلاژن تراپی، لیفتینگ گچی و آلوئه ورا، ماساژ همه جای پوست، طراحی ابرو کمونچه -لب شتری به لب موشی، مانیکور و پدیکور، کاشت داشت و برداشت ناخن با مجوز از وزارت کشاورزی به همراه مدرک بین المللی ناخن طلایی از پاریس، بافت آفریقایی، طراحی حنا به سبک عربی، آبرسانی با جلبکهای دریایی، برق رسانی به روستاهای دورافتاده، گازرسانی به اوکراین با کیفیت و نرخ مناسب، نقاشی بدن و جدیدترین لایت ها و کپ ها، رفع تیرگی و افتادگی، میکاپ، شینیون، فرمژه و خیلی چیزای دیگه.... خدمات رایگان: مومک دائم و موقت

با ما زیباترین عروس 2006 شوید

نماینده مری کور و تالگو از فرانسه، نماینده علمی موسسه اسپیلر آلمان، نماینده انحصاری اوشوم باشان از اوگاندا و مجوز ویژه از صنایع سنگین

  
نویسنده : پسر شمالی ; ساعت ٦:۱٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٩ دی ۱۳۸٤


تخریب پناهگاه حیات وحش میانکاله

باب اول و آخر: از تمامی وبلاگ نویسان علاقمند به محیط زیست خواهشمندم متن فوق را لینک نکنند بلکه در وبلاگ خود درج نمایند! کار از لینک هم دیگه گذشته....

