پسر شمالی

یادداشت هایی در باب زندگی، طنز، اجتماع، ایران، آی تی، تحقیقات بازاریابی، تبلیغات، مارمولک و پرتقال

فيلترينگ ! نه

باب دوم: چند روز پس از درج مقاله من که چه عرض کنم بقول دوستان رنجنامه من در سایت خبرنامه گویا، نامه های بسیاری از فعالین سازمان های غیردولتی و سایر عزیزان مرتبط با این امور برایم رسید که دربرگیرنده زوایای گوناگونی از این موضوع بود. اما نامه زیر که با سبک و سیاق متفاوت با سایر نامه ها اما با نوعی لحن محترمانه، صمیمی و البته گزنده نگاشته شده بود توجهم را خیلی جلب نمود آنچنانکه با توجه به محتوی عمومی آن بی دلیل نیافتم که در این جا مطرحش نمایم و پاسخگوی ابهامات بوجود آمده برای این دوست عزیز باشم. نامه ایشان به این شرح بود:

با سلام به دوست بی نام و نشان شمالی،
مقاله شما را در گویا خواندم، دوست عزیز بعنوان کسی که از فعالین سازمان های غیردولتی هستم، نکاتی را یادآور می شوم.
1- هدف اصلی از تشکیل سازمان غیردولتی استقلال مالی است، اگر قرار باشد از دولت کمک مالی بگیرد دیگر سازمان غیردولتی نیست.
2- کل بودجه سازمان صد میلیون نیست که تنها صد میلیون برای کمک به شما به نمایندگی مازندران بیاید. اغراق هم اندازه دارد.
3- ما جوانانی داریم که با همت خودشان، پروژه های کلان را به انجام رساندند و دست نیاز جلوی دولت دراز نکردند.
4- با توجه به عرایض خودتان، و موارد اتهامی به شما و ندادن اعتبارنامه، به نظر می رسد فعالیت شما مشکل داشته، چرا که اگر تمام نمایندگی های سازمان در ایران را بگردید هیچکس با مشکل ندادن اعتبار نامه روبرو نیست، مگر که مشکل فعالیت یا اساسنامه داشته باشد.
ای کاش اینترنت جایی برای تصفیه حساب شخصی نبود.
مستانه ایرانی -تهران

