پسر شمالی

یادداشت هایی در باب زندگی، طنز، اجتماع، ایران، آی تی، تحقیقات بازاریابی، تبلیغات، مارمولک و پرتقال

اسفراین

-آهای جوونا تا اطلاع ثانوی تصاویر منتشر شده در بیلینگ بنده را نمیتونید زیارت کنید، چون این سایت YAHOO قسمت عکس هایش پولی شده و عکس ها را منتشر نمی کند. انشاءالله هر وقت یک سایت مجانی پیدا کردم که عکسهایم را توش بذارم. دوباره عکس های این بیلینگ نمایان خواهد شد.

-این دفتر خاطراتم را نمی دونم کدوم گوری گذاشتم که یادم نمی آد. خلاصه تا پیدا شدنش خاطره ماطره خبری نیست.

-بد گیری افتادم که اون سرش ناپیدا. از موقعی که این سایت را باز کردم مدام دوستان از طبقات مختلف جامعه میلینگ می زنن که پسر شمالی از فلان چیز بگو یا از فلان مورد. مشکل اینجاست که درخواست ها با همدیگر کاملأ متفاوت هست. و من نمیدونم چیکار کنم که همه ازم راضی باشن. در هر حال سعی می کنم که هر بار راجع یک موضوع بنویسم که تا حد ممکن رضایت همه دوستان را در بر داشته باشه بطور مثال امروز راجع به سازمان های غیردولتی جوانان می نویسم و فردا موضوعی دیگر. راستی بعضی درخواست ها واقعأ جالبه. توروخدا شما این پایین رو بخونید تا ببینین چی می کشم. (پرانتزها حرف خودمه)
-مدیر یک سازمان دولتی: میشه لطف کنی یک سر به اداره ما بیایی و بعد از مشکلاتش بنویسی! (ببخشید درست متوجه شدم)
- یک جوون 17ساله: این قضیه دخترا و گربه را بیشتر بشکاف ببینیم چه جوری میشه گربه خواهرم را سربه نیست کنم و یک نفس راحت بکشم. (حالا ما یه چیزی گفتیم)
- دبیر یک سازمان غیردولتی در استان خراسان: جریان نمایندگی سازمان ملی جوانان در مازندران را بیشتر توضیح بده ببینم شما که باید مردم را نسبت به حقوقشان در جامعه مطلع کنید و اهداف خیرخواهانه دارید، آخه مگه میشه کسی حق خودتون را بخوره و عرضه نداشته باشین از خودتون هم دفاع کنین. همون بهتر که درب انجمن خودتون را تخته کنین برین غاز بچرونین (حالا که شده، بعدشم منتظره غازیم که بفرستی، چروندنش با ما)
- یک جوان بیکار: جان من یکسر برو اداره کار و امور اجتماعی و بگو بیکارم، بعد بیا جریانشو اینجا بنویس (گشتیم نبود، نگرد نیست)
6- عضو یک انجمن عام المنفعه از تهران: عزیزم پاشو بیا تهرون، برای ما مطلب بنویس که کلی سوژه و برنامه کاری داریم، (ولله خیلی دوست دارم ولی شمال را بیشتر دوست دارم)
- یک کاندیدای شورای شهر: لطفأ روی شیوه های کاری خودتون در انتخابات بیشتر مطلب بنویسین، برای من جالب هست که بیشتر با این امور آشنا بشم. (لطفأ مارو از نون خوردن نندازین، اگه قرار باشه اینجا بگم، کی دیگه منو بعنوان مشاور انتخاباتی استخدام می کنه. اونوقت باید مثل این بالا که نوشتم برم غاز بچرونم)
----------------------------------------------