فردا نيوز: فروش 380 هكتار از اراضى جزيره آشوراده واقع در پناهگاه حيات‏وحش منحصر به فرد و جهانى ميانكاله در استان گلستان به يك شركت‏ خصوصى كه با حمايت‏هاى مؤثر و گسترده مسؤولان ‏استان و سازمان‏هاى «حفاظت محيط زيست» و «ميراث فرهنگى و گردشگرى» با توجيه توسعه گردشگرى صورت گرفته، اين منطقه كه به‏عنوان يكى از ذخيره‏گاه‏هاى زيست كره زمين مطرح مى‏باشد را در معرض تخريب قرار داده است.
به گزارش خبرنگار «فردا» پناهگاه حيات وحش ميانكاله با وسعت 68800 هكتار شامل خليج‏گرگان، شبه جزيره ميانكاله و جزيره آشوراده از جمله ذخاير بيوسفر 9گانه ايران و جزو 18 تالاب بين‏المللى مى‏باشد كه در پروژه «برنامه‏انسان و كره» سازمان ملل به ثبت رسيده است.
اين منطقه در سال1342 ملى اعلام و در سال 1354 به عنوان منطقه حفاظت‏شده تعيين‏گرديده است.
جزيره آشوراده در زمان رژيم سابق به سيطره بنياد پهلوى‏در آمده و پس از انقلاب اسلامى، در اختيار بنياد مستضعفان قرار مى‏گيرد و اداره آن به بنياد علوى كه مسؤوليت نظارت بر اراضى بر جاى‏مانده از سلسله پهلوى را دارد، سپرده مى‏شود و در سال 1376بدون اخذ مجوز از سازمان حفاظت محيط زيست، اسناد مالكيت اين‏جزيره توسط اداره كل ثبت اسناد و املاك استان به نام بنياد علوى‏ منتقل مى‏گردد.
در شهريور ماه 1381 براساس توافق معاونت وقت عمرانى استاندارى‏ گلستان و مديرعامل بنياد علوى و بر مبناى نظر دو تن از كارشناسان‏رسمى دادگسترى كه توسط بنياد علوى دعوت شده بودند 380 هكتار ازاراضى جزيره آشوراده به مبلغ 190 ميليون تومان (هر متر مربع 50تومان) به سازمان هميارى شهردارى‏هاى استان فروخته مى‏شود و اين‏سازمان نيز 40 روز بعد آن را به مبلغ 250 ميليون تومان (هر متر مربع66 تومان) به مؤسسه‏اى خصوصى موسوم به «سازمان مناطق‏گردشگرى جهان» به مديرعاملى محمدرضا يزدان‏پناه( متعلق به‏شركت خودروسازى كرمان، شركت عمران ارگ، شركت مهندسين ‏مشاور مناطق آزاد) و آقاى محمدرضا يزدان‏پناه به فروش مى‏رساند.
اين در حالى است كه هشت ماه بعد در ارديبهشت‏ماه 1382، سه تن از كارشناسان رسمى دادگسترى، قيمت كارشناسى را براى پلاك‏هاى‏مختلف اين جزيره براى هر متر مربع 10 تا 16 هزار تومان (يعنى ‏به ‏طور متوسط 200 برابر بيشتر) جهت تملك اراضى فوق توسط اداره كل‏حفاظت محيط زيست استان مازندران تعيين نمودند كه اين قيمت درسال 1383 براى هر متر مربع مبلغ 23000 تومان برآورد شده است.
بر اساس اسناد و مدارك موجود، اقدام سازمان هميارى در خريد و فروش‏اين اراضى، خارج از وظايف مندرج در اسناسنامه تأسيس آن بوده وهدف از اين معامله تنها شناسايى و رفع موانع قانونى در انتقال سندمالكيت از بنياد علوى به «سازمان مناطق گردشگرى جهان» بوده كه بادستور مقامات سياسى استان با توجيه توسعه گردشگرى، جلب و جذب‏سرمايه‏گذارى و اشتغال‏زايى صورت گرفته است.
سازمان هميارى پس از فروش زمين به مؤسسه خصوصى ياد شده و به‏منظور رفع موانع قانونى صدور سند، مكاتبات متعددى با ادارات ذى ربط صورت مى‏دهد و با پيگيرى‏هاى خود، موضوع در هيأت تعيين تكليف ‏اراضى اختلافى ماده 56 قانون جنگل‏ها و مراتع مطرح و در نهايت ‏قاضى اين هيأت بدون توجه به دفاعيات و لوايح و تفاسير قانونى اداره‏منابع طبيعى استان، رأى بر غير منابع ملى بودن 380 هكتار از اراضى‏جزيره آشوراده مى‏دهد كه با صدور اين حكم، اسناد مالكيت اين اراضى‏توسط اداره ثبت اسناد و املاك در فروردين 1383 به نام «سازمان‏مناطق گردشگرى جهان» منتقل مى‏گردد.
كليه اين اقدامات با استفاده از نام سازمان هميارى شهردارى‏ها وحمايت‏هاى مسؤولين سياسى و اجرايى استان صورت گرفته به نحوى‏كه استاندار وقت گلستان در آذرماه 1383 طى نامه‏اى به رياست وقت‏جمهورى خواستار حمايت از سازمان مذكور براى تبديل جزيره آشوراده ‏به دهكده توريستى مى‏شود!