با سلام به خانم مستانه ایرانی که بعید می دانم نام شما برعکس نام من که در زیر مقاله ام آورده شده است حقیقی باشد، لفظ دوست بی نام و نشان شمالی که فرمودید چگونه جایز است در حالیکه اسم من و آدرس ایمیل من در زیر مقاله دقیقا قید گردیده است. و می توانستید مرا با همان نام خطاب کنید.
1- دولت ایران در قانون برنامه سوم توسعه، بودجه سالانه و دیگر مصوبات قانونی، گسترش تشکل های غیردولتی و تقویت جایگاه آنان را مورد تایید و حمایت قرار داده است. حمایت از این تشکل ها به منزله "دولتی شدن" آنها نیست بلکه دولت درصدد ساماندهی آنهاست. بنابراین یکی از نقش های سازمان ملی جوانان در این مقوله حمایت های مالی و تسهیلاتی از تشکل های غیردولتی نظیر اعطای کمکها، دادن یارانه های مناسب و..... می باشد.
مطلب بالا از طرف من نیست بلکه در اسناد داخلی و انتشارات این سازمان با ادبیات مختلف بارها منعکس گردیده است و من جهت اطلاع شما آن را اینجا نوشتم. بطور مثال یکی از منابع آن:
کتابچه معرفی تشکل های غیردولتی جوانان -سازمان ملی جوانان -تهران -انتشارات نسل سوم -1380 -شماره بین المللی کتاب: ISBN 964-7625-00-6
البته لازم به اضافه نمودن است که "استقلال مالی" جزو اهداف و موضوعات اصلی سازمان های غیردولتی است و هیچ ربطی به حمایت ها و کمک های مالی ندارد و تشکل متبوع بنده نیز بدنبال این موضوع بوده است. پس بهتر است حاشیه نروید، شعار ندهید و اصل مطلب را در نظر داشته باشید.
2- رقم اعلام شده صد میلیون تومان از سوی شما بسیار عجیب و از دروغ هم یک کوچه آن طرفتر است!!! چرا که با کمی تورق نشریات و بررسی رسانه های عمومی مطلع خواهید شد که تنها بودجه امسال این سازمان مبلغ ناچیز دوازده میلیارد تومان می باشد!
3- بند سوم نامه شما نیز لحن شعارگونه دارد و شفاف نیست. پس جوابی بر آن جز شعار دادن از سوی ما نمی رود که شرمنده و معذورم از این امر. شاید نیز جوانان ذکر شده توسط شما همان بند چهارم بخشی از گزارش فعالیت های ما می باشد. که در زیر می آورم:
( همکاري در بخش آسيب هاي اجتماعي با سازمان بهزيستي استان مازندران در پيشنهاد، طراحي، و بهينه سازي تبليغات پروژه صداي مشاور که به گواه مديريت مربوطه حجم مراجعان صداي مشاور از حدود هفت هزار نفر در سال 79 به بيش از هفتاد هزار نفر در سال 80 بالغ گرديده است. )
4- تا سال 1381 نمایندگی سازمان ملی جوانان هیچگونه مشکل و برخوردی با ما نداشته و پس از اعتراض ما به وضع موجود، شروع به تصفیه حساب های شخصی به زعم شما نمودند. از سوی دیگر جهت اطلاع شما عرض نمایم که تا تابستان سال 1381 از حدود هشتاد تشکل  فعال در مازندران تنها به هفت تشکل اعتبارنامه داده شده بود که پس از تلاش ما و سایر تشکل ها در تابستان هشتاد و یک، این کارشناسان سازمان در تهران بودند که اعتبارنامه بخشی از این هشتاد تشکل را توانستند مهیا سازند. و نمایندگی جز کارشکنی حتی در انجام وظایف آنان نیز دریغ ننمود که جای بحث و جدل آن نیز در خود سازمان است نه اینجا. در ارتباط با موارد اتهامی که نیز فرمودید نه اینجانب و نه اعضای تشکل من هیچکدام سابقه کیفری و جزایی در محاکم ایران را نداشته ایم و جای بسی تعجب است چگونه شما که خود از فعالین در امور سازمان های غیردولتی هستید، هنوز نمی دانید که این گونه سازمان ها را افراد با وجهه و مقبولیت اجتماعی اداره می نمایند. از طرفی ذکر کلمه "تمام نمایندگی های سازمان" بیش از حد اغراق آمیز است چون بویژه پس از درج مقاله من در سایت گویا بتازگی فهمیده ام که استان های دیگر نیز حال و روز بهتری از مازندران نداشته اند و بهتر است برای تصحیح اشتباه خود همچنین سری به بخش تشکل های جوانان سایت سازمان ملی جوانان بزنید تا با دیدن عبارت "هیچ دیتایی پیدا نمی شود" و یا دیدن چند آدرس معدود از تشکل ها بر کذب بودن این ادعای خود مطلع گردید. همچنین لیست هشتاد سازمان غیردولتی جوانان مازندرانی نیز که تا سال 1381 اعتبارنامه دریافت نکرده بودند نیز فراهم است که بر این موضوع صحه بگذارند.
در پایان تنها به این امر بسنده می نمایم، خانم مستانه ایرانی ضمن تشکر مجدد از توجهی که به من و مقاله من نشان دادید، امیدوارم ذکر کلیه موارد بالا که با دلیل و مدرک قید شده است، ابهام شما را نسبت به این قضیه برطرف نماید. و استدعا دارم اگر کلمه ای یا عبارتی را نانجیب یافتید، مرا ببخشایید. باز هم ممنون از توجه شما و هرکجا که هستید موفق و پیروز باشید.

  
نویسنده : پسر شمالی ; ساعت ٥:٠٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۸ خرداد ۱۳۸۳


جوانان در گرداب نخبه کشی سازمان ملی جوانان

همانطور که قبلا قول داده بودم در وبلاگم راجع به پشت پرده سازمان ملی جوانان ديگر چيزی نخواهم نوشت. ولی سايت های ديگر را که قول نداده بودم.!!!!! اميدوارم گوشی شنوا و دلی پاک و صادق با جوانان در اين سازمان يافت شود.

  
نویسنده : پسر شمالی ; ساعت ٥:٠٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٤ خرداد ۱۳۸۳


آیا تهران به طهران تبدیل خواهد شد؟

گفتگو با دکتر رحیمی تبار

گزارش: فيلم تکاندهنده از زمان وقوع زمين لرزه در جاده چالوس

گفتگو:
در هفته اخیر گزارشاتی از پیش بینی یک زمین لرزه، بند بند پایتخت نشینان را به لرزه درآورده است و با توجه به احتمال 68% آن و ضمن جدی بودن این امر به نظر من و رعایت موارد ایمنی در هفته ای که در پیش است، در ادامه گفتگو و مصاحبه های من با جن و انس و فرشته های گوگوری مگوری. این هفته به سراغ آقای دکتر رحیمی تبار استاد فیزیک دانشگاه شریف که این زمین لرزه را پیش بینی نموده اند، می رویم. فقط باز هم تأکید می کنم پیش بینی این زمین لرزه بویژه تا انتهای این هفته را جدی بگیرید و گفتگوی طنز زیر هیچ ربطی به مورد بالا ندارد. البته امیدوارم اگر دکتر رحیمی تبار گفتگوی خودش را در اینجا دید زیاد جدی نگیرد و تنها خنده را بر لبانش ببینم و خدای ناکرده قصد هیچگونه توهین و یا بی احترامی به ایشان را ندارم. و در ثانی از ایشان کمال تشکر و سپاس به علت احساس مسئولیت ایشان نسبت به جان هموطنانش را هم دارم.