-ساروی کیجا از گردهم آیی سازمانهای غیردولتی در اسفراین برگشته و دربدر کلمه رمز سایت پسرشمالی هستش تا ما رو ترور شخصیتی بکنه. ولی بنده رمز را تغییر دادم و خودم را نجات. لطف فرموده بهم برچسب دیکتاتور نزنین.اینم گزارش مسافرت ساروی کیجا به اسفراین که خودم نوشتم.
اسفراین شهری واقع در شمال استان خراسان می باشد، سرسبزی دامنه های آلاداغ و شاه جهان به زندگی مردم اسفراین طراوت خاصی بخشیده است. مردمی که چون آب زلال و چون آفتاب پاک می باشند و هر چند از لحاظ گویش (ترک، تات و کرد) متفاوت می باشند اما از نظر دین و مذهب همگی مسلمان و شیعه هستند. به گفته تاریخ نویسان چون بیهقی، ابن اثیر، طبری یعقوبی و... اسفراین در گذشته با نامهای اسپرائین (اسپر=سپر، آیین=روش)، استوئن و مهرگان (در قبل از ظهور اسلام) و اسپرائین، سبراین و اسفرایین(بعد از ظهور اسلام) خوانده می شده است. بوی مطبوع زیره و درختان افراشته گردو و سیب که می توان به عنوان یکی از سوغاتی های اسفراین هم نام برد، فضایی بیاد ماندنی در ذهن هر رهگذری ایجاد می کند. لاله های سرخ دامنه کوه شاه جهان که در لابلای آنها کندوهای زنبور دیده می شود، شما را به دنیای کودکی و خیال می برد. و الحق بنده عسل دوست! در زمانی که مدتی در مشهد زندگی می کردم، طعم عسل اسفراین را هنوز بیاد دارم و خوش سوغاتی از آن دیار است، هر چند که این ساروی کیجا برای ما نیاورد و با عسل های تقلبی، روزگار سپری می کنیم. در وصف این منطقه باید گفت قباد، پدر انوشیروان ساسانی (که خود در این محل زاده شده و روستایی هم به نامش وجود دارد) اینجا را مهرگان نامیده است که مهرگان نام یکی از اعیاد خوشایند و مطبوع ساسانیان بوده است. از آثار باستانی هم هیچ نمی گویم که این شهر همچون بسیاری از ولایات مملکتمان غنی از بناهای تاریخی می باشد و به سیاحان عزیز توصیه می کنم در برنامه های آتی خود آنرا بگنجانند. و عسل ما هم فراموش نشود.
بگذریم و بریم سر اصل مطلب، گردهم آیی سازمان های غیر دولتی کشور که به همت مؤسسه مهرگان اسفراین در این شهر شکل گرفته بود به نظر من بسیار جالب و خوب بوده، چرا که خود از اعضای یک سازمان غیردولتی می باشم و می دانم که هزینه های اینگونه برنامه ها برای اینگونه سازمان ها بسیار کمرشکن و زیاد می باشد، پس نمی توانم به کاستی ها اعتراضی بکنم. اما از قسمت های خوبش بگم که خودم از ساروی کیجا شنیدم. یکی اینکه بچه های اسفراینی در هنگام ورود میهمانان از همون دروازه شهر حق میزبانی را ادا نموده اند. و متأسف هستم که بدلیل کمبود وقت نمی توانم از میمان نوازی بچه های اسفراین و کیفیت مقالات و برنامه های این همایش بیشتر بنویسم. از اعضای محترم مؤسسه مهرگان اسفراین (خسته نباشید بچه ها)و همچنین نماینده شورای هماهنگی استان مازندران که با عدم پشتیبانی همیشگی نماینده سازمان ملی جوانان در مازندران با صرف زمان و هزینه این ساروی کیجای ما و سایر بچه های تشکل های دیگر را به این همایش برد، کمال سپاس را دارم. در پایان شعری از یک شاعر جوان اسفراینی :

ایستاده ام، شاید بر چشمهایم، که خیره به راهند،
و دلم که در کورسوی هر چراغی، باز در پی آن علاقه ی گمشده
می کشاند مرا، به جستجوی آن، نگاه همیشه تازه
(احمدرضا حسن زاده)
----------------------------------------------

این خورشید خانوم خوب هم که منو مورد لطف قرار داد و اسم بیلینگ منو در لیست وبلاگ های خودش قرار داد. امیدوارم همیشه سربلند و پیروز باشه و یک جایی زیارتش کنم و تلافی مهربونی هاشو بکنم. بعضی موقعها فکر میکنم نکنه صندوقچه مهربونی های آدمها خالی شده، ولی وقتی این خورشید را می بینم بازم امیدوار میشم که دنیا هنوز زیباست...

  
نویسنده : پسر شمالی ; ساعت ۳:۱٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ مهر ۱۳۸۱