پسر شمالی

یادداشت هایی در باب زندگی، طنز، اجتماع، ایران، آی تی، تحقیقات بازاریابی، تبلیغات، مارمولک و پرتقال

حوادث ايران 2

گزارش تصويري دوم حوادث ايران به نقل از خبرگزاري هاي رسمي ايران

خبرگزاري ايلنا
تصوير يک -تصوير دو -تصوير سه

خبرگزاري ايسنا
تصوير يک -تصوير دو -تصوير سه -تصوير چهار -تصوير پنج -تصوير شش

  
نویسنده : پسر شمالی ; ساعت ۸:۳۸ ‎ق.ظ روز جمعه ۳٠ خرداد ۱۳۸٢


مام میهن

وقتی به تصاویر اعتراضات چند روز گذشته نگاه می کردم، چند تا سؤال در ذهنم شکل گرفت. آیا شما می توانید پاسخ آن را بدهید؟
1- بچه هایی که طرفداره جدایی دین از سیاست هستند، در اعتراضات سیاسی شان چرا حجابشان را دیگر برمی دارند؟ مگر مسلمان نیستند؟
2- بچه های انصارحزب الله فقط پرچم های مذهبی در دستشان می گیرند، چرا پرچم ایران را حمل نمی کنند؟ مگر ایرانی نیستند؟
چرا و خیلی چراهای دیگر که بقول پدر خدا بیامرزم همیشه جوابشان را تاریخ کشورمون در پنجاه سال دیگر خواهد داد...
امیدوارم زمانی را شاهد باشیم که همه ایرانیان از هر گروه و دسته، از هر مذهب و مسلک، از هر نژاد و تیره دور یک پرچم جمع شوند و همصدا نام ایران مان را فریاد زنند و هیچگاه فراموش نکنند که 98% ایران، دین آسمانی اسلام را قبول کرده اند.

آهای دختر خانم مسلمانی که روسری خودت را آتیش می زنی، فکر نکن با اینکار به ایران خدمت می کنی. نه عزیزم فقط چشمان مام میهن را از این فاجعه گریان می کنی.
آهای آقا پسری که پرچم یا حسین دستت می گیری و از وضع موجود ناراحت هستی، یادت باشه ایران ما با حمله عرب ها مسلمان نشد بلکه فرهنگ ایرانی بود که اسلام را قبول کرد. و اگر چیزی غیر از این بود پس ما الآن باید دین مغول ها را داشتیم چون بعد از عرب ها به ما حمله کردند ولی بنده خداها را همین ایرانیان بتدریج مسلمان کردند!
با آرزوی سلامتی همه ایرانیان از هر دین و مسلک و با احترام به همه اقلیت های مذهبی که به اندازه ما در کشورمان سهم ماندن و زندگی کردن دارند.

  
نویسنده : پسر شمالی ; ساعت ۱:٤٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۸ خرداد ۱۳۸٢


حوادث ديروز تهران

گزارش تصويري حوادث ديروز تهران به نقل از خبرگزاري هاي رسمي ايران

تصوير يک -تصوير دو -تصوير سه -تصوير چهار -تصوير پنج -تصوير شش

-تصوير هفت -تصوير هشت -تصوير نه -تصوير ده -تصوير يازده

  
نویسنده : پسر شمالی ; ساعت ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۳ خرداد ۱۳۸٢


بیمارستان جدید 72 ساله!

عدالت در توزیع امکانات از قدم های اولیه در راستای عدالت اجتماعی است. نمی شود مثلأ امکانات را در تهران، اصفهان و ... توزیع کرد آن وقت انتظار داشت کهکیلویه و بویراحمد و سیستان و بلوچستان در شاخص های مختلف به توسعه برسند. نمی شود در (ری) گندم کاشت و در (روم) درو کرد، حتی نمی شود همین جا گندم کاشت و به انتظار دروی جو داس ها را تیز کرد. هر چه می بینیم حاصل عملکرد مدیریتی ماست. تردید هم نمی توان کرد!
یک خبر از دیار سبز این نکته را روشن تر می کند، طی 72 سال گذشته حتی یک بیمارستان در گرگان ساخته نشده است!
این گفته رئیس دانشگاه پزشکی گلستان را چند جور می شود باز خواند از جمله:
1- بیماری کم شده است و نیازی به ساختن بیمارستان نیست.
2- جمعیت کم شده و همین میزان بیمارستان هم جوابگوی نیاز منطقه است.
3- مردم آنقدر برخوردار شده اند که بیمارستان خصوصی را ترجیح می دهند.
4- کسی به این مسائل اصلأ توجه نمی کند.
5- برنامه هایی برای بهبود وضع موجود و گذر از این وضعیت به وضع موجود در دست اقدام است!
روشن است که با این سبد غذایی و بهداشت روانی و جسمی بیماری کم نشده که زیاد هم شده است. رشد روزافزون جمعیت فرضیه دوم را هم باطل می کند. بحران بیکاری و فقر هم چنان امان همه را بریده است که توان مراجعه سرپایی به دکتر را هم ندارند چه رسد به بیمارستان خصوصی و... فرضیه چهارم هم که در شأن مدیران خدوم نیست! لاجرم باید شق پنجم را بپذیریم. انشاءالله...روزی، روزگاری بیمارستانی تازه و مدرن در این استان ساخته خواهد شد.
(روزنامه خراسان - ستون یادداشت - به قلم رهگذر)
--------------------------------------------------------
محاسبات انتگرال! پسر شمالی:
آدم بعضی موقعها از دست این روزنامه نگارها خنده اش می گیرد، انگار این آقای رهگذر تا حالا نشنیده: انشاءالله صد سال آینده
با حساب پسر شمالی، گرگانی ها باید (28 = 72 - 100) بیست و هشت سال دیگر سماق یا سایر مواد که به تأیید اداره بهداشت رسیده است را بمکند (تا مریض هم نشن)که بیمارستان بعدی ساخته بشه. باقی بقای شما