موکی (خودم) دوکی (دکتر)
موکی: ضمن تشکر از وقتی که به من اختصاص دادید. آقای دکتر سوالات من رک و بی پرده است امیدوارم شما هم بی پرده صحبت نمایید.
دوکی: مطمئن باشید چون تا آخر این هفته پرده و چوب پرده که سهله، خونه هم برای هیچکی نمی مونه.
موکی: سایت بازتاب در خبر خود ضمن اعلام این پیش بینی، انگاری یک متلکی هم بار شما نموده است و گفته شما صلاحیت این امر را نداشته اید و رشته تخصصی شما چیز دیگری است؟
دوکی: البته خدا کند که این زلزله محقق نشود ولی اون موقعی که همه جا لرزید و این آقا مثل مارمولکی که دیوار رویش خراب شود، از حالت دراز و باریک به پت و پهن تبدیل شد، می بینه حق با کیه.
موکی: مسئولین مرکز مدیریت بحران تهران نیز فکر کنم با سخنان شما زیاد موافق نباشند.
دوکی: برای من جالب است که ساختمان خود این مرکز ضد زلزله نیست، حالا چطور بقیه را می خواهند نجات بدهند نمی دانم.
موکی: چند شب گذشته بروبچ دانشگاه شریف همه در محوطه دانشگاه خوابیده اند، نظر خاصی ندارید؟
دوکی: ولله منم موندم اینها چه لحاف و تشک های خوشگلی داشتن و ما خبر نداشتیم. یک وقت فکر نکنین از ترس زلزله بوده که اینها احتمالا دو سه واحد کلاس لحاف و تشک دارن پاس می کنن.
موکی: پس از آمدن زمین لرزه بیشتر راجع به چه موضوعاتی صحبت خواهد شد و پیکان اتهام کدام طرفی است؟
دوکی: به احتمال زیاد راجع به خواهر و مادر بساز و بفروش ها صحبت های زیادی را خواهیم شنید و نوک تیز پیکان اون طرفیه.
موکی: قبل از زلزله در کیف کمک های اولیه خودمون چه چیز های بگذاریم؟
دوکی: همون چیزهایی را که در رسانه ها اعلام می کنند به علاوه یک سیر تخمه ژاپونی
موکی: تخمه ژاپونی؟؟؟
دوکی: اون زیر آوار که نشستین یک سیر تخمه ژاپونی بشکونین تا سگ های زنده یاب پیداشون بشه.
موکی: آیا صحیح است که حیوانات قبل از زلزله متوجه می شوند؟
دوکی: آره اتفاقا، چون ما یک طوطی در آپارتمان داشتیم که قبل از زلزله هفته پیش، خیلی بی هوا آمد پیشم و گفت اجازه است من چند دقیقه برم تو محوطه هواخوری.
موکی: چه جالب، طوطی شما حرف می زند؟
دوکی: حرف میزد حالا دیگه نه. چون سر زلزله قبلی یکی جفت پا از روی پشت بام پرید تو محوطه و راست افتاد رویش. آخرین لحظه هم فقط بهم وصیت کرد اگر رفتم هندوستان به طوطی های اونجا بگم: بی شعورها، راه حل دیگه ای برای فراراز زلزله نبود.
موکی: به عنوان سوال آخر آیا تهران به طهران تبدیل خواهد شد؟
دوکی: تو خودت فهمیدی چی پرسیدی؟
موکی: ضمن تشکر مجدد از وقتی که به من اختصاص دادید، همش دو دقیقه دیگر بیشتر وقت نداریم تا پایان برنامه اگر حرفی دارید با هموطنان ما، بفرمایید.
دوکی: با تو هستم موکی، می گم این سوال بود کردی؟؟؟

  
نویسنده : پسر شمالی ; ساعت ٥:٠٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٧ خرداد ۱۳۸۳


جشن تولد

باب اول: من بی خبر از همه جا و نگو اينجا برايم جشن تولد گرفته اند و ما خبر نداريم. چه بخور بخور و بزن برقصی هم بوده. از بهار عزيز خيلی ممنونم برای جشن تولدی که گرفتش و بويژه دوستانی که بهم سر زده اند.

باب دوم: بدینوسیله فیلتر شدن سایت معظم Nedstat مرکز آماری بلاگرهای محترم و صاحبان سایت ها را به عموم عزیزان در داخل کشور تسلیت عرض نموده. بقای سایر سایت های آماری را از درگاه خداوند خواستاریم. یحتمل بجای آمار و ارقام، چیزهای بد بد گذاشته بود و ما کور بودیم و نمی دیدیم.

  
نویسنده : پسر شمالی ; ساعت ٤:٥٢ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٦ خرداد ۱۳۸۳


تصاویر تکاندهنده

باب اول: گزارش و تصاویر حادثه سقوط دلخراش هليكوپتر استاندار قزوين.
                             ( قسمت اول ) ( قسمت دوم )


باب دوم: هر روز حداقل دو گفتگو !!!

به تازگی به کوشش سازمانی دولتی، باب گفتگو و مصاحبه با اهالی وبلاگستان باز شده است. و بر طبق روایات و احادیث و ضرب المثل های شیرین پارسی هم که خودتون بهتر می دونید هیچ گربه ای برای رضای خدا موش نمی گیرد. البته سابقه ارتباطات و برخورد های قهرآمیز کارکنان این تشکیلات با جوانان را قبلا برایتان بازگو کرده ام. و سابقه فعالیت خود من در یک سازمان غیردولتی که زیر نظارت این تشکیلات بود، گواهم بر این مدعا است و نمونه آوردن از صدها تشکل غیردولتی دیگر که همچون ما به آتش این عزیزان سوختند نیازی نیست. الغرض این تشکیلات دهن پرکن با نام سازمان ملی جوانان مفتخر حضورتان می باشد و بودجه چند میلیاردی آن آب دهن هر جنبنده ای را راه می اندازد و مرده را زنده می کند. به تازگی بدلیل احتمالا کمبود جوان در سایر عرصه ها پای مبارک را در میان جوانان وبلاگ نویس باز نموده و پس از چندین بار دعوت از وبلاگ نویسان که همیشه گروهی خاص را شامل می شد و سروصدای سایر بلاگرها را به هوا برده بود ( بطور مثال ) که مگر اینها نماینده وبلاگ نویسان هستند که یکسره دعوت به شام و نهار می شوند. حال از همان گروه فوق و البته با اضافه کردن بعضی دوستان دیگر که فکر می کنم این بنده خداها از همه جا بی خبر هستند و اطلاع ندارند که با نام آنان قرار است چه اتفاقی بیفتد و چه آشی پخته شود. در تدارک بازی جدیدی است به نام فستیوال جوانان و غیره.
امیدوارم بلاگرهای کهنه کار و باسابقه ما در وبلاگ نویسی که چند تا پیرهن از ما بیشتر پاره کرده اند، مطلب را گرفته باشند و بیشتر از این در دام این جور خیمه شب بازی ها نیفتند. در هر حال چون مصاحبه کنندگان این برنامه بعید می دونم جرأت مصاحبه با من را داشته باشند. با توجه به سوالاتی که از بلاگرها می کنند، یک مصاحبه توپ با خودم را برایشان پایین قرار می دهم تا عزیزان بلاگر هم با پشت پرده این فستیوال بیشتر آشنا بشوند. بد نیست قبل از خواندن گفتگوی زیر به فستیوال جوانان! سری بزنید. اینطوری مطلب زیر را بهتر درک می کنید.

مقدمه به سبک فستیوالی: وبلاگ نویس شدن پسر شمالی از زمانی اتفاق افتاد که احساس نمود اخبار سوءبرخوردهای کارمندان نمایندگی سازمان ملی جوانان در مازندران با جوانان به برج شیشه ای آن در خیابان جردن پایتخت نمی رسد و چند ماه بعد با شکایت و پرونده سازی پرسنل نمایندگی سازمان چند ماهی وبلاگ ننویس شد و به شغل شریف سین جیم پس دادن روی آورد. پس از اثبات بی گناهیش در حالیکه می دید از تشکل غیردولتی اش جز نامی باقی نمانده و چون کار دیگه ای نداشت و مگس می پروند دوباره به شغل شریف وبلاگ نویسی مشغول شد تا سین جیم بعدی از راه برسد و یا اینکه چهار تا مدیر با کفایت بر مصدر کار بنشینند و حق او و سایر تشکل ها را که پایمال گردیده بود، بستانند.

چگونه رسانه ای به نام وبلاگ را انتخاب کرديد؟
پس از سه سال که اعتبارنامه ما را بدلایل واهی نمی دادند و خلاصه طرح های ما روی کاغذ خاک می خورد. به اعضای شورای مرکزی تشکل مان که ماشاءالله اکثرشون دارای مدارک دانشگاهی هستند و اوقات فراغتشان را برای امور اجتماعی و غیر انتفاعی گذاشته بودند ، گفتم چیکار کنیم؟ خلاصه برای اوقات فراغتشان رسانه مسافرکشی را انتخاب کردند تا نونی هم توش باشه و منهم این رسانه را...

شخصيتی که در وبلاگتان ساخته ايد،چقدر به خودتان نزديک است؟
کیفیتش خوبه ولی از لحاظ کمیت دوست داشتم بیشتر بجای شما باشم!

راجع به چه موضوعاتی بيشتر می نويسيد؟
راستش دیگر مثل گذشته افکار ناپسندی  همچون ایثار و کمک به همنوع در وجودم نیست و بیشتر روی موضوعاتی همچون تجارت الکترونیک و غیرالکترونیک با سازمان شما کار می کنم.

به طور ميانگين تعداد بازديد کنندگان وبلاگ شما چقدر است؟
ولله خدا روزی رسونه، انشاءالله پس از درج این گفتگو در فستیوال، کانترم می ره بالاتر و ما بیشتر مدیون و نمک پرورده شما می شویم و دیگه از عصیان و اعتراضات پینکی و یا دغدغه هایمان برای دختران و زنان کمتر می شود و دیگر می دانیم که میوه  ناشناسی هم نیستیم و رتبه 20 ما هم بهتر می شه. شما هم که از این دودستگی که بین ماها بوجود می آورید فکر کنم راضی باشید دیگه و اگر در بین سازمان ها و گروههای غیردولتی هم وجهه درخشانی ندارید، انشاءالله اینجا جبران میشه

به فکر کسب درآمد از وبلاگتان نيفتاده ايد؟
چرا اتفاقا، همان روزی که برای مصاحبه با من تماس گرفتید با خودم گفتم پسر شمالی بجنب که از این نمد  سر تو بی کلاه نمونه. دوره دوره تک خوری شده.

به نظر شما ممکن است شغلی به نام "وبلاگر" وجود داشته باشد؟
نه به این اسمی که گفتید ولی انشاءالله پس از این فستیوال و مشغول شدن چند تن از بلاگرها در سازمان ملی جوانان، شغلی هم به نام "بلاگرهای زورکی" ایجاد میشه و خلاصه کارآفرینی هست دیگه.

نظری راجع به بهتر شدن "جشنواره جوانان، وبلاگ ها و جامعه اطلاعاتی" دارید؟
اینکه تاریخ برگزاری آن همزمان با امتحانات خرداد اکثر جوانان دانش آموز و دانشجو  است راستش یک نموره بوداره و آدم فکر می کنه اینم یک جریاناتیه برای بعضی چیزهای اسمش را نبر که بطور اتفاقی زمانش با این فستیوال مصادف شده است. بابا بچه های مردم از امتحان و درس خوندن می افتن ها.....

پی نوشت: شاید گفتگوی بالای تذکری برادرانه به سایر دوستان بلاگر شرکت کننده در این گفتگوها باشد ولی اگر احساس نمودند توهینی به آنان روا شده است، پیشاپیش پوزش مرا پذیرا باشند و به حساب غم ایام و دل سوخته ما بگذارند که هیچ مرجعی در این کشور فریاد ما را نشنید.

پی نوشت خصوصی به اعضای محترم انجمن غیردولتی جوانان کتاب شمال سبز:
هر چند که شما را از حق حتی گذاشتن کامنت در این وبلاگ از چندین سال پیش محروم نموده ام و تنها ایمیل های شما بدستم می رسد. ولی امیدوارم از این پس دیگر در مورد نوشتن راجع به سازمان ملی جوانان مرا معذور فرمایید و راجع به این قضیه هیچگونه پیامی برایم نفرستید. چه آنکه با توجه به شرایط موجود کشور علاقمند نیستم در حالیکه به آن عشق می ورزم. برچسب های رذیلانه و توهین اشخاصی را که بسیار کوچکتر از خودم یافتمشان دوباره بخورم. این مقاله هدیه من به تمام تلاشی که خالصانه در طی سالیان پیش نمودید، در روز تولدم به شما بود و رفتم تا به کشته جفای خویش بپیوندم.....

  
نویسنده : پسر شمالی ; ساعت ٧:٤٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ خرداد ۱۳۸۳


جاده چالوس

باب اول: الآن سحرگاه دوشنبه یازدهم خرداد است، فردا سالگرد تولدم هست و مثلا باید خوشحال باشم که چنین ایام فرخنده ای برایم هست. اما آسمون پر از ابر است و نمی داند که گریه هایش برای ساکنین مناطق زلزله زده شمال چقدر بده. ای کاش خدا بهش می گفت بجای گریه، لبخند بزند تا شاید روستاییانی که هستی شان را از دست داده اند شاید دمی به آنچه که بر آنان رفت نیندیشند. چقدر خوب می شد الآن پیششون بودم و زیر همون آسمونی می خوابیدم که آنان خوابیده اند. می دونم بعضی هایشون الآن دارند فکر می کنند که ای کاش خدایا جان ما را هم می گرفتی تا اینچنین وضع فرزندان خود را نبینیم و ای کاش خدایا.....
باب دوم: از دیروز مراسم ترحیم جانباختگان در تهران و شمال برقرار شده است و بازهم جاده چالوس قربانی گرفت. باز هم قربانی فقط بخاطر یک جاده غیراستاندارد، آنهم در کنار پایتخت ایران و بقولی ام القرای اسلام، راستی قیمت جان انسان در ایران چند است؟ و برای یک کیلو خون که بخواهیم در لابلای کفن له شدگان نبینیم یا کباب شدن آدمهای داخل یک ماشین را شاهد نباشیم و دل مادری را شکسته نبینیم چقدر باید پول پرداخت کنیم.
باب سوم: شاید خبرگزاری ایسنا کامل ترین پوشش را به این حادثه اختصاص داد، اما ای کاش بجای مصاحبه، گفتگو و خواندن اطلاعیه های مسئولین، خبرنگارانش را به عمق ماجرا می فرستاد، عمق دره ای که هنوز کسی نمی داند آنجا چه خبر است و ستیغ کوهستانی که هنوز امدادگران هم به آن راه نیافته اند.
باب چهارم: در جایی که هنوز تعیین دقیق درجه و میزان زمین لرزه بدرستی صورت نمی گیرد و مخابراتش به یک تف بند است تا از کار بیفتد، سقوط هلیکوپتر امداد رسان که چیزی نیست. در حالیکه در محافل علمی و تخصصی از ساعات اولیه حادثه بنام زمان طلایی و زمانی که بیشترین کمک را می توان به حادثه دیدگان نمود، صحبت می شود. در ساعات اولیه تنها چیزی که در اکثر وبلاگ ها هم به آن اشاره شد، اعلام خواندن نماز آیات توسط تریبون رسمی دولت ایران یعنی صدا و سیما بودیم. شاید زمین لرزه فوق هشداری از طرف خداوند بود تا ما بخود بیاییم و در بین خواندن نماز آیات از اهمال کاری نسبت به حفظ جان مردم هم توبه کنیم.
باب پنجم: در هر حال از تلاش واحدهای مختلف هلال احمر و نیروی انتظامی که با همه نابسامانی های موجود توانستند چهره مقبولی را از خود نشان دهند ممنون هستم و اگر اون ارتش و سپاه خسیس هم بهشون هلیکوپتر در چنین مواقعی نمی دهد امیدوارم خدا بهشون هلیکوپترهای بیشتری را بدهد تا در ترافیک محورهای حادثه دیده سریعتر به زمان طلایی امداد رسانی برسند.
آخرین باب: شاید کلمه متشکرم برای عزیزان زیر که در روز جمعه و شنبه گذشته لطف خود را به من نشان دادند، کافی نباشد.
حسین درخشان، خبرنگاری ساکن کانادا که از هزاران کیلومتر دورتر با ایجاد صفحه اختصاصی زمین لرزه شمال ایران در سایت صبحانه، الحق و الانصاف از تمامی خبرگزاری ها و خبرنگاران داخلی که زمین لرزه بیخ گوششان بود، گوی سبقت را در اطلاع رسانی به موقع، از آن خود نمود.
امیر عظمتی، فضول بزرگ وبلاگستان! می گویم فضول چون واقعا در هر کاری و هرچیزی وارد می شود و وبلاگ واقعا خواندنی دارد، به نظر من آدم تا فضول نباشه، بلاگر خوبی هم نمی شه. ( نمی دونم چرا وقتی از یکی خیلی خوشم می آید و باهاش حال می کنم، ناخودآگاه دوست دارم اینطوری راجع بهش صحبت کنم، تو رو خدا نگین ای پسر شمالی لات )
وحید ارجمند، دوستی که واقعا در زمان سختی ها به کمک آدم می آید، خاطرم هست پارسال هم که بحث فیلترینگ وبلاگ ها پیش آمده بود، سروکله اش پیدا شد و در یک سایت فروم که راجع به این قضیه اعتراض کرده بودیم ایشون هم داشت جلوی صف داد می کشید و شعار می داد. مدتی بی خبری و باز هنگام روزهای ناگوار، سروکله اش پیدا شد.
ایزابل عزیز، توضیح نمی دهم و اگر زبان فرانسه هم بلد نیستین بیخود لینکش را کلیک نکنین.

  
نویسنده : پسر شمالی ; ساعت ٥:۳٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۸۳


زمین لرزه در شمال ایران

زمین لرزه بسیار بزرگی در ساعت 17:08:43 امروز جمعه، 9 استان شمالی ایران بویژه هر سه استان ساحلی شمال ایران را لرزاند. مرکز زمین لرزه در منطقه بلده حدفاصل شهرنور و شهر چالوس گزارش شده است. شدت زمین لرزه مابین پنج و پنج دهم تا شش و سه دهم در مقیاس ریشتر و در حدفاصل ده تا بیست و شش کیلومتری عمق زمین و به احتمال زیاد از فعالیت گسل دامنه شمالی البرز می باشد.
تلفات و خسارات احتمالی از تنها دو استان قزوین و بویژه استان مازندران گزارش گردیده است. در استان قزوین حدود بیش از  یکصد نفر زخمی و در استان مازندران بیش از دویست نفر مجروح و هفده نفر کشته که شانزده نفر کشته شدگان در جاده چالوس به تهران بر اثر ریزش کوه بر حسب آخرین اطلاعات قربانی گردیده اند. احتمال افزایش میزان قربانیان حادثه تا صبح فردا که نیروهای امدادی فعالیت خود را در سطح روستاهای منطقه بحران زده شدت ببخشند، می رود. ( روستاهای بخش الموت استان قزوین و مناطق بلده، کلاردشت و مرزن آباد استان مازندران ). قابل ذکر است که تنها احتمال افزایش تلفات تنها در بین روستاهای دورافتاده این مناطق در ساعات آینده می رود و در سایر مناطق احتمال افزایش قربانیان حادثه دیده نخواهد شد. آخرین اخبار نیز موید این امر می باشد که این زمین لرزه خسارت و تلفات بسیار اندکی نسبت به سایر زمین لرزه ها داشته و تنها در سطح گسترده ای از شمال ایران احتمالا توسط ساکنین 9 استان احساس شده است.

درخواست یک: پس لرزه های این حادثه کماکان ادامه دارد و از ساکنین استان های شمالی ایران بویژه استان مازندران درخواست می گردد ضمن هوشیاری و تهیه کمک های اولیه، آمادگی کامل خود را بویژه برای امشب حفظ نمایند.
درخواست دو: مسافران عبوری از جاده چالوس-تهران در صورت امکان در جهت عدم ایجاد ترافیک در این محور و سهولت حرکت نیروهای امدادی و همچنین بخاطر احتمال بیشتر ریزش کوه که منجر به بیشترین تلفات در این حادثه گردیده است، سفر خود را لغو و در صورت ضرورت مسیر حرکت خود را از طریق محورهای مواصلاتی دیگر انجام دهند.
درخواست سه: عزیزان داخل و خارج از کشور از تماس تلفنی با استان های شمالی کشور بدلیل ترافیک سنگین خطوط تلفن که هم اکنون جریان دارد اجتناب نمایند و به احتمال زیاد بر اثر ترافیک خطوط مخابرات موفق به تماس نخواهند گردید.
درخواست چهار: با اینکه احتمال فعالیت گسل دامنه شمالی البرز و نه گسل تهران در این زمین لرزه میرود اما رعایت نکات ایمنی توسط ساکنین تهران بویژه برای ساعات آینده ضروری می باشد. ( بعضی از پر تلفات ترین زمین لرزه ها بر اثر یک زمین لرزه در فاصله حتی چند صد کیلومتری خود اتفاق افتاده اند )
درخواست پنج: ظرف روزهای آینده از سفرهای غیرضروری و تردد در جاده کناره دریای خزر حدفاصل شهرهای ساحلی استان مازندران خودداری فرمایید.
درخواست شش: در صورت داشتن دوستان و بستگانی که جهت کوهنوردی و یا اردوهای دسته جمعی در حال حاضر در مناطق کوهستانی شمالی رشته کوه البرز ( بویژه مناطق ذکر شده بالا ) بسر می برند، مراتب را به واحدهای امدادی هلال احمر و نیروی انتظامی استان مازندران و یا استان مربوطه اطلاع دهید.
درخواست هفت: لغو برنامه حرکت، گروههای کوهنوردی و تورهای سیاحتی که برای فردا و یا چند روز آینده عازم مناطق دورافتاده جنگلی و کوهستانی شمال ایران هستند. و یا تغییر اهداف سفر در جهت تفحص و سرکشی به روستاهای دورافتاده با هماهنگی با مراکز هلال احمر و نیروی انتظامی را پیش بینی نمایند.
درخواست هشت: کیف کمک های اولیه شامل وسایل پانسمان، داروهای ضروری، رادیو، چراغ قوه، چاقو، پیچ گوشتی و انبردست، سوت، چند بطری آب، و سایر احتیاجات ضروری شخصی و مقداری البسه و مواد غذایی مانند کنسرو و سایر مواردی که به نظر شما در هنگام حادثه نیاز است. فقط چمدان برای مسافرت شش ماهه به جزایر هاوایی یا آنتالیا نبندید!!! که به درد زمان حادثه نمی خورد. و همه موارد فوق را فقط در یک ساک یا کوله پشتی کوچک و نزدیک به محل خواب یا مکان مشخص دیگر قرار دهید.
آخرین درخواست: مطالب بالا جهت حفظ سلامتی شما و عزیزانتان تهیه شده است. پس این موارد کوچک را خواهشمندم رعایت فرمایید.

پی نوشت جهت اعضای سازمان غیردولتی جوانان ( کتاب شمال سبز ):
دوستان عزیزتر از جانم، اعضای محترم پروژه INOREN پایگاه اطلاع رسانی شمال ایران، همچنین کمیته زیست محیطی انجمن غیردولتی جوانان  کتاب شمال سبز و بویژه اعضای باشگاه اینترنتی شمال ایران که گزارشات بالا را برایم در سریعترین زمان ممکنه ارسال نمودید. ضمن تشکر از عشق و علاقه ای که نسبت به جان هم میهنان خود دارید. از صمیم قلب متأسف هستم که بر اثر عدم همکاری سازمان های دولتی بویژه سازمان ملی جوانان که سنگ جوانان را به سینه می زند اما دریغ از همیاری که بدلیل ایجاد مشکلات، باعث بازداشتن شما از تشکیل هسته اولیه نیروی 3-2-1 ( واکنش سریع ) که وظیفه آن شرکت در فعالیت های امدادی و ایجاد بازویی قوی برای سازمان های امدادی همچون هلال احمر به عنوان یک سازمان غیردولتی جوانان در زمان حوادث غیرمترقبه مبتنی بر فن آوری اطلاع رسانی و ایجاد نیروی 3-2-1بود، گردید.
ضمن تأسف مجدد از اینکه تمامی تلاشهای شما در سال های گذشته را نمی توان در حال حاضر و در زمانی که هموطنانمان به آن احتیاج دارند، بصورت کاربردی اجرا نمود، امیدوارم در آینده ای نه چندان دور این مهم پا بگیرد. واقعا از اینکه طی ساعات اولیه حادثه، گزارش (A) را آماده نمودید تا مرحله (B) را که تشکیل تور امدادی و پوشش مناطق حادثه دیده بود و من فاقد مسئولیت و قدرت لازمه جهت انجام آن با عنوان یک سازمان غیردولتی بودم، متوجه گردیدم که این پروژه کاملا کاربردی و عملی بود و تنها می توانم بگویم در جلوی شما و مردم خوب شمال ایران در چنین لحظاتی که شاید به یاری ما احتیاج دارند و چه بسا اگر ابعاد فاجعه بیشتر می بود، خجلم. هرچند که روسیاهی آن بر چهره دیگرانی که ما را از ادامه راه مأیوس گردانیدند، خواهد ماند.

دیگران قرعه قسمت همه بر عیش زدند
دل غمدیده ما بود که هم بر غم زد

با سپاس
رئیس هیئت موسس انجمن کتاب شمال سبز
مدیریت پایگاه اطلاع رسانی اینترنتی و اینترانتی شمال ایران

  
نویسنده : پسر شمالی ; ساعت ٩:٤٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۸ خرداد ۱۳۸۳


هوا بس ناجوانمردانه سرد است

باب اول: ضمن تسلیت به خانم متولی عزیز، از تمام همشهریان ساروی خواهشمندم حتما وبلاگ سکوت مهربانترین پدر دنیا را بخوانند. واقعا جای تاسف دارد که کادر درمانی بیمارستان شفای ساری اینقدر بی مسئولیت نسبت به جان همشهریان خود باشند.

باب دوم: نحوه مقابله با آزادی بیان خانم ها به شیوه البته غربی اش، بمیرم برای بروبچ فمینیست وقتی این صحنه را تماشا می کنند. به نظر شما درد مدل غربیش بیشتره یا شرقی اش؟؟؟

باب سوم: و باز هم جرج کوچولوی خودم در حال سوتی دادن. آدم پونزده تا شاخ با بیست و هفت تا دم در می آره وقتی می بینه این امریکایی ها به کی رأی داده اند. بعد هی پدرسوخته های یانکی به ما بند می کنند که شماها چرا مثل ما رأی نمی دین و چرا اصلأ رأی نمی دین !!! ( لینک از مهرداد عزیز )

باب چهارم: دولتی شدن سایت پرشین بلاگ را به دست اندرکاران آن تبریک و به استفاده کنندگان آن تسلیت عرض می نمایم. برایم از لحاظ احساسی شاید خیلی مشکل باشد ولی انگاری کم کم باید به فکر کوچ از این دیار باشیم. ولی خوب از عطا، رضا و بهرنگ عزیز هم کمال تشکر را دارم که این چند سال دردسرهای من را تحمل نمودند. و امیدوارم در جایی شایسته این عزیزان، زحماتشان را سپاس بگوییم. البته جایی مردمی و متعلق به خود بلاگرها، نه مکانی دولتی و مافیا بازی..... ( راستی اگر کسی توانست برایم دامین و هاست رایگان تهیه کند ممنون می شوم چون خیلی غیرمنتظره این اتفاق افتاد و من..... البته اگر عطای عزیز اجازه بدهد تا دوم مرداد که دومین سالگرد نوشتنم در پرشین بلاگ بوده، بمانم و سپس رخت سفر برکشم )

باب پنجم: آقای رحیم عبادی عزیز، ریاست محترم سازمان ملی جوانان، واقعأ متأسفم و من را ببخشید از اینکه آینده را نمی توانم زیبا و قشنگ ببینم و امیدوارم حداقل جوانان نسل سوم، چهارم، پنجم و..... این کشور به درد ما نسل دومی ها گرفتار نشوند.

باب ششم: دیگر عرضی نیست، برویم سر نفس کشیدنمان که هوا بس ناجوانمردانه سرد است....

  
نویسنده : پسر شمالی ; ساعت ٦:۱٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٥ خرداد ۱۳۸۳