اين دخالت‏ها شائبه تبانى مسؤولين استان‏در واگذارى اين اراضى به بخش خصوصى را در بين مردم منطقه‏به‏وجود آورده و موجب بروز اختلاف بين مسؤولين استان مى‏گردد و متعاقباً زمينه ادعاى مالكيت بخش‏هايى از اين منطقه توسط مردم رافراهم مى‏نمايد.
اداره كل محيط زيست استان مازندران در اثناى معامله اين اراضى طى‏مكاتبات متعددى با رئيس سازمان حفاظت محيط زيست، بنياد علوى،ادارات ثبت اسناد و املاك و منابع طبيعى بهشهر خواستار جلوگيرى ازتصرف اراضى مذكور شده ولى عوامل سازمان مناطق گردشگرى جهان‏در حالى كه عمليات اجرايى طرح فوق را مى‏بايست پس از اخذ مجوزلازم از سازمان حفاظت محيط زيست آغاز نمايند، بدون توجه به اين‏امر اقدام به دخل و تصرف در اراضى مذكور و كاشت گونه‏هايى ازدرختان مى‏نمايد و عليه مأموران اداره حفاظت محيط زيست بهشهر كه‏مانع عمليات آن‏ها شده بودند شكايت نموده و در نهايت قاضى دادگاه‏عمومى بندر تركمن با بازداشت 16 تن از مأمورين، 2 تن از آنان را به‏اتهام ايجاد مزاحمت! به يك سال حبس محكوم مى‏نمايد كه با نقض‏حكم در دادگاه تجديد نظر، متهمين تبرئه مى‏گردند.
به رغم تلاش مديران اداره كل حفاظت محيط زيست استان‏هاى‏مازندران و گلستان و ادارات تابعه و همچنين فعالان محيط زيست وساير مسؤولان دلسوز اين استان‏ها و كشمكش‏هاى موجود نسبت به‏فروش 380 هكتار از اراضى جزيره آشوراده، معصومه ابتكار رئيس وقت سازمان‏حفاظت محيط زيست در مردادماه سال 1384 در اقدامى غيرمنتظره‏ طى توافقى با حسين مرعشى رئيس سازمان ميراث فرهنگى وگردشگرى فعاليت گردشگرى را در كل پناهگاه حيات وحش ميانكاله ‏مجاز شمرده و بهره‏بردارى از آن را به شركت طبيعت‏گردى ميانكاله‏متشكل از صندوق محيط زيست (وابسته به سازمان حفاظت محيطزيست)، شركت توسعه گردشگرى (وابسته به سازمان ميراث فرهنگى وگردشگرى) و سازمان مناطق گردشگرى جهان (بخش خصوصى)واگذار نموده كه اين تفاهم‏نامه مورد اعتراض شديد كارشناسان سازمان‏حفاظت محيط زيست قرار گرفته ولى به آن توجهى نشده است.
اين اقدام در حالى صورت گرفته كه به دليل حفظ يكپارچگى‏زيستگاه‏هاى منحصر به فرد منطقه، سازمان حفاظت محيط زيست‏ پيش از اين نه تنها با واگذارى اراضى در ابعاد بسيار كوچكتر و ايجاد پاسگاه انتظامى در پناهگاه حيات وحش فوق به شدت مخالفت نموده‏بود بلكه على‏رغم دريافت حدود 10/3 ميليارد ريال اعتبار جهت طرح‏تجهيز و ساماندهى محيط زيست و در حالى كه قادر به خريد مستثنيات‏منطقه ميانكاله بوده اقدامى در اين ارتباط صورت نداده است.
از شرايط طبيعت‏گردى در اين مناطق، ساخت و سازهاى موقت بابهره‏گيرى از مصالح عمومى و هماهنگ با محيط و پرهيز از ساخت‏ابنيه، جاده و راه‏هاى تردد دريايى و هوايى دائمى مى‏باشد. با اين وجوددر طرح پيشنهادى سازمان مناطق گردشگرى جهان ايجاد ابنيه ومسيرهاى تردد هوايى، زمينى و دريايى دائمى و ساخت هتل، رستوران‏و سينما در نظر گرفته شده و حتى در توافق‏نامه رئيس وقت سازمان‏ حافظت محيط زيست با رئيس وقت سازمان ميراث فرهنگى و گردشگرى‏ نيز ايجاد تله‏سى‏يژ، پياده‏رو، درشكه‏رو، اماكن ورزشى مانند پيست‏سواركارى و پلاژ شنا، باغ پرندگان، آكواريوم و ايجاد مركز بازديدكنندگان‏و... پيش‏بينى شده است.
اين در حالى است كه طبيعت‏گردى يا اكوتوريسم در مناطق حفاظت‏شده‏داراى ضوابط و چارچوب‏هاى خاص و متفاوت از ساير محيطهامى‏باشد.
به اعتقاد كارشناسان واگذارى 380 هكتار از اراضى آشوراده در پناهگاه حيات وحش منحصربه فرد ميانكاله به بخش خصوصى با توجيه توسعه گردشگرى موجب‏خواهد شد كه اين دارايى ارزشمند ملى، به تدريج از فهرست مناطق‏حفاظت شده و تحت سرپرستى سازمان حفاظت محيط زيست خارج‏گردد و تغيير كاربرى‏ها و ساخت و ساز در اين منطقه حتى در كوتاه مدت‏باعث مختل شدن كاركردهاى اصلى تالاب خواهد شد و صدمات‏جبران‏ناپذيرى به تنوع زيست محيطى اين عرصه وارد خواهد آورد.

  
نویسنده : پسر شمالی ; ساعت ٥:۳۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٦ دی ۱۳۸٤