  
نویسنده : پسر شمالی ; ساعت ۱۱:٥٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٢ خرداد ۱۳۸٢


روز میلاد

پارسا خدا بیامرز: امروز سالگرد روز تولدم می باشد. به نظر شما بهترین احساس در این زمان چیست؟ برای یک مرده آیا ارزشی داره که سالگرد تولدش رو ببینه!

دایی اسی: در سالگرد تولدم، مرگ جوان ناکام پارسا را به همه همزادهام تبریک می گم. دست قاتلت هم درد نکنه که با این کار هم مارو شاد کرد و هم خودشو کشت و هم تورو.

فرهاد: امشب یک جعبه شیرینی بابت روز تولدم گرفته بودن که یک دونه اش را هم لب نزدم و مستقیم بردم دو تا کوچه پایین تر و دادم به نوه های یک پیرزن که یتیم هستند. خودم هم هیچکاری نکردم جز اینکه نشستم تا صبح سحر وبلاگهای شماها و بچه های دیگر را بخونم. فقط همین.

سرجوخه: امشب یاد دوران سربازی افتادم که شب تولدم تنهایی رفتم در یکی از قهوه خونه های لب پیاده رو پارک سنندج و زیر نور ماه و فانوس قهوه چی خونگرم سنندجی ام، شام نیمرو خوردم!

پسر شمالی: مثلأ قرار بود که فردا طبق نوشته های گذشته ام، در سالروز تولدم جایزه ببر طلایی و گربه حنایی را به بهترین و بدترین کسی که با مردم تا می کنه و یا ضد حال می زنه بدهم. ولی در چنین روزی و پس از اون همه ضدیت هایی که از متولیان فرهنگی نسبت به نهادهای غیردولتی فرهنگی مرز و بومم دیدم. بی خیاله حتی جایزه بهترین مسئول هم شده ام. به ما چه که یک مدیر صحیح و سالم در شمال ایران پیدا نشد. شاید هم ما درست پیگیر نبودیم و چشم بصیرت نداشتیم. امشب مصاحبه صدا و سیما با مردم را در سالگرد 15 خرداد دیدم. فهمیدم مردم هم عین بنده بی خیال جایزه دادن شده اند. البته باید یک جایزه به گزارشگر صدا و سیما بابت این مصاحبه های توپش بدهم.

مارمولک آبی: بابا بی خیال شو پسر شمالی، روز تولدت هم ول نمی کنی. می ذاری یک امروز رو خوش باشیم و خندون. از همه دوستانی که در روز تولدم به وبلاگم سر زده اند کمال تشکر را دارم. واقعأ هیچ کادویی برایم قشنگتر از این نبود که امروز بر خلاف روزهای گذشته که زیر صد نفر به وبلاگم سر می زدن، بیش از یکصد نفر اومدن اینجا. همه تون رو دوست دارم و در پناه حق صحیح و سلامت و شاد و سرزنده باشین.

  
نویسنده : پسر شمالی ; ساعت ۸:٥٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ خرداد ۱۳۸٢


محاکمه پسر شمالی

دیروز...

  
نویسنده : پسر شمالی ; ساعت ۱۱:٢٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ خرداد ۱۳۸٢


حسین و هدیه

یک متن بلند و بالا نوشتم برای بچه های مسئول سایت پرشین بلاگ، بویژه برای عطای عزیز و کلی نوشابه براشون باز کردم ولی نمیدونم چرا دلم نیومد که داخل بیلینگ بذارمش و موکولش کردم به بعد. شاید از تنبلیم بود که باید تایپش می کردم. چون روی کاغذ و ساعت سه صبح وقتی داخل رختخواب خوابم نمی برد نوشته بودمش. ان الله مع التنبلون.

یک عکس جدید خانم هدیه تهرانی هم از یک جایی کش رفتم که کاغذ دیواری مونیتورش کردم . آخه این رفیقم حسین هر وقت میآد خونه مون میگه حتمأ باید کاغذ دیواری مونیتورت هدیه تهرانی باشه تا من بیام پای کامپیوترت! اینو هم بگم هروقت باهاش پای کامپیوتر می شینم، سر و ته ایشون رو بزنن فقط تو سایت ایران آکتور دنبال عکس هنرپیشه ها بویژه همین بنده خدایی که عرض کردم می باشند.

  
نویسنده : پسر شمالی ; ساعت ۱٠:٢۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٦ خرداد ۱۳۸